خورشیدی عالمتاب که در مشرق غروب کرد / مهرداد شیری

تاریخ نگاری از زمان تولد تا شهادت امام رضا(ع) و بیان ویژگی های رفتاری آن امام همام

از منظر امام هشتم(ع) همه پیروان اقلیت های دینی در جامعه حق شهروندی، زندگی، اشتغال، استفاده از کلاس درس و بحث... دارند. امام رضا(ع)، در برابر عقاید دیگران، آن هم در نهایت احترام، تنها به مناظره با دیگران بسنده می کند و درصدد اقناع آنها مبنی بر اعلام تجلی کامل حق در دین اسلام بر می آید

علی بن موسی الرضا(ع) فرزند امام موسی کاظم (ع) شخصیتی بزرگوار، عالیقدر، دانا و فاضل بودند. امام رضا(ع) در یازدهم ذیقعده سال ۱۴۸ هجری قمری در مدینه متولد شدند. ایشان در ۳۵ سالگی و با شهادت پدر بزرگوارشان، عهده دار امامت شیعیان شد. حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند. حضرت رضا(ع) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند. در طول مدت ۲۰ سال امامتش، در سه سال آخر یعنی سال ۲۰۰ هجری قمری به دعوت مامون به ایران آمد و در خراسان ساکن شد. ولایتعهدی امام رضا(ع) مقارن بود با پنجم رمضان سال ۲۰۱ هجری قمری. امام(ع) بعد از سه سال زندگی در کنار مامون در ۳۰ صفر سال ۲۰۳ در سن ۵۵ سالگی درتوس با زهری که مامون لعین به ایشان خوراند به شهادت رسیدند.

امام رضا(ع) به امامت انتخاب می شوند

عده ای از معتمدان و دانشمندان شیعه از قبیل داوود رقی، محمد بن اسحاق ابن عمار و علی بن یقطین و... گفته اند امام موسی الکاظم(ع) تاکید کرده که امام بعد از او، علی بن موسی(امام رضا) است. داوود رقی در این باره گفته است: «به ابو ابراهیم(امام موسی کاظم) عرضه داشتم پیر شده ام، دستم را بگیر و از آتش جهنم خلاصم کن و بگو امام ما پس از رحلت شما کیست؟ حضرت به فرزند بزرگوارش اشاره کرده و فرمود امام شما پس از من این عالیقدر است.» حسین بن نعیم صحاف می گوید: «من و هشام بن حکم و علی بن یقطین در بغداد بودیم. علی گفت حضور حضرت کاظم مشرف بودم، فرمود فرزندم علی، سید و بزرگ فرزندان من است و من کنیه خود را به او عطا کردم.» هشام در همان حال می گوید پس بنابراین، امامت پس از حضرتش، به علی(ع) می رسد.

زیاد عبدی می گوید حضور حضرت شرفیاب شدم. فرزند بزرگوارش علی بن موسی نیز حضور داشت. موسی بن جعفر (ع) فرمود این فرزندم علی است، نوشته او نوشته من و فرموده او فرموده من و رسول او فرستاده و رسول من است. هر چه بگوید حق با اوست.

امام(ع) به ایران می آید

مامون بعد از قتل برادرش امین در ۲۵ محرم سال ۱۹۸ ه.ق، خلافت را به دست گرفت. هارون بعد از قتل یحیی برمکی نتوانست کشورداری کند. پس از برمکیان کارهای کشوری و لشکری مختل شد و مردم بی تدبیری و سوء سیاست او را می دیدند. هارون در سال های پایانی حکومت خود دست به کارهای تحریک آمیز مذهبی می زد. دستور داد کلیساهایی را که در مرزها بود خراب کنند و کارهایی از این دست. در نتیجه این کارها، اقوام ساکن در غرب دریای مازندران به تحریک امپراتور روم از طریق دربند به خاک سرزمین اسلامی وارد شدند و قتل و غارت عظیمی کردند. به طوری که مورخین گزارش می کنند هزاران نفر از مسلمانان و اهل ذمه کشته شدند.

شورش های مختلفی از اقصی نقاط کشورهای اسلامی شروع شد اما از همه مهم تر شورشی بود در خراسان که مردم از جور علی بن عیسی ماهان والی خراسان به ستوه آمده بودند سر به شورش برآوردند. وقتی هارون در توس مرد، فرزندش در مرو ماند. این شورش ها در دوره آغازین حکومت مامون شدت گرفت. از یک طرف شورش علویان از طرف دیگر امام رضا(ع) برخلاف مامون مقام و قدرت معنوی داشت و بر دل های مردم حکومت می کرد. از این رو بود که مامون می خواست از امامت امام رضا(ع) سوء استفاده کند. برای همین مامون عده ای از آل ابی طالب را به توس خواند. وقتی آنها که امام رضا (ع) هم همراهشان بود وارد شدند، مامون خیلی به آنها احترام گذاشت. بعد از آن به حضرت گفت که می خواهد خود را از خلافت خلع کند و حضرت را به عنوان خلیفه معرفی کند. اما حضرت نپذیرفت و گفت به خدا سوگند از چنین هدفی که در نظر داری به خدا پناهنده می شوم و شایسته است کسی هم از فکر تو خبردار نشود. مامون گفت پس شما را به سمت ولایتعهدی پس از خودم انتخاب می کنم. حضرت فرمود بهتر است مرا از این سمت هم معاف بداری.

مامون ناراحت شد و ایشان را تهدید کرد و گفت: «عمر خطاب، شورا را در میان شش نفر که یکی از آنها جد تو امیرالمومنین بود قرار داد و شرط کرد هر کدامشان مخالفت کردند کشته شوند بنابراین شما هم ناگزیر باید با هدف من موافقت کنید و خواسته مرا بپذیرید زیرا من صلاح مقام خلافتم را در ولایتعهدی شما می بینم و چاره ای جز این ندارم.» حضرت هم که چاره را منحصر به پذیرش خواسته او دید، گفت در صورتی ولایتعهدی ترا می پذیرم که امر و نهی نکنم و فتوا ندهم، قضاوت نکنم، عزل و نصب نکنم، آیینی را که هم اکنون در عصر خلافت تو رایج است تغییر ندهم.» مامون مراسمی گرفت تا ولایتعهدی امام را اعلام کند و همه را برای بیعت با او فراخواند. مدائنی نقل می کند: «هنگامی که حضرت رضا (ع) بر سریر ولایتعهدی قرار گرفته بود و خطبا و سرایندگان در برابر آن حضرت به خطبه و شعر مشغول بودند و پرچم های شادمانی بر فراز سر همایونش به اهتزاز درآمده بودند یکی از مخصوصان آن حضرت که حضور داشت چنین نقل می کند: من آن روز از این موقعیت بی اندازه شادمان بودم و خرسندی داشتم.

حضرت که مرا اینگونه خوش و خرم دید صدایم زد و بدون آنکه کسی متوجه شود فرمود: دلت به این پیش آمد مشغول نگردد و خوشحال مباش که سرانجامی ندارد.» مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد: ۱۰ سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون، پنج سال بعد از آن مقارن با خلافت امین بود، پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مامون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

با مردم، رئوف بود

امام رضا(ع) فردی خوشرو و خوش برخورد بود، برای همین با هر مسلمانی به سادگی رابطه برقرار و راه دوستی را با او باز می کرد. به هیچ کس به دیده حقارت نگاه نمی کرد. عقیده امام رضا(ع) این بود که همه از یک پدر و مادر و از یک اصل و ریشه اند و دلیلی برای برتری یکی بر دیگران وجود ندارد مگر به تقوا و پرهیزکاری. همچون امامان دیگر به نیکی سخن می گفت. با همه طوری برخورد می کرد که انگار با اهل خانه اش حرف می زند. در جایی فرموده اند: «محبت نسبت به مردم و اظهار دوستی بدانان نیمی از عقل است.»(تحف العقول) آنقدر با مردم خوب برخورد می کرد که آنها هم با راحتی خیال پیش او می آمدند و مشکلاتشان را می گفتند. همیشه برای مردم دعای خیر می کردند و می فرمودند: «ای خدای کریم! تمام کسانی را که از مشرق تا مغرب روی زمین هستند، بیامرز.» ای خدای کریم! از خطای مردان و زنان مومن درگذر و آنان را بیامرز.»

حسن بن جهم می گوید: «خدمت حضرت رضا(ع) عرض کردم، مرا از دعا فراموش نکنید. امام فرمود: آیا گمان داری که من تو را فراموش می کنم؟ من با خود گفتم: آن جناب برای شیعیان خود دعا می کند. من هم یکی از شیعیان او هستم. سپس گفتم: شما من را فراموش نمی کنید. پرسید: از کجا دانستی؟ عرض کردم: من از شیعیانت هستم و تو آنها را دعا می کنی. فرمود: آیا غیر از این چیز دیگری به خاطرت رسید؟ گفتم نه. فرمود: هرگاه خواستی بدانی نزد من چگونه هستی، بنگر من در نزد تو چگونه هستم!»

یکی از یاران امام می گوید: «هیچ گاه ندیدم که امام در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی کرد. در حضور دیگری پایش را دراز نمی فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می فرمود. چون سفره غذا به میان می آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می نشاند و آنان همراه با امام غذا می خوردند. شب ها کم می خوابید و بسیاری از شب ها را به عبادت می گذراند. بسیار روزه می گرفت. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شب های تاریک مخفیانه به فقرا کمک می کرد.» کلینی در کافی به سند خود از الیسع بن حمزه نقل کرده است که گفت: در مجلس ابو الحسن رضا(ع) بودم. مردم بسیاری به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وی درباره حلال و حرام پرسش می کردند که ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت: السلام علیک یا بن رسول الله.

من یکی از دوستداران تو و پدران و نیاکان تو هستم، من از حج باز می گردم و خرجی خود را گم کرده ام و با آنچه همراه من است نمی توانم به یک منزل هم برسم، پس اگر صلاح بدانی که مرا به دیارم روانه کنی که برای خدا بر من نعمتی داده ای و اگر به شهرم رسیدم آنچه از تو گرفته ام به صدقه می دهم. امام(ع) به او فرمود: بنشین خدا تو را رحمت کند. آنگاه دوباره با مردم به گفت وگو پرداخت تا آنان پراکنده شدند و تنها سلیمان جعفری و خیثمه و من مانده بودیم پس امام فرمود: اجازه می دهید داخل شوم سلیمان گفت: خداوند فرمان تو را مقدم داشت. پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختی درنگ کرد و سپس بازگشت و در را باز کرد و دستش را از بالای در بیرون آورد و پرسید: آن خراسانی کجاست؟پاسخ داد: من اینجایم. فرمود: این دویست دینار را برگیر و در مخارجت از آن استفاده کن و بدان تبرک جو و آن را از جانب من به صدقه بده. اکنون برو که نه من تو را ببینم و نه تو مرا. مرد بیرون رفت. سلیمان به آن حضرت عرض کرد: فدایت شوم بخشش بزرگی کردی و رحمت آوردی، پس چرا چهره از او پوشاندی؟ فرمود: از ترس آن که مبادا خواری خواهش را در چهره او ببینم. مگر این سخن رسول خدا را نشنیدی که می گوید: آنکه به نهان نکویی آورد با هفتاد حج برابری می کند و آنکه پلیدی و زشتی را اشاعه می دهد، مخذول و خوار است و کسی که در نهان گناه کند، آمرزیده است.

اهمیت به حقوق فقرا و کارگران

امام رضا (ع) توجه ویژه ای به فقرا داشتند و یکی از مهم ترین وجه حفظ حقوق انسان ها در سیره حضرت، همنشینی و همسفره شدن با فقرا و بینوایان بود. آن حضرت همواره در کنار سفره خادمان و غلامان خویش می نشستند و با آنها همسفره می شدند. ابراهیم بن عباس می گوید: «زمانی که حضرت خلوت می کرد و سفره غذا پهن می شد تمامی خدمتکاران را بر سر سفره می نشاند و با آنان غذا می خورد.» منشور حقوقی امام رضا (ع) درباره کارگران به گونه ای بود که می فرمودند: «حق کارگر را پیش از آنکه عرق تنش خشک شود بپردازید.» یکی از یاران امام به نام سلیمان جعفری نقل می کند که روزی: «به همراه امام به خانه شان رفتم. غلامان در حال بنایی و بستن میخ آخور چارپایان و کارهای دیگر بودند. با آنان مردی رنگین پوست نیز کار می کرد که از جمله خدمتگزاران نبود. امام فرمود: این مرد که با شماست کیست؟ گفتند: به ما کمک می کند و مزدش را می دهیم. حضرت فرمود: «اجرتش را تعیین کرده اید؟» گفتند نه، هرچه بدهیم قبول می کند و راضی است. امام به شدت ناراحت شد. گفتم فدایت شوم چرا خشمگین شدید؟ فرمودند: من بارها آنان را نهی کرده ام از اینکه کسی را پیش از اینکه اجرتش را تعیین کنند به کار گیرند. بدان هر فردی بدون اینکه قبلا مزد او را تعیین کرده باشی کاری برای تو انجام دهد اگر سه برابر آنچه مزدش است به او بپردازی باز گمان می کند که از اجرت او کاسته ای و اگر پیش از انجام دادن کار مزدش را تعیین کنی و پس از آن پرداخت کنی تو را به سبب وفای به عهد می ستاید و اگر اندکی زیادتر از مزدش به او بدهی آن را بخششی از تو می داند.»

اقلیت های دینی از دیدگاه امام رضا(ع)

از دیدگاه معصومین(ع) اقلیت های دینی دارای حقوق مشخصی هستند که در جامعه مدنی باید مورد توجه قرار بگیرد. حضرت رسول(ص) نیز در صدر اسلام حقوقی را برای پیروان سایر ادیان مذهبی در نظر گرفته بودند. امام رضا(ع) هم همین گونه بود و حتی در جریان مناظراتی که با سران ادیان دیگر داشتند حقوق انسانی و اجتماعی آنها را مقدم می شمردند و با این دیدگاه مناظره را دنبال می کردند. از منظر امام هشتم(ع) همه پیروان اقلیت های دینی در جامعه حق شهروندی، زندگی، اشتغال، استفاده از کلاس درس و بحث... دارند. امام رضا(ع)، در برابر عقاید دیگران، آن هم در نهایت احترام، تنها به مناظره با دیگران بسنده می کند و درصدد اقناع آنها مبنی بر اعلام تجلی کامل حق در دین اسلام بر می آید. آن حضرت با رعایت انصاف و منطق، احترام و مهرورزی، مدارا، به دور از تعصب، رعایت اصول اخلاقی، به دور از هر نوع مغالطه، مخاطب شناسی و آشنایی با زبان و متون مقدس دیگر ادیان و همزیستی مسالمت آمیز، با پیروان دیگر ادیان روبه رو می شد.

امام(ع) همیشه لباس زیبا می پوشید

امام رضا (ع) به لباس خوب توجه ویژه ای داشت و آن را احترام به دیگران می دانست و می فرمود: «لباس مظهر خارجی انسان است، نمی توان نسبت به آن بی توجه بود. حرمت مومن ایجاب می کند که انسان در ملاقات با او، شئون خود و وی را رعایت کند و مقید باشد که پاکیزه و خوش لباس باشد.» از جمله محمد بن عباد، از یاران و معاصران امام رضا(ع) می گوید: «پوشش ابوالحسن(ع) در طول تابستان همواره یک بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری که داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامت گذاری یا اینکه رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن می کردند مگر آن که می خواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند که در آن وقت بهترین لباس خود را می پوشیدند.» امام رضا (ع) می فرماید: «بپوش و زیبا بپوش. زیرا جدم علی بن الحسین(ع) روپوش(عبای خز که قیمت آن پانصد درهم بود) می پوشید. همچنین ردای پنجاه دیناری داشت که زمستان را در آن می گذرانید و چون زمستان تمام می شد آن را می فروخت و پولش را به بینوایان می داد.» در روایتی جالب امام رضا(ع) در جواب این پرسش که چرا لباس های فاخر و گران بها می پوشید درحالی که اجداد و نیاکان شما، پیامبر(ص) و امام علی(ع) چنین لباس هایی نمی پوشیدند؟ فرمود: زمان رسول خدا (ص) فقر عمومی بود و پوشش مناسب آن زمان همان بود که جد ما می پوشید. ولی زمان ما رو به توسعه و گسترش است و اگر بخواهیم مانند نیاکان خود بپوشیم در نظر دیگران خوار می شویم و به ما اهانت می کنند.»

مهرداد شیری

منابع: الارشاد به قلم شیخ مفید

وسایل‌الشیعه به قلم شیخ حر عاملی

دوشنبه ۹ دی ۱۳۹۲ روزنامه تهران امروز

ضرورت نگاه زیبایی شناسانه به حضرت امام رضا (ع)

در این نوشتار، می خواهم به طور مختصر، ضرورت و ماهیت موضوعی را بازگو نمایم که به نظر می رسد به علل مختلف، تا حد نسبتاً زیادی برای ما مهجور و محجوب افتاده است و آن داشتن نگاه زیبایی شناسانه به شخصیت و سیره اهل بیت عصمت و طهارت و در اینجا به طور خاص، ساحت مقدس حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام است.

در این نوشتار، می خواهم به طور مختصر، ضرورت و ماهیت موضوعی را بازگو نمایم که به نظر می رسد به علل مختلف، تا حد نسبتاً زیادی برای ما مهجور و محجوب افتاده است و آن داشتن نگاه زیبایی شناسانه به شخصیت و سیره اهل بیت عصمت و طهارت و در اینجا به طور خاص، ساحت مقدس حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام است. خصوصیت حیات، سیره، شخصیت و میراث فرهنگی حضرت رضا (ع) به نسبت موضوع مد نظر ما، در ارتباط عمیق تاریخی، سرزمینی، فرهنگی، معرفتی و اعتقادی و احساسی خاصی است که مردم مؤمن این سرزمین با وجود مبارک حضرت علیه السلام برقرار نموده اند.

در ابتدا لازم است توضیح دهیم منظور از نگاه زیبایی شناسانه به طور کلی چیست و بعد به ضرورت نظر افکندن زیبایی شناسانه به سیره و سلوک امام معصوم علیه السلام بپردازیم.

منظور از « نگاه زیبایی شناسانه»، ادراک زیبایی امر زیبا است. ادراک زیبایی چیزی که زیبا است، همراه با بهجت فراوان و شگفتی و بداعت معنوی است و امر زیبا، می تواند اشیا، حقایق، افعال، خصایص و صفات و اخلاقیاتی باشد که واجد نحوی زیبایی هستند و در اینجا، زیبایی محسوس یا مادی مورد نظر نیست بلکه نگاه زیبایی شناسانه معنوی مراد است که مدرکات آن نیز غیرمادی و معنوی است.

در تبیین عناصر ماهوی ادراک زیبایی شناسانه، به عبارت روان، بهجت همان لذت معنوی است که در مواجهه با امر زیبا و ادراک زیبایی آن، از عمق حقیقت و باطن انسان می جوشد و سراپای آدمی را فرا می گیرد. این لذت معنوی، به راستی با هیچ لذت مادی به لحاظ کیفیت و شدت قابل مقایسه نیست و اساساً این چنین قیاسی از اساس محل تأمل است چرا که این بهجت معنوی نظیر مادی ندارد.

در شگفت شدن روح انسان در ادراک زیبایی شناسانه، شگفتی عادی نیست بلکه شگفتی معنوی از عظمت و شکوه زیبایی معنوی و بدیع بودن و ناب یافتن آن است.

برای فهم بهتر ادراک زیبایی شناسانه معنوی، نیکو است قدری درباره خصوصیات امر معنوی زیبا نیز مطالبی تقریر گردد. امر معنوی زیبا چیست؟ این پرسش کوتاه، در واقع، تلفیق دو پرسش بنیادی تر و گسترده تر است: امر معنوی چیست؟ و زیبایی چیست؟ که ما برای رعایت اختصار آن را ادغام نموده ایم.

امر معنوی زیبا در عالم انسانی، مشتمل بر اخلاقیات، افعال، خصایص و صفات ظاهری و باطنی انسان است که دارای سه خصوصیت نور، حکمت و علم است. در واقع، هر یک از کردارهای آدمی و پایبندی به هر کدام از اخلاقیات فطری و عقلانی و واجد هر صفت یا خصوصیت معنوی بودن، در صورتی که نورانی، حکیمانه و عالمانه باشد، امر معنوی زیبا است.

نورانی بودن یعنی پاک و قدسی بودن فعل یا خصوصیت انسان که معیار این نور، نیز آن است که شعاعی از نور نقل (شریعت) یا عقل باشد. و حکیمانه بودن یعنی تحقق فعل یا خصوصیت انسانی در نهایت کمال، استحکام و همه جانبگی و عالمانه بودن یعنی آگاهانه و غایتمند بودن و جوشیدن فعل یا ریشه دواندن خصوصیت انسانی از عمق وجود انسان.

در واقع، سه خصیصه نور، حکمت و علم، خصایص خیر و کمال و نیکی هستند و به هر میزان که فعلی یا خصوصیتی از کمال و خیر و نیکی برخوردار باشد، به همان میزان دارای زیبایی حقیقی و معنوی است و به تبع توسط ادراک زیبایی شناسانه معنوی، تجربه و درک می گردد. در واقع، ادراک زیبایی امر زیبا، بهجت و شگفتی و بدیع یافتن معنوی است که در مواجه با شدت کمال و خیر و نور و علم و حکمت امر زیبا در درون ادراک کننده موج می زند و در نهایت او را به سمت خیر و کمال و زیبایی مطلق هدایت می نماید.

حال باید به این پرسش پاسخ درخوری دهیم که ضرورت نگاه زیبایی شناسانه به سیره و شخصیت هشتمین امام معصوم (ع) شیعه از کجا نشأت می گیرد و از چه رو است؟

در کتاب عیون اخبار الرضا (ع)، در حدیثی شریف از امام صادق علیه السلام، حضرت علی بن موسی علیهما السلام را «فریادرس امت و علم و نور و حکمت آن» معرفی نموده اند. (عیون، ج ۱، باب ۴، حدیث شماره ۹، ص ۲۴، نشر جهان، ۱۳۷۸ قمری) و وجود مبارک امام رضا (ع) در پاسخ به پرسشی درباره اوصاف امامت، امام معصوم (ع) را « ابر باران، باران پر برکت، خورشید درخشان، ماه نورانی، ستاره درخشان و نور مبین خداوند برای اهل زمین و پاک از گناهان و عیوب و دارنده علم بی کران و ... » (همان، باب ۲۰، ح ش۱، ص ۲۱۸ و ۲۱۹) می نامد که نظیری برای او در خلق نیست و کسی یارای همانندی و قیاس با او در کمال و فضیلت و خیر نمی باشد و مصداق روشن و کامل این حقایق و صفات اخیر، وجود مبارک حضرت رضا (ع) است.

آنچه از نص و ظهورات این احادیث و انبوه مشابه آنها و نیز از تاریخ و سیره امام معصوم (ع) مستفاد می شود آن است که حضرات ائمه معصومین و بخصوص حضرت رضا علیهم السلام، نفس وجودشان و نیز تمام خصایص و اعمال و صفات و حرکات و سکنات و سخنان و اشارات و در کل تمام لحظه لحظه زندگی شان، لبریز از نور، فهم، حکمت و علم و برکت و خیر و کمال است که به اذن و اراده و فیض خداوند متعال، در مرتبت اعلا و کامل به ایشان اختصاص یافته است. از این رو، ساحت وجودی و شخصیتی و اخلاقی و باطنی و عملی امام رضا (ع)، بی هیچ اغراق و لفظ پردازی، سرچشمه و منبع حقیقی زیبایی بدیع و شگفتی آور و بهجت افزا است که اگر از منظر زیبایی شناسی به ایشان بنگریم، این وجود مقدس، عین حقیقت زیبایی و امر زیبا است.

این بیان، هر چند ناقص، به ما می گوید که منشأ ضرورت نگاه زیبایی شناسانه به حضرت رضا (ع)، وجود شریف و نورانی خود این امام همام (ع) است اما به ما نمی گوید که تفصیل نگاه زیبایی شناسانه چیست و تفاوت و شباهت آن با دیگر نگاه های فلسفی، تاریخی، حکمی، معرفتی و اعتقادی و شخصی به چه نحوی است و این که نگاه زیبایی شناسانه ای که از فطرت انسانی می جوشد،در ماهیت و غایت و ضرورت انسان را به چه عوالم و وادی های معنوی و دسترسی به کمالات و تعالی های استعلایی و الهی می کشاند.

زیبایی در ساحت قدسی

پنج شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲

Thursday, Jan 2, 2014

روزنامه ایران

نامه های کودکان یتیم به امام رضا(ع)

خواسته و آرزویم این است که سقفی برای زندگی داشته باشم و آرزو دارم سقف موسسه گلستان علی(ع) همیشه محکم باشد و هیچ وقت خراب نشود.

چندی پیش فرصتی و به واقع سعادتی نصیبمان شد تا با عده ای از کودکان بی سرپرست ملاقات کنیم. کودکانی که زیرپوشش موسسه گلستان علی(ع) خاص نگهداری کودکان یتیم قرار دارند و در سه مرکز به صورت جداگانه مشغول تحصیل، آموزش و... هستند.بودن در میان این بچه ها و گفت وگو با آن ها که هر یک دلی به وسعت دریا و روحی پاک و لطیف دارند هر انسان با احساسی را وامی دارد که واکنشی نشان دهد.

این واکنش ها در قالب کمک های نقدی و غیرنقدی،انجام امور مختلف شامل مشاوره، خدمات پزشکی،درمانی، تحصیلی و... ارائه می شود.جالب این که بسیاری از افرادی که حاضر به مشارکت هستند از توان و تخصص خود مایه می گذارند و می گویند برای کمک به همه کودکان یتیم باید قدم برداشت.

ما نیز در حد توان خود و به قول معروف« به قدمی یا قلمی» ازاین بچه ها که دختر و پسر هستند و در مقاطع تحصیلی مختلف مشغول درس خواندن هستند خواستیم تا در سالروز ولادت باسعادت حضرت امام رضا(ع)، نامه ای برای امام هشتم بنویسند و در آن مهم ترین خواسته و آرزوی خود را بیان کنند.

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

؛یکی از این کودکان نامه خود را با عبارت«السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)» آغاز کرده و در ادامه، نوشته است «امروز، روز تولد شماست و با گذشت قرن ها هنوز شیعیان روز تولد شما را جشن می گیرند.ای امام رضا(ع) می بینی در روز تولد شما به جای این که هدیه بدهیم از شما خواسته و آرزو طلب می کنیم.

البته تقصیر ما نیست چون چیزی که لایق شما باشد نمی توانم به شما هدیه کنم.اما من از شما می خواهم که هر چه زودتر برای ظهور امام زمان(عج) دعا کنید و همه می دانیم که اگر امام زمان(عج) بیایند همه ظلمت ها از بین می رود.ای امام بزرگوار از شما می خواهم که همه بیماران را شفا دهید.

در ضمن همه دانش آموزان را که من هم جزو آن ها هستم در امرتحصیل موفق گردان.پدر و مادرها خیلی خوب هستند اما بعضی ها قدر آن ها را نمی دانند من از شما می خواهم که پدر و مادرم را به من بازگردانی و از خدا می خواهم که پدر و مادرها را از کودکان نگیرد.ای امام به همه کسانی که از این نعمت محرومند،کمک کن.»

یک آرزو

؛نامه بعدی مربوط به پسری است که سال دوم دبیرستان است. او در نامه اش نوشته است:«امام رضا(ع) مایه برکت کشور ما هستند.

از امام می خواهم سایه همه کسانی را که بدون هیچ توقعی به ما کمک می کنند روی سر ما باشد.

امیدوارم پدر و مادرم همیشه در آرامش به سر ببرند و من هم در همه امور زندگی موفق باشم.

از آقا امام رضا(ع) می خواهم که مرا در کمک کردن به مردم کشورمان یاری کند و امیدوارم بتوانم مرکز نگهداری کودکانی را که مثل خودم بی سر و سامان هستند تأسیس کنم که در تمام دنیا مشهور شود.»

سقفی برای زندگی

؛در نامه دیگری چنین می خوانیم:خواسته و آرزویم این است که سقفی برای زندگی داشته باشم و آرزو دارم سقف موسسه گلستان علی(ع) همیشه محکم باشد و هیچ وقت خراب نشود. دوست ندارم به روزهای گذشته برگردم چون آن روزها خیلی سخت بود اما آرزو می کنم کنار پدر و مادر باشم هر چند که می دانم نمی شود.

یک خواسته دیگر هم دارم و آن این که در آینده به چند خانواده که وضع زندگی آن ها مثل من است،کمک کنم چون افراد دیگری از من نگهداری کرده اند و من هم وظیفه دارم چنین خدمتی انجام دهم.

دعایی برای خیران

؛در نامه بعدی از امام رضا(ع) خواسته شده است که افراد خیر را در کمک به محرومان و یتیمان یاری کنند و طول عمر با برکت برای آن ها خواسته شده است.

نکته دیگر در این نامه که از امام رضا(ع) درخواست شده این است که هیچ کس از محبت پدر و مادر محروم نشود.

حضور در حرم

؛از آقا امام رضا(ع) می خواهم که در هفته ٣ تا ٤شب به حرم رضوی مشرف شوم.از این امام عزیز می خواهم روزی فرا برسد تا پدر و اگر خواهر و برادری دارم، آن ها را ببینم چون تا به حال آن ها را ندیده ام و حتی اسمشان را هم نمی دانم.حتی وقتی از مادرم می پرسم او چیزی نمی گوید.

شفای بیماران

؛از امام رضا(ع) می خواهم همه بیماران شفا پیدا کنند و بچه ها همیشه در کنار پدر و مادرشان باشند، چه می شود اگر سایه پدر و مادرها همیشه روی سر بچه ها باشد.

آرزوی خوشبختی

؛اول از همه دوست دارم آقا امام زمان(عج) ظهور کنند. دوم این که همه بچه ها خوشبخت شوند و بالاخره این که اگر خدا بخواهد در آینده جای مدیرعامل موسسه گلستان علی(ع) را بگیرم و یکی از خیران شوم.

نجات محرومان

؛ای امام رضا(ع) کاری کن که افراد بد به کارهای خوب روی آورند و همه در رفاه و آسایش باشند. ای امام، مردم فقیر را از درماندگی نجات بده.

کمکم کن

؛ای امام رضا(ع)، از شما رفع مشکلات مردم، شفای بیماران و فرج آقا امام زمان (عج) را خواستارم. امیدوارم در شب اول قبر به من نیز کمک کنید و از خدا بخواهید که گناهان مرا ببخشد.

یاری گر امام زمان(عج)

؛دوست دارم یکی از یاران امام زمان(عج) باشم و برای فرج ایشان دعا می کنم.

شوق دیدار پدر و مادر

؛اولین آرزو و خواسته من از امام رضا(ع) این است که روزی پدر و مادرم را ببینم و در درس هایم موفق باشم

خشنودی پدر و مادر

؛ای امام از شما می خواهم که پدر و مادرم از من خشنود باشند و هر جا هستند در رفاه باشند.از مسئولان موسسه که راه خوب و درست زیستن را به ما آموزش می دهند، تشکر می کنم و بالاخره این که مادرم و پدرم در هر جا که هستند همیشه خوشحال باشند.

آرزوهای بزرگ

؛ای امام رضا(ع)؛ می دانی که ما بچه های کوچک، حرف ها و آرزوهای بزرگی داریم و کارهای عجیبی انجام می دهیم.

من کوچک هستم اما دل پاکی دارم و از شما می خواهم که اخلاق خوبی داشته باشم و در درس هایم موفق شوم و در آینده به همه مسلمانان کمک کنم. دوست دارم شما را در خواب ببینم.

نجات از تنهایی

؛هر نوزادی که به دنیا می آید در کنار پدر و مادر مهربانش هست. در آغوش گرم آن ها زندگی می کند اما من حتی برای یک ماه نتوانستم در آغوش آن ها زندگی کنم. شاید من آدم بدی هستم، نمی دانم.

خدا در این دنیا بنده هایش را امتحان می کند. از امام رضا(ع) می خواهم که مرا کمک کند تا در راه راست قرار بگیریم و از تنهایی نجات پیدا کنم.

دعا برای همه

ای امام رضا(ع) از شما می خواهم که افراد بی کس و بی پناه را پناه دهی.

بیماران را شفا بده. ای امام می دانی چرا برای خودم آرزویی نمی کنم چون شنیده ام که ائمه(ع) گفته اند هرگاه خواستی دعا کنی تا حاجتت برآورده شود اول برای همسایه، دوست یا آشنایان خودت دعا کن.

غم را از دل ها دور کن

؛سلام امام رضا(ع) تولد شما مبارک. امیدوارم آرزوهای من به وسیله شما برآورده شود.اول می خواهم امام زمان (عج) هر چه زودتر ظهور کنند.

دوم، کسانی را که خیلی غم و غصه دارند یا بیمار و مشکل مالی دارند و رنج می برند، آن ها را کمک و راهنمایی کن.

امیدوارم کودکان فلسطین از دست ظالمان و شیطان بزرگ آمریکا نجات پیدا کنند.

دوست دارم پولدار شوم

می خواهم یک کارمند بشوم تا به آن هایی که پول ندارند کمک کنم. هر وقت بزرگ شوم به آن هایی که پول ندارند کمک خواهم کرد و امیدوارم روزی پولدار شوم.

طلب بخشش

؛یا امام رضا(ع) من تا حالا گناهان زیادی کرده ام و از شما می خواهم که برای من از خدا طلب بخشش کنید. ای امام، دوست دارم قلبی مهربان داشته باشم تا به همه مردم کمک کنم.

دوست دارم با شما ارتباط داشته باشم و می دانم که با نماز و دعا می توانم به شما نزدیک شوم. شما را خیلی خیلی دوست دارم و امیدوارم مسئولان موسسه ما را کمک کنند.

زیارت کعبه

؛دوست دارم یک روز خانه خدا و حرم حضرت محمد(ص) را زیارت کنم.ای امام مرا کمک کن تا در درس هایم موفق شوم و روزی به فرزندانی همچون خودم کمک کنم.

چند آرزو از چند کودک دیگر

؛ای امام، آرزو دارم مادر اصلی و واقعی ام را که از کودکی از پیش من رفته است، زودتر پیدا کنم.ای امام هیچ گاه نگذار بچه ای از مادرش جدا شود.من سه سال است که پدرم را ندیده ام و خیلی مشتاقم که او را ببینم. او را به من برسان. دوست دارم روزی خانه ای داشته باشم و مادرم را نزد خودم بیاورم.

آرزو می کنم که پدر و مادرم را یک بار دیگر ببینم و صورتشان را ببوسم.ای امام، هر کس هر دعایی دارد آن را بی جواب نگذار.سلام ای امام؛ از شما می خواهم که یک روز با تمام خانواده ام به مکه مکرمه بروم و امیدوارم دعای همه مستجاب شود.

دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۷

Monday, Nov 10, 2008

روزنامه خراسان

سومین شماره فصلنامه فرهنگ رضوی منتشر شد

سومین شماره فصلنامه فرهنگ رضوی به بررسی اصول مناظره با تکیه بر مناظرات امام رضا(ع) اختصاص دارد که به طرح موضوعاتی نظیر نسبت فقه و اخلاق و مفهوم سیاست در مکتب رضوی می‌پردازد.

خبرگزاری فارس: سومین شماره فصلنامه فرهنگ رضوی منتشر شد
  •                         

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از وبگاه شمس توس، سومین شماره فصلنامه فرهنگ رضوی از سوی بنیاد بین‌المللی امام رضا(ع) منتشر شد که در این شماره به اصول مناظره با تکیه بر مناظرات امام رضا(ع) و سیره سیاسی ثامن الحجج رضا(ع) اشاره شده است.

«نسبت فقه و اخلاق در آموزه‌های امام رضا(ع)» عنوان مقاله‌ای است که احمد پاکتچی استاد دانشگاه امام صادق(ع) آن را تألیف کرده است،‌ «اصول مناظره و آزاداندیشی با تکیه بر مناظره های امام رضا(ع)» دیگر مقاله‌ای است که در آن مهم‌ترین اصول حاکم بر مناظره و آزاد اندیشی از منظرامام رضا(ع) بررسی شده و سلامت انگیزه، پاسداشت صاحبان اندیشه، انصاف علمی و جلوگیری از داوری‌های عجولانه از جمله این اصول شمرده شده است.

در مقاله «مفهوم سیاست در مکتب رضوی» که آن را اصغر افتخاری استاد علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع) نگاشته است، نویسنده با استناد به سیره و معارف رضوی معنای سیاست در گفتمان اسلامی را تبیین کرده و نتیجه گرفته  است که الگوی اسلامی  سیاست می‌تواند به نظریه‌ای بدیل برای علم  سیاست سکولار به شمار آید.

 

 

حسن بشیر نویسنده مقاله «گفتمان ولایتعهدی امام رضا(ع) میان دو رویکرد «زیست -قدرت» و«زیست- سیاست»» هم گفتمان ولایتعهدی را به مثابه یک گفتمان مؤثر مورد تحلیل قرار داده و برخوردهای مأمون با توجه به این گفتمان ارزیابی کرده است.

از آنجا که حرم مطهر رضوی گنجینه هنرهای اسلامی است، توجه به این هنرها موضوع دیگر مقاله‌ای است که در این فصلنامه به چاپ رسیده است و مهناز شایسته‌فر این مقاله را به رشته تحریر درآورده است، وی در این مقاله با عنوان «بررسی محتوایی کتیبه‌های رواق های ساخته شده در حرم رضوی در عصر تیموری و صفوی» تفاوت‌ها و اشتراک‌های رواق‌های دو دوره تیموری و صفوی را بیان کرده است.

«آرایه‌های بدیعی صحیفه الرضا(ع)» از دیگر مقالاتی است که در این شماره به چاپ رسیده است.

به گزارش فارس، سیدجوادجعفری مدیرمسئول و جلال درخشه سردبیری فصلنامه فرهنگ رضوی را برعهده دارند و علاقمندان جهت دریافت نسخه پی‌دی‌اف این فصلنامه می‌توانند به سایت شمس توس به آدرس (www.shamstoos.ir) مراجعه کنند یا با شماره تلفن‌ 05112283044 تماس بگیرند.

شرح سفر امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو / علی جلیلی

مقدمه

از جمله رویدادهای مهمی که در تاریخ ایران از جایگاه والایی برخوردار است، سفر امام رضا علیه السلام به ایران و استقرار ایشان در مرکز خلافت، یعنی مرو(خراسان)  در جایگاه ولایتعهدی است. هر چند این سفر با اصرارهای مأمون، خلیفه وقت عباسی، صورت پذیرفت؛ اما در عمل دارای آثار و پیامدهای درخشانی است.

حضرت علی بن موسی، ملقب به رضا، در سال ۱۴۸ هجرى قمرى ۱۱ ذیقعده در مدینه به دنیا آمد.[۱] پدر آن حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام  و نام مادرش را نجمه، سمانه و تُکْتَمْ و ام البنین ذکر کرده اند .[۲] به نظر می رسد بعد از ولادت امام رضا علیه السلام  طاهره نامیده شده است .[۳] امام رضا  علیه السلام بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام، در ۳۵ سالگى عهده دار مسئولیت امامت و حفظ مبانى اسلامى و رهبرى شیعیان شد.

مدت امامت امام هشتم حدود ۲۰ سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد: ۱۰ سال اول امامت آن حضرت که همزمان با دوره زمامدارى هارون بود. ۵ سال بعد از آن که مقارن با خلافت امین، فرزند هارون بود. ۵ سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامى آن روز بود.[۴]

 امام رضا علیه السلام در هر یک از این سه دوره، به مقتضاى مسئولیت خطیر امامت، با اوضاع و احوال پیچیده خلافت آن روز که به نام اسلام بر مردم حکومت می شد و با وجود نابسامانى‌هاى زیادى که از جهات مختلف در زندگى اجتماعى مردم وجود داشت، وظایف متناسب خود را در راه خدمت به اسلام انجام می داد.

اهداف و انگیزه های مأمون از پیشنهاد ولایت عهدی و دعوت از  امام رضا  علیه السلام به خراسان :

چنان که می دانیم عباسیان با سوء استفاده از شعار الرضا من آل محمد و محبت ایرانیان نسبت به علویان قدرت را قبضه کردند و پس از به قدرت رسیدن به علویان سخت گرفتند و بسیاری از آنان را از جمله محمد نفس زکیه[۵]، حسین بن علی شهید فخ [۶] و امام جعفر صادق[۷] و امام موسی کاظم علیهما السلام[۸] را به شهادت رساندند؛ ولی تاریخ ثابت کرد که این سیاست عباسیان با شکست مواجه شد . مردم بیش از پیش به اهل بیت عصمت علیه السلام گرایش پیدا کردند و این گرایش حتى در میان خانواده خلفا و درباریان نیز رسوخ کرد. چنانکه گویند: زبیده، همسر رشید و نوه منصور و بزرگترین زن عباسى، شیعه شد و چون هارون الرشید از آن آگاهى یافت، سوگند خورد که طلاقش دهد [۹]. روایت ‏شده است که وقتى جسد مطهر امام کاظم علیه السلام را به جمع پاسبانان حکومت آوردند و با سخنان زشت‏ خبر مرگ آن بزرگوار را اعلام کردند، سلیمان، پسر منصور دوانیقى، فرزندان و غلامانش را فرمان داد جلوى این کار را بگیرند. او، خود، با پاى برهنه در پى جنازه حرکت کرد و قضیه را کتباً به اطلاع هارون الرشید رساند. هارون در پاسخ گفت: اى عمو، صله رحم کردى، خداوند به تو پاداش نیک دهد؛ به خدا سوگند، سندى بن‏شاهک این کار را به دستور ما انجام نداده است.[۱۰] همه این کارها به خاطر هراس از شورش علویان سامان یافت. چه اینکه سلیمان بن ابى‏جعفر نیز از برگزیدگان دولت عباسى بود. مؤید این سخن اظهارات هارون در پاسخ به یحیى بن‏خالد برمکى است. یحیى نخست در باره امام کاظم علیه السلام سعایت کرد و مقدمات شهادت آن حضرت را فراهم آورد[۱۱]؛ آنگاه در باره امام رضا علیه السلام به هارون گفت: پس از موسى بن‏جعفر پسرش جاى او نشسته، ادعاى امامت مى‏کند. هارون، از عواقب قتل موسى بن‏ جعفر علیه السلام بیم داشت، به یحیى گفت: آنچه با پدرش کردیم کافى نیست؟ مى‏خواهى یکباره شمشیر بردارم و همه علویان را بکشم؟[۱۲] امام رضا علیه السلام با استفاده از فرصت‏ بدست آمده، آشکارا اظهار امامت کرده؛ در حالى که مى‏دانیم امام صادق علیه السلام، پنج نفر را وصى خود خواند تا وصى برگزیده از گزند دشمنان در امان ماند[۱۳]. بدین ترتیب باید گفت که عباسیان طى ۱۵ سال آغازین امامت امام رضا علیه السلام یا در هراس از علویان به سر مى‏بردند و یا به منازعات داخلى بین دو برادر، امین و مامون، مشغول بودند. مأمون که در زمان پدرش از طرف وى والى خراسان بود،  سرانجام، پنج روز پیش از پایان محرم سال ۱۹۸ ق، امین را از خلافت ‏خلع و به قتل رساند[۱۴] و مرکز خلافت را از بغداد به مرو منتقل کرد. در این دوره حکومتهاى مستقلى چون ادارسه‏ و اغالبه‏ در شمال آفریقا  پاى گرفتند و قیام ابوالسرایا در عراق  به دستور محمد بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی علیه السلام معروف به ابن طباطبا روى داد.[۱۵] در این قیام بیش از بیست‏هزار نفر شرکت داشتند و شهرهاى زیادى به تصرف قیام‏کنندگان درآمد. در سال‏۱۹۹ هجرى، ابوالسرایا به دست نظامیان مامون کشته شد. در اینجا لازم است نام برخی از والیان شهرهایی که در این قیام شیعی به تصرف در آمده است را نام ببریم تا نفوذ شیعیان در آن زمان و وخامت پیش آمده را بیشتر نشان دهیم.

بصره : ابوالسرایا زید بن موسی بن جعفر را به فرماندهی بصره منصوب کرد و زید در آن شهر برضد عباسیان قیام کرد و آنان و هوادارانشان را از شهر بیرون راند و خانه هایشان را به آتش کشید و به همین سبب زید النار ملقب شد.[۱۶]

یمن : ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه السلام : در سال ۲۰۰ ھ.ق در یمن قیام کرد و گروه های زیادی را گرد خود جمع کرد. وی پس از تسلط بر یمن، طرفداران عباسی را تار و مار کرد و گروهی از آنان را کشت و اموالشان را ضبط کرد.[۱۷]

مکه : حسین بن حسن افطس علوی که از سوی ابو السرایا به حکومت مکه منصوب شده بود، در سال ۲۰۰ ھ.ق در این شهر قیام کرد  و بر حجاز و یمن  سیطره کامل پیدا کرد، با شنیدن شکست یاران خود در جبهه عراق پس از کشته شدن ابوالسرایا ، در ششم ربیع الثانی ۲۰۰ ھ.ق  به محمد بن جعفر صادق علیه السلام ، برادر امام کاظم علیه السلام پیوست و با او بیعت کرد.[۱۸] مأمون، سپاهی را به فرماندهی عیسی بن زید جلودی برای سرکوب این قیام  به حجاز فرستاد و جلودی توانست این قیام را با دادن امان نامه به محمد بن جعفر سرکوب کند و محمد بن جعفر را مجبور کرد تا خودش را از خلافت عزل کند و به خلافت مأمون اقرار کند.[۱۹]حتی اوضاع عباسیان وخیم تر از این هم بود، چرا که تشیع حتی به درون دستگاه خلافت مأمون همانند دوره پدرش نفوذ کرده بود و ریشه های خود را تا اعماق دربار وی گسترده بود ؛ زیرا بنابر مشهور، فضل بن سهل (ذوالریاستین ) و طاهر بن حسین (ذوالیمینین) و دیگر افراد خاندان طاهر، که برتمام امور سیاسی و نظامی خلافت استیلا داشتند، نیز از جمله شیعیان یا علاقه مندان و پشتیبانان آنان بودند .[۲۰]

تزلزل شخصیت مأمون و قیامها و حکومتهاى مستقلى که در اندک مدتى جان گرفته بود،  و همچنین بویژه پس از قیام زید بن علی در زمان بنی امیه و آمدن یحیی بن زید به خراسان که در آنجا بسیاری از مردم به وی پیوستند، پس از آن مردم این سرزمین علاقه خاصی به علویان نشان می دادند و روز به روز طرفداران آنان افزایش پیدا می کرد،  او را بر آن داشت تا به همان سیاست پیشین عباسیان، که با شعارهایى به نفع علویان حکومت عباسى را از آن خود ساختند، تمسک جوید و رژیم عباسى را با تدبیرى زیرکانه از سقوط حتمى نجات بخشد.

بیشتر حکومتهاى به استقلال رسیده و عموم قیام کنندگان و رهبران آنها از خاندان پیامبر بودند. چنانکه در قیام ابوالسرایا دو تن از برادران امام رضا علیه السلام ولایت‏ یمن و اهواز را به دست گرفته بودند . مامون، که پس از شهادت امام کاظم علیه السلام از امامت على بن‏موسى الرضا علیه السلام آگاهى داشت، وى را ولیعهد خود ساخت تا آتش انقلابها و شورشهاى شیعى را فرو نشاند.

احمد شبلى مى‏گوید: … چه بسا انگیزه بیعت گرفتن مامون براى ولایتعهدى امام رضا علیه السلام آن بود که مى‏خواست‏ به آمال اهل خراسان پاسخ بدهد؛ زیرا آنان به اولاد على علیه السلام تمایل بیشترى داشتند[۲۱].

علامه جعفر مرتضى عاملی مى‏گوید:

در ارزیابى شورشهاى ضد عباسى به این نکته پى مى‏بریم که از سوى علویان خطرى جدى آنان را تهدید مى‏کرد؛ زیرا این شورشها در مناطق بسیار حساسى برمى‏خاست و رهبریشان نیز در دست افرادى بود که از استدلال قوى و شایستگى غیر قابل انکارى برخوردار بودند و بدان لحاظ هرگز با عباسیان قابل مقایسه نبودند .

اینکه مردم رهبران این شورشها را تایید مى‏کردند و دعوتشان را به سرعت پاسخ مى‏گفتند، خود دلیلى بود بر میزان درک طبقات مختلف ملت از خلافت عباسیان و نیز شدت خشمشان که بر اثر استبداد، ظلم و رفتارشان با مردم و بویژه با علویان برانگیخته شده بود.  در این میان، مامون بیش از هر کس دیگرى مى‏دانست که اگر امام رضا علیه السلام  بخواهد از آن فرصت استفاده کند و به تحکیم موقعیت و نفوذ خویش بر ضد حکومت جارى بپردازد، چه فاجعه‏اى در انتظارش است[۲۲] . با   توجه به موقعیت پیش آمده، مأمون باید دست ‏به کارى مى‏زد تا از ورطه هلاکت رهایى یابد. فرو نشاندن شورشهاى علویان، مشروعیت بخشیدن‏به حکومت عباسى، از میان بردن محبوبیت علویان، جلب اعتماد و مهر عرب، خشنود ساختن عباسیان، مستمر ساختن تایید ایرانیان، تقویت‏حسن اطمینان مردم به خلیفه‏اى که برادر خود را کشته است و از میان بردن خطر قیام رضوى بخشى از حقایقى بود که مامون را در اندیشه نیرنگ فرو برد چنان اندیشید که براى خلافت امام رضا علیه السلام از مردم بیعت ‏بگیرد، تا امام را خلیفه مسلمانان و امیر بنى‏هاشم، اعم از عباسیان و طالبیان، قرار دهد. حضرت امام رضا علیه السلام با پیشنهاد مامون مخالفت کرد. اصرار مامون و خوددارى امام دو ماه به طول انجامید.[۲۳] سرانجام خلیفه به حضرت رضا علیه السلام چنین پیام داد  تو همیشه به گونه ناخوشایندى با من برخورد مى‏کنى، در حالى که تو را از سطوت خود ایمنى بخشیدم. به خدا سوگند، اگر ولیعهدى را پذیرفتى که هیچ، و گر نه مجبورت خواهم کرد که آن را بپذیرى، اگر باز همچنان امتناع بورزى، گردنت را خواهم زد[۲۴]. نا گفته پیداست که پیشنهاد خلافت هرگز جدی نبود، چگونه ممکن بود مامون، که براى به دست آوردن خلافت‏ برادرش را از میان برد و عباسیان را از خود رنجاند، آن را به امام علیه السلام واگذار کند؟این برنامه، مقدمه مساله ولایتعهدى امام رضا علیه السلام بود؛ پس از این طرح هوشمندانه مأمون با فرستادن چند نامه و پیک از امام رضا علیه السلام به شهر مرو دعوت کرد.[۲۵]

انگیزه دیگر مأمون در واگذاری خلافت و ولایتعهدی احتمالاً این بوده که نشان بدهد ائمه علیهم‏السلام هم به دنبال کسب ریاست و خلافت هستند؛ چون مردم کوچه و بازار خبر نداشتند که امام علیه‏السلام با اصرار و فشار مأمون، ولایتعهدی را پذیرفته است؛ امّا امام علیه‏السلام با توجّه به اینکه از نیت واقعی مأمون خبر داشت ، شرط کرد که هرگز در هیچ یک از امور سیاست حکومت دخالت نداشته باشد .[۲۶] مسئله مهم دیگر نقش وزیر مأمون (فضل بن سهل) در تحمیل مسئله دعوت از امام علیه‏السلام برای آمدن به خراسان بسیار پر رنگ بوده است.[۲۷]

جغرافیای تاریخی و سیاسی و اجتماعی سفرنامه رضوی:

z

آنچه در این مقاله مورد بررسی و دقت قرار گرفته، جغرافیای تاریخی، سیاسی و اجتماعی شهرهایی است که حضرت رضا علیه السلام به دستور مأمون از آن جا عبور کرده و یا در آن جا توقف داشته است. مبدأ این خط سیر مدینه و مقصد آن مرو بود. مسیری که مامون تاکید داشت حضرت رضا را از آن عبور دهد یکی از راههای متداول آن زمان به شمار می رفت و آن از مدینه به بصره و از طریق سوق الاهواز(اهواز) به فارس و سپس از راه کویر و بیابان میان ایالت های فارس و خراسان می گذشت و به مرو ختم می شد. این مسیر در نقشه با رنگ سبز مشخص شده است.

راه دیگری که در آن زمان متداول بود از مدینه به سمت کوفه و مدینه الاسلام (بغداد) می رفت و سپس از آن جا به سمت ری، قم و خراسان و بالاخره به مرو منتهی می شد. این مسیر در نقشه با رنگ زرد مشخص شده است و چنانکه ملاحظه می شود این مسیر در ابتدا تا معدن نقره و از نیشابور تا انتها ( مرو) با مسیر اول مشترک است. ولی در نقد مسیر دوم می توان به این مطلب اشاره کرد: عبور از سه شهر کوفه، بغداد و قم؛ از این سه شهر کوفه و قم مرکز تجمع شیعیان در آغاز قرن سوم اسلامی بود و عبور امام رضا  علیه السلام از این دو شهر می توانست به قدرتمندی شیعیان این نواحی و شورش احتمالی آنان بیانجامد. و شهر سوم یعنی بغداد و مرکز تجمع و قدرت عباسیان که از ولایت عهدی امام رضا  علیه السلام خشمگین بودند و آن را انتقال قدرت از آل عباس به آل علی  علیه السلام قلمداد می کردند، پس در هر دو صورت این مسیر و انتخاب آن به زیان مامون بوده است، بنابراین،  دلایل عقلی و منطقی علاوه بر دلایل و مستندات تاریخی بر مسیر اول مرتبت است. از این رو مسیری که مامون برای انتقال امام رضا  علیه السلام از مدینه به مرو انتخاب کرده بود از دیدگاه جغرافیای طبیعی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی بسیار حساب شده و زیرکانه بود. سفر امام رضا  علیه السلام از مدینه تا مرو را در ۵ بخش زیر می توان دسته بندی کرد:

۱- از مدینه تا بصره

۲- از بصره تا فارس

۳- از فارس تا یزد

۴- از یزد تا خراسان

۵- امام  علیه السلام در خراسان

۱-    ازمدینه تا بصره :

دو تن از ماموران مامون به نام های رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم به همراه نامه ای مامور انتقال امام از مدینه به مقر حکومت وی بودند. رجاء بن ابی ضحاک و یاسرخادم به منزل امام رفتند و نامه مامون را به حضرت تسلیم کردند.[۲۸] امام با فرستادگان مامون سخنی نگفت و با کراهت نامه را خواند و به ناچار پیشنهاد مامون را پذیرفت و آماده سفر شد و در اولین گام قبل از آغاز سفر به سوی مرو، امام دست به اقداماتی زد که ماهیت پذیرش ولایت عهدی را آشکار ساخت .  امام رضا علیه السلام با دست زدن به اقداماتی نظیر وداع با مرقد مطهر رسول اکرم (ص)، که همراه با گریستن بود [۲۹]؛  تعیین جانشین و اعلام امامت امام جواد علیه السلام[۳۰] و وداع با خانواده خویش که به آنان گفت اطراف ایشان گرد آیند و برای وی بگریند ، با این کار نشان دادند که ولایت عهدی ظاهری آراسته و مجلل بر چهره تبعید و نفی بلد است.[۳۱] منابع اولیه و سایر تواریخ معتبر آغاز حرکت امام رضا  علیه السلام را از مدینه به سوی بصره ذکر کرده اند.[۳۲] با این وجود برخی از منابع به خصوص تذکره های متاخر می نویسند: حضرت ، ابتدا به مکه رفته و در این سفر امام جواد  علیه السلام نیز همراه ایشان بوده است، امام  علیه السلام با خانه خدا وداع کرده و سپس از مکه به سفر ادامه داده اند.  بنا به گفته آقای عرفان منش  گزارش منابع مختلف درباره سفر امام رضا  علیه السلام از مدینه به مکه سپس به بصره متناقض و نامشخص است. برخی امام جواد را همراه پدر بزرگوارشان علیهما السلام در مکه دیده اند، برخی نامه ای از امام رضا در مکه دریافت داشته برای امام جواد  علیه السلام به مدینه برده اند، اینگونه اقوال از نامشخص و متناقص بودن سفر امام رضا  علیه السلام به مکه حکایت دارد. علاوه بر این، اوضاع مکه در آن زمان چندان آرام نبود. بنابراین،  سفر امام رضا  علیه السلام به مکه… به لحاظ سیاسی مغایر سیاست مامون و دستور وی به فرستادگانش است . به همین دلیل نمی توان سفر امام رضا  علیه السلام از مدینه به مکه و سپس به مرو را داری حجت های آشکار تاریخی دانست و به احتمال زیاد باید بر این باور بود که در سفر از مدینه به مرو امام رضا  علیه السلام به مکه سفر نکرده اند.[۳۳] اما باید متذکر شد  که امام را به سمت شهری داشتند می بردند که از قدیم طرفدار عثمان بودند (بصره) و از اینجا ماهیت دعوت مأمون و از اینکه این راه را انتخاب کرده بر ما مشخص می شود و امام و مأموران مأمون پس از گذر از بیابانهای عربستان خود را به نباج می رسانند و در نباج( بروزن کتاب) که در۶ منزلی بصره است توقف می کنند و پس از استقبال شیعیان آن منطقه عازم بصره می شوند.

۲-    ازبصره تا فارس :

۲-۱- ازبصره تا سوق الأهواز :

از دیار عرب( عراق) تا خوزستان دو راه وجود دارد، یکی از بغداد به واسط و از واسط به خوزستان و راه دیگر از بصره به خوزستان که کوتاهترین راه و فاصله میان ایران و عراق آن روز محسوب می شد.

راه بصره- اهواز در آن زمان بر اساس نوشته های جغرافیدانانی همچون جیهانی، اصطخری و ابن حوقل ۹ منزل و سی و شش فرسنگ بود،  به ترتیب: ابله؛ بیان؛ حصن مهدی؛ باستیان؛ خان مزدویه؛ دورق؛ قریه دایرا ؛ آسک؛ و ارجان.[۳۴] ولی از نامهای قدیم منازل این مسیر در نقشه های امروزین اثری نمانده است از اینرو به سختی می توان مسیر حرکت امام را مشخص کرد. امام رضا  علیه السلاماز بصره به اهواز حرکت کرد ولی از جزئیات مسیر حرکت امام و منزل گاههایی که حضرت در آن توقف فرمود منابع هیچ گزارشی ارائه نکرده اند. با ورود امام رضا  علیه السلام به اهواز، امام  علیه السلام مریض می شود. منابع دلیل بیماری امام  علیه السلام را هوای بسیار گرم و مرطوب این شهر بیان می کنند، امام  علیه السلام در زمان بیماری طبیبی خواسته برایش فراهم می کنند. با آمدن طبیب به بالین حضرت، امام  علیه السلام از وی گیاهی را همراه با نیشکر طلب می کند با توجه به اینکه فصل نیشکر نبوده طبیب می گوید هر دو یافت نمی شود چون نیشکر زمستان درو می شود. ولی امام می گوید بگردید هر دو یافت می شود پس از  قدری گشتن و با راهنمایی خود امام  علیه السلام هر دو را می یابند .[۳۵]

چنانکه از نقشه برمی آید از اهواز دو خط زرد رنگ به شوشتر و دزفول ترسیم شده که بیانگر مسیراحتمالی امام  علیه السلام است . سه بقعه به نام امام رضا  علیه السلام در شوشتر، دو بقعه به نام شاخراسون( شاه خراسان) در دزفول و شوشتر و دو بقعه دیگر به نام های امام ضامن وجود دارد که بایستی با نظری نقادانه به آن نگریست. این بناها( یادبود امام رضا  علیه السلام) که تعدادشان قریب به ده بنا می رسد اگر چه از حیث کثرت، گذر امام رضا را در ایندو شهر قوت می بخشند، اما به لحاظ اعتبار، متزلزل و مبهم هستند. سه بقعه امام رضا دیمی  که  دو تای آن در شوشتر و یکی از آنها در دزفول که عوام آن را محل توقف حضرت رضا می دانند وجود دارد.[۳۶]علاوه بر بقاع امام رضا دیمی بقعه ای بنام بقعه شاخراسون ( شاه خراسان )یکی در دزفول و دیگری در شوشتر وجود دارد که باتوجه به برخی نوشته ها خالی از شک نیست[۳۷].

تاریخ های محلی سفر امام به این دو شهر را تائید نمی کنند. همچنین با توجه به نقشه و موقعیت جغرافیایی شوشتر و دزفول گذر حضرت رضا  علیه السلام را از این دو شهر دور از واقع نشان می دهد؛  چرا که امام بایستی راه رفته به شوشتر را بازگشته و سپس به دزفول می رفتند که این سفر عقلانی نیست.

۲-۲- از اهواز تا فارس:

درباره ادامه مسیر حرکت امام علی بن موسی الرضا  علیه السلام به فارس منابع توضیحی نمی دهند که حضرت از کدام راه به سمت فارس و از آن جا به خراسان عزیمت کرده است. و ما تنها از طریق اتصال نقاط جغرافیایی روشن که در منابع ذکر شده می توانیم جزئیات مسیر حرکت حضرت  علیه السلام و منازل بین راه را به دست آوریم و یا حدس بزنیم زیرا مسیر راه خوزستان به فارس منحصر به یک راه نیست. از اهواز به فارس ۲۴ منزل و در مجموع ۱۰۲ فرسنگ راه بوده است. که معروفترین منازل این راه که از ارجان شروع می شود به این شرح است : بندق (بندک)، خان حماد، نوبندگان(نوبنجان)، کرکان، خراره، خلان، خلار، و جویم (گویم).[۳۸] احتمال 

دارد حضرت  علیه السلام در سفر تاریخی خود به مرو از راه ارجان، رامهرمز گذشته باشند زیرا نسبت به ابتدا و میانه این راه گزارش هایی از عبور آن حضرت در دست داریم .

درباره خروج امام  علیه السلام از اهواز خبر دقیقی وجود دارد که امام  علیه السلام از پل اربق یا اربک عبور کرده اند و این خود کلیدی برای حل این معماست. در ادامه مسیر پل اربک (اربق)  در شهر ارجان قدیم( بهبهان) قدمگاهی است موسوم به قدمگاه امام رضا  علیه السلام.[۳۹] وجود این قدمگاه در این مکان مسیر امام علی بن موسی الرضا  علیه السلام را روشن می کند. قدمگاه بعدی که در منابع تاریخ محلی به تناوب از آن یاد شده شهر ابرقو یا ابرکوه است که در منتهی الیه جاده شمالی شیراز به شهر یزد است.[۴۰] منابع تاریخی اطلاع می دهند که امام رضا  علیه السلام از اهواز و از طریق فارس و نه شهر شیراز به سمت خراسان رفته اند. از ورود حضرت علی بن موسی الرضا  علیه السلام به شیراز در منابع گزارش موثقی ثبت نشده است و در منابع محلی تاریخ این شهر هیچگاه قدمگاه و یا بنای یادبودی به آن حضرت منسوب نیست.[۴۱] این موضوع احتمال عبور حضرت رضا  علیه السلام را از راه باستانی اهواز به پاسارگاد که بعد از ارجان از طریق راههای کوهستانی منطقه کهکیلویه به جلگه مرودشت اصطخر می پیوست قوت می بخشد.

۳-    از فارس تا یزد :

ابن بلخی منازل شیراز به یزد را ۹ منزل و مسافت میان این دو شهر را ۵۴ فرسنگ یاد کرده است.[۴۲] در آن روزگار یزد نه شهر مهمی به قاعده امروز بلکه از توابع شهر اصطخر و نام قدیم شهر یزد، کثه بوده است.[۴۳] در این منطقه چند قدمگاه و بنای یادبود امام رضا علیه السلام وجود دارد: از جمله قدمگاه خرانق (مشهدک)[۴۴] و قدمگاه ده شیر فراشاه که نامش را احتمالاً از شیرکوه گرفته است.[۴۵] با توجه به تاکید منابع به عبور آن حضرت از راه کویر به سوی مرو، بر اعتبار این قدمگاه ها افزوده می شود. ولی چنانکه گفته شد یزد در قرن دوم اسلامی نه یک شهر که یک منطقه بیابانی بوده است بنابراین،  از عبور حضرت رضا  علیه السلام از یزد در منابع اولیه به صراحت نامی به میان نیامده است و تنها به ذکر عبور آن حضرت از یک کویر و یا بیابان اشاره کرده اند .[۴۶]

برخی بر این باورند که امام ر ضا  علیه السلام در طی مسیر وارد شهر قم شده و در منزل یکی از اهالی این شهر منزل کرده اند که این مکان امروزه به مدرسه رضویه یا ماموریه شهرت یافته است.[۴۷] ولی باید اذعان کرد که مامون گذر امام از شهرهای محل تجمع شیعیان را ممنوع کرده بود  .بنابراین ، حضور امام  علیه السلام در این شهر سند محکم ندارد از سوی دیگر  در مورد توقف حضرت در قم منابع تاریخ محلی نیز آن را تائید نمی کند.  تاریخ قم که از قدیمی ترین منابع تاریخ محلی است( ۳۷۸ ق، نوشته­ی حسن قمی) هیچگونه اطلاعی از عبور حضرت رضا  علیه السلام از شهر قم نمی دهد. کلینی نیز در کافی می نویسد: مامون آن حضرت را از بصره و شیراز(که شیعیانش کمتر بودند) به مرو حرکت داد.

۴-    از یزد تا خراسان :

به طور کل تعیین خط مسیر دقیق سفر امام رضا به واسطه گزارش های متعدد و گاه متناقض منابع دشوار است. به همین سیاق تعیین مسیر حرکت امام رضا از یزد تا خراسان نیز با دشواری همراه است. تنها نقطه روشن که در این مسیر از منابع اولیه به دست می آید اشاره ای است که شیخ صدوق و سایر منابع معتبر به مسیر راه کویر و ورود آن حضرت به نیشابور کرده اند. با توجه به نقشه در خرانق و رباط پشت بادام نشانه هایی دال بر عبور امام رضا  علیه السلام از این مناطق وجود دارد. برخی معتقدند که امام  علیه السلام از رباط پشت بادام به دامغان سپس به نیشابور رفته( مسیر آبی و سپس زرد رنگ) و برخی منابع معتقدند که امام  علیه السلام با گذر از جناح شرقی کویر لوت به نیشابور وارد شده اند. از آن جا که دامغان به لحاظ جغرافیایی در خط سیر حرکت حضرت رضا  علیه السلام  واقع شده، گذر آن حضرت از این منطقه محتمل به نظر می رسد.

۵ – امام در خراسان :

خوشبختانه از ورود امام رضا به نیشابور گزارش های متعدد و مستندی وجود دارد به ویژه حدیث سلسله الذهب که امام در این شهر ایراد فرموده اند خود به قوت گزارش های ورود امام به نیشابور افزوده است. در مورد چگونگی ادای حدیث سلسله الذهب گفته شده است که چند تن از عالمان شهر گرد آن حضرت جمع شدند و از ایشان خواستند تا حدیثی از پدران بزرگوارش بیان کنند .

حضرت پس از فراخواندن حضار به سکوت حدیثی که اسناد آن را  از امام موسی کاظم علیه السلام تا رسول خدا (ص) متصل کرد. از قول خداوند متعال فرمود : کلمه لا اله الا الله دژ من است . هرکس به دژ من وارد شود از عذاب من در امان خواهد بود . پس از آن مرکب امام به حرکت در آمد . حضرت سر مبارکشان را از کجاوه بیرون آورد و خطاب به مردم فرمودند : بِشُروطِها و أنا مِن شُروطِها ( البته شروطی دارد که من از شروط آن هستم ).[۴۸]  این حدیث به دلیل ناب بودن سلسله اسنادش به سلسله الذهب معروف است.  مهمترین و معتبرترین گزارشی که از توقف حضرت رضا  علیه السلام در نیشابور ضبط شده است. روایت عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی است که حدیث مشهور و معروف سلسله الذهب را از امام رضا در نیشابور نقل می کند.

امام رضا علیه السلام اساسی ترین پایه ایمان به یگانگی خداوند متعال پذیریش امامت خود که به معنای پذیریش امامت سایر امامان علیهم السلام نیز هست معرفی کرده است .[۴۹]

 گفته شده است امام هنگام ورود به نیشابور در محله فرد، فرود آمدند که در آن چشمه ای جاری  است که معروف به چشمه کهلان که امام در آن غسل کرده و در کنار حوض آن به نماز ایستاده اند.[۵۰]  مردم تا به امروز به آن چشمه می روند و به آب آن چشمه استشفا می کنند؛ بنا بر آنچه مورخان معاصر ذکر کرده اند این چشمه بعد از مدتی به حمام رضا  علیه السلام معروف شد و همچنان در شهر نیشابور وجود دارد . و همچنین قدمگاه نیشابور در ۲۶ کیلومتری آن شهر یکی از یادگاری های مستند و مستدل حضور امام رضا در این شهراست. پس از حرکت از نیشابور در راه به چشمه آبی رسیدند و در کنار آن چشمه تخته سنگی بود که امام بر روی آن ایستاد و نماز خواند، که بعدها بر روی ان بنای یادبودی ساختند که تا به امروز وجود دارد .[۵۱] باید توجه داشت که نیشابور در آن زمان از شهرهای آباد و بزرگ خراسان به شمار آمده و ابر شهر نامیده می شد از این رو  بعید نیست که مکان فعلی قدمگاه نیشابور که اینک در جاده نیشابور به مشهد واقع شده است ، آن زمان در خود شهر نیشابور و یا در حومه آن بوده باشد. امام رضا  علیه السلام پس از نیشابور به طوس، ده سرخ و کوه سنگی سفر کرده اند داستان های مشهور بین مردم این ناحیه خود گویای حضور امام  علیه السلام در این منطقه است.

در ده سرخ امام  علیه السلام به منظور دستیابی به آب جهت وضو زمین را به دست خویش اندکی حفر کرده، چشمه ای می جوشد که تاکنون موجود است.[۵۲]

در کوه سنگی، امام برکت سنگ های این ناحیه را که از آن دیگ ها و ظروف سنگی می تراشیدند طلب می کنند که تا امروز نیز همچنان این شغل در این ناحیه برجاست.[۵۳] بعداز کوه سنگی مقصد بعدی طوس بود ایشان هنگامی که وارد طوس شدند و در قریه سناباد از ناحیه نوقان که از مستملکات حمید بن قحطبة طایی به شمار می رفت و در آن منزل و باغ داشت، اقامت کردند. مقبره هارون الرشید نیز در آن باغ قرار داشت. این همان مکانی بود که امام پیش از این بارها گفته بود که در آن محل به خاک سپرده خواهند شد. در آن مکان نماز خواند .در این شهر نیز مورد استقبال گرم مردم و بزرگان و عالمان شهر قرار گرفت.[۵۴]

 مسیر سفر بعد از طوس به سرخس منتهی می شد؛ بنا به نوشته جغرافیدانان مسلمان از نیشابور  به مرو ده منزل و تا هرات هم ده منزل بوده است . و از نیشابور تا سرخس شش منزل است [۵۵]. در هنگام ورود امام به سرخس بنا به دستور مأمون ایشان را زندانی می کنند ، این خود گواه است که ولایتعهدی امام تحمیلی بود  که مأمون انجام داده بود . مأمون بنا به دو دلیل دستور حبس امام را در شهر سرخس داد . یک با بیان حدیث سلسله الذهب در واقع هم حقانیت خود و خاندانش را در برابر سلطه عباسیان به مردم گوشزد کرد و شرط ورود به دژ امن خداوند متعال را امامت و ولایت خود و خاندانش خواند و موضوع خلافت و زعامت عباسیان را زیر سؤال برد . دلیل دوم استقبال گرم مردم نیشابور بود چرا که هدف مأمون از اینکه مسیر سفر امام را طوری طراحی کرده بود که با شیعیان ارتباط برقرار نکند و بی سر و صدا به مرو برسد که عملاً چنین نشد و محبت مردم را نسبت به امام رضا علیه السلام را که دید بر خود لرزید. از این رو مأمون به حبس امام در سرخس دستور می دهد. ولی مأمون شایع کرد که  امام  رضا علیه السلام ادعای الوهیت کرده است  و به همین خاطر وی را زندانی کرد.  تا شاید از این طریق تماس امام با مردم را غیرممکن سازد.[۵۶]سرخس آخرین شهر پیش از مرو و یا مقصد حرکت است امام رضا  علیه السلام در شهر مرو با وجود سلطه آشکار مامون مورد استقبال مردم واهالی آن شهر قرار می گیرند، و در همین شهر است که به ناچار ولایت عهدی مامون را می­پذیرند. ولایتعدی ای که سرانجامی جز شهادت به زهر کین خاندان سیاه جامه و سیاه دل بنی عباس، نداشت.

به این ترتیب مسیر هجرت امام      علیه السلام به این شرح است : مدینه، مکه (برخی این شهر را مسیر هجرت نمی دانند)، نباج، بصره، اهواز، اربق (اربک)، ارجان ( بهبهان)، ابرکوه (ابرقوه)، ده شیر (فراشاه)، یزد، قدمگاه خرانق ( مشهدک)، رباط پشت بادام، نیشابور، قدمگاه نیشابور، ده سرخ، طوس، سرخس و سرانجام مرو.

علی جلیلی / کارشناسی ارشد تاریخ تمدن اسلامی از دانشگاه تهران و همکار گروه تاریخ اجتماعی بنیاد دائره المعارف اسلامی

………….

۱٫        شیخ مفید ، الإرشاد ، ج۲ ، ص ۲۴۷ .

۲٫        طبرسی ، اعلام الوری بأعلام الهدی ، ص ۳۱۲

۳٫        مناقب آل أبی طالب (ع) ، ج۴ ، ص ۳۶۷ .

۴٫        یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص ۴۳۰ و ۴۴۲٫

۵٫        یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص ۳۷۶٫

۶٫        مسعودی، مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۳۶؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ۳۰۰٫

۷٫        یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۸۱؛ کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۳۸۴٫

۸٫        همان، ج ۱، ص ۳۹۷٫

۹٫        شیخ صدوق در کتاب الأمالی و رجال مامقانی زیر عنوان زبیده؛  البته برخی این مسئله را منکر شده اند؛ نک. تعلیقات محدث ارموی بر کتاب النقض،  تعلیقة ۹۵ که به نقل از علامه قزوینی نیز آمده است.

۱۰٫     شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۱ ، ص ۹۸ ؛ مجلسی ، ج ۴۸ ، ص ۲۲۵ .

۱۱٫   شیخ مفید، الإرشاد، ج ۲ ، ص ۲۳۷ – ۲۴۳ ؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج ۴، ص ۳۲۶٫

۱۲٫     شیخ صدوق، عیون، ج ۲، ص ۲۲۶؛ اربلی، کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۰۵٫

۱۳٫     کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۳۱۰٫

۱۴٫   مسعودی ، التنبیه و الإشراف ، ص ۳۲۳ .

۱۵٫     یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۴۴۵؛  طبری، تاریخ، ج ۸، ص ۵۷۴-۵۷۵٫

۱۶٫     شیخ مفید ، همان ، ص ۴۸۶٫

۱۷٫   ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ، ج ۶ ، ص ۳۱۰-۳۱۱ .

۱۸٫      خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، ج ۲ ، ص ۱۱۳-۱۱۴ .

۱۹٫     طبری، همان، ج ۷ ، ص ۱۲۶-۱۲۷ .

۲۰٫     نک : ابن اثیر ، ج ۷ ص ۱۳۲ که خاندان طاهر را شیعه و از پشتیبانان اهل بیت (ع) می داند .

۲۱٫     التاریخ الأسلامی و الحضاره الإسلامیه ، ج ۳ ، ص ۱۰۷ .

۲۲٫     الحیاة السیاسیة للإمام الرضا، ص ۱۸۷ .

۲۳٫     ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص ۱۲۷؛ ابن کثیر، ج ۱۰، ص ۲۵۰٫

۲۴٫   علامه مجلسی ، بحار الأنوار ، ج ۴۹ ، ص ۱۲۹ .

۲۵٫     یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص ۴۶۵؛ کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۵۵۵؛ شیخ مفید، ج ۲، ص ۲۵۹٫

۲۶٫     مرحوم مجلسی در مورد اجبار امام رضا (ع) برای پذیرش ولیعهدی روایات بسیاری آورده است ( نک. بحار الأنوار ، ج ۴۹ ، ص ۱۲۹-۱۳۰ .

۲۷٫     برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: شیخ صدوق ، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۶۵؛ سیف الدین حاجی بن نظام عقیلی ، آثار الوزراء، ص ۷۶٫

۲۸٫     یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص ۴۶۵؛ کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۵۵۵؛ شیخ مفید، همان، ج ۲، ص ۲۵۹٫

۲۹٫     شیخ صدوق، عیون الأخبار الرضا، ج۲، ص ۴۶۴؛ ابن شهر آشوب، المناقب، ص ۱۹۶٫

  30  همانجا؛ اثبات الوصیه، منسوب به مسعودی،  ص ۳۹۴٫

۳۱٫     شیخ صدوق، عیون الأخبار الرضا، ج۲، ص ۴۶۴؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۱۲، ص ۱۰۵٫

۳۲٫     اثبات الوصیه، منسوب به مسعودی،  ص ۲۰۵؛ کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۴۰۷؛ ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص ۳۰۰٫

۳۳٫     جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیه السلام از مدینه تا مرو ، ص ۱۷-۱۸ .

۳۴٫     جیهانی، اشکال العالم، ص ۱۰۷-۱۰۸؛ ابن حوقل، صورة الأرض، ص ۳۰؛ اصطخری، المسالک و الممالک، ص ۹۳- ۹۴٫

۳۵٫     عرفان منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا (ع) از مدینه تا مرو، ص ۴۹ – ۵۰٫

۳۶٫     اقتداری، دیار شهریاران، بخش اول، ج۱، ص ۷۷۷و ۵۵۴ و ۳۶۸٫

۳۷٫     همان، ص ۳۲۰؛ دزفولی، تذکره الأخبار  و مجمع الأبرار، ص ۳۸٫

۳۸٫     قدامه بن جعفر، کتاب الخراج، ص ۲۷ – ۲۸ ؛ ابن رسته، اعلاق النفیسه، ص ۲۲۲ ؛ جیهانی، ص ۲۷ -۲۸ ؛ ابن بلخی، فارسنامه، ص ۲۳۱ – ۲۳۲ .

۳۹٫     اعتماد السلطنه، مرآت البلدان، ج ۱، ص ۳۶۸٫

۴۰٫     عرفان منش، همان، ص ۸۶٫

۴۱٫     نک . : ابن بلخی، فارسنامه؛ فسایی، فارسنامه ناصری؛ زرکوب شیرازی، شیرازنامه.

۴۲٫     ابن بلخی ، همان ، ص ۲۳۲ .

۴۳٫   لسترنج ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ص ۳۰۶ .

۴۴٫     ایرج افشار، یادگارهای یزد، ج ۱، ص ۱۷۳٫

۴۵٫   همان ، ج ۱ ، ص ۲۸۰ .

۴۶٫   شیخ صدوق ، عیون الأخبار الرضا ، ج۲ ، ص ۴۶۴ ؛ علامه مجلسی ، بحارالأنوار ، ج ۱۲ ، ص ۲۹ .

۴۷٫   عبدالکریم بن طاووس حسنی ، فرحه الغری ، ص ۱۳۱ .

۴۸٫     شیخ صدوق ، التوحید ، ص ۲۵ .

۴۹٫     محمود حیدری آقایی ، خانجانی و دیگران ، تاریخ تشیع ، ج ۱ ، ص ۲۷۲ .

۵۰٫   شیخ صدوق ، عیون الأخبار الرضا ، ج ۲ ، ص ۳۷۶ ؛ علامه مجلسی ، بحار الأنوار ، ج ۱۲ ، ص ۱۱۱ .

۵۱٫     بسطامی، تحفه الرضویه، ص ۱۹۰٫

۵۲٫     شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۲ ، ص ۳۷۶؛ مجلسی، ج ۱۲، ص ۱۱۳؛ ابوالقاسم سحاب، زندگانی امام رضا، ص ۲۵۶٫

۵۳٫   مجلسی ، همانجا ؛ بدیع نگار، مشهد الرضا،  ص 4

54 اثبات الوصیه ، منسوب به مسعودی ،  ص ۳۹۱ ؛ شیخ صدوق ، عیون ، ج ۲ ، ص ۴۷۳ ؛ یحیی خزاعی ، بحرالأنساب ، ص ۱۰۴ – ۱۰۷ .

۵۵٫     یعقوبی ، البلدان ، ص ۵۴ ؛ اصطخری ، المسالک و الممالک ، ص ۲۹۷ .

۵۶٫     شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۴۲۶ – ۴۲۷؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۱۲، ص ۱۵۹٫ 

سایت پیشینه

http://pishine.com/archives/3402/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%af%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a8/

 

مناظرات امام رضا علیه السلام با پیروان دیگر ادیان

گرچه مناظرات امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ فراوان است، ولی از همه مهمتر هفت مناظره است که ذیلاً فهرست‌وار از نظر می‌گذرد.

این مناظرات را عالم بزرگوار، مرحوم شیخ صدوق، در کتاب عیون اخبار الرضا آورده و مرحوم علامه‌ مجلسی نیز در جلد ۴۹ بحارالانوار از کتاب عیون نقل کرده و در کتاب مسند الامام الرضا جلد ۲ نیز آمده است. این مناظرات عبارتنداز: 

۱ـ مناظره با جاثلیق.[۱]
۲ـ مناظره با رأس الجالوت.[۲]
۳ـ مناظره با هربز اکبر.[۳]
۴ـ مناظره با عمران صابی.[۴]
این چهار مناظره در یک مجلس و با حضور مأمون و جمعی از دانشمندان و رجال خراسان صورت گرفت.
۵ـ مناظره با سلیمان مروزی[۵] که مستقلاً در یک مجلس با حضور مأمون و اطرافیانش صورت گرفت.
۶ـ مناظره با علی بن محمد بن جهم.[۶]
۷ـ مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره.
هر یک از این مناظرات دارای محتوای عمیق و جالبی است که امروزه هم با گذشت حدود هزار و دویست سال از آن تاریخ رهگشا و بسیار آموزنده و پر بار است، هم از نظر محتوا و هم از نظر فن مناظره و طرز ورود و خروج در بحث‌ها. به عنوان نمونه به سراغ مناظره با جاثلیق که در یکی از جلسات بزرگ مأمون واقع شده، می‌رویم.
تلاش مأمون در عیون اخبار الرضا در این باره چنین می‌خوانیم: هنگامی که علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ وارد بر مأمون شد او به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش، دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) و رأس الجالوت (پیشوای بزرگ یهودیان) و نسطاس رومی (عالم بزرگ نصرانی) و همچنین علمای دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و هم آن حضرت سخنان آنها را.
فصل بن سهل آنها را دعوت کرد، هنگامی که جمع شدند نزد مأمون آمد و گفت: همه حاضرند مأمون گفت: همه‌ی آنها داخل شوند. پس از ورود، به همه خوش آمد گفت، سپس افزود: من شما را برای کار خیری دعوت کرده‌ام، و دوست دارم با پسر عمویم که اهل مدینه است و تازه بر من وارده شده، مناظره کنید. فردا همگی نزد من آیید و احدی از شما غیبت نکند. همه گفتند: چشم، همه سر بر فرمانیم! و فردا صبح همگی نزد تو خواهیم آمد.
حسن بن سهل نوفلی[۷] می‌گوید: ما خدمت امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ مشغول صحبت بودیم که ناگاه یاسر خادم که عهده‌دار کارهای حضرت بود، وارد شد و گفت مأمون به شما سلام می‌رساند و می‌گوید برادرت به قربانت باد! اصحاب مکاتب مختلف و ارباب ادیان و علمای علم کلام از تمام فرق و مذاهب جمعند، اگر دوست دارید قبول زحمت فرموده فردا به مجلس ما آیید و سخنان آنها را بشنوید و اگر دوست ندارید اصرار نمی‌کنم، و نیز اگر مایل باشید ما به خدمت شما می‌آییم و این برای ما آسان است. امام ـ علیه السّلام ـ در یک گفتار کوتاه و پر معنا فرمود: «سلام مرا به او برسان و بگو می‌دانم چه می‌خواهی؟ من انشاء الله صبح نزد شما خواهم آمد.»[۸]
نوفلی که از یاران حضرت بود می‌گوید: وقتی یاسر خادم از مجلس امام بیرون رفت، امام ـ علیه السّلام ـ نگاهی به من کرد و فرمود: تو اهل عراق هستی و مردم عراق ظریف و باهوشند، در این باره چه می‌اندیشی؟ مأمون چه نقشه‌ای در سر دارد که اهل شرک و علمای مذاهب را گرد آورده است؟
نوفلی می‌گوید: عرض کردم او می‌خواهد شما را به محک امتحان بزند و بداند پایه‌ی علمی شما تا چه حد است؟ ولی کار خود را بر پایه‌ی سستی بنا نهاده، به خدا سوگند طرح بدی ریخته و بنای بدی نهاده است.
امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: چه بنایی ساخته و چه نقشه‌ای طرح کرده؟
نوفلی (که گویا هنوز نسبت به مقام شامخ علمی امام معرفت کامل نداشت و از توطئه مأمون گرفتار وحشت شده بود) عرض کرد: علمای علم کلام اهل بدعتند و مخالف دانشمندان اسلامند، چرا که عالم، واقعیت‌ها را انکار نمی‌کند، اما اینها اهل انکار و سفسطه‌اند، اگر دلیل بیاوری که خدا یکی است می‌گویند این دلیل را قبول نداریم، و اگر بگویی محمد رسول الله است می‌گویند رسالتش را اثبات کن، خلاصه (آنها افرادی خطرناکند و…) در برابر انسان دست به مغالطه می‌زنند و آن قدر سفطه می‌کنند تا انسان دست از حرف خود بردارد، فدایت شوم از اینها برحذر باش.
امام ـ علیه السّلام ـ تبسمی فرمود و گفت: ای نوفلی، تو می‌ترسی دلائل مرا باطل کنند و راه را بر من ببندند؟
نوفلی (که از گفته‌ی خود پشیمان شده بود) گفت: نه به خدا سوگند من هرگز بر تو نمی‌ترسم، امیدوارم که خداوند تو را بر همه آنها پیروز کند.
امام فرمود: ای نوفلی، دوست داری بدانی که مأمون از کار خود پشیمان می‌شود؟
عرض کرد: آری.
فرمود: هنگامی که استدلالات مرا در برابر اهل تورات و توراتشان بشنود، و در برابر اهل انجیل به انجلیشان، و در مقابل اهل زبور به زبورشان، و در مقابل صابئین به زبان عبریشان، و در برابر مؤبدان به زبان فارسی‌شان، و در برابر اهل روم به زبان رومی، و در برابر پیروان مکتب‌های مختلف به زبان خودشان. آری هنگامی که دلیل هر گروهی را جداگانه ابطال کردم به طوری   که مذهب خود را رها کنند و قول مرا بپذیرند، آنگاه مأمون می‌داند مقامی را که او در صدد آن است مستحق نیست! آن وقت پشیمان خواهد شد. و هیچ حرکت و قوه‌ای جز به خداوند متعال عظیم نیست: «وَلا حَوْلَ وَلا قُوَهَ اِلا بِالله الْعَلیِّ الْعَظِیْمِ»
نوفلی می‌گوید: هنگامی که صبح شد فضل به سهل خدمت امام ـ علیه السّلام ـ آمد و عرض کرد: فدایت شوم پسر عمویت (مأمون) در انتظار شماست و جمعیت نزد او حاضر شده‌اند، نظرتان در این باره چیست؟
امام فرمود: تو جلوتر برو، من هم انشاء الله خواهم آمد، سپس وضو گرفت و شربت سویقی[۹] نوشید و به ما هم داد نوشیدیم، سپس همراه حضرت بیرون آمدیم تا وارد بر مأمون شویم.
مجلس پر از افراد مشهور و سرشناس بود و محمد بن جعفر[۱۰] با جماعتی از بنی‌هاشم و آل ابی‌طالب و جمعی از فرماندهان لشکر نیز حضور داشتند. هنگامی که امام ـ علیه السّلام ـ وارد مجلس شد مأمون برخاست، محمد بن جعفر و تمام بنی هاشم نیز برخاستند. امام ـ علیه السّلام ـ همراه مأمون نشست، اما آنها به احترام امام ـ علیه السّلام ـ همچنان ایستاده بودند تا دستور جلوس به آنها داده شد و همگی نشستند. مدتی مأمون بگرمی مشغول سخن گفتن با امام ـ علیه السّلام ـ بود، سپس رو به جاثلیق کرد و گفت:
ای جاثلیق! این پسر عموی من علی بن موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ است، من دوست دارم با او سخن بگویی و مناظره کنی، اما طریق عدالت را در بحث رها مکن.
جاثلیق گفت: ای امیر مؤمنان! من چگونه بحث و گفتگو کنم که (با او قدر مشترکی ندارم) او به کتابی استدلال می‌کند که من منکر آنم و به پیامبری عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده‌ام.
مناظره با جاثلیق
در اینجا امام ـ علیه السّلام ـ شروع به سخن کرد و فرمود: ای نصرانی! اگر به انجیل خودت برای تو استدلال کنم اقرار خواهی کرد؟ جاثلیق گفت: آیا می‌توانم گفتار انجیل را انکار کنم؟ آری به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هر چند بر ضرر من باشد.
امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: هر چه می‌خواهی بپرس و جوابش را بشنو.
جاثلیق: درباره نبوت عیسی و کتابش چه می‌گویی؟ آیا چیزی از این دو را انکار می‌کنی؟
امام ـ علیه السّلام ـ من به نبوت عیسی و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده‌اند، اعتراف می‌کنم، و به نبوت (آن) عیسی که اقرار به نبوت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم.
آیا به قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمی‌کنی؟
امام ـ علیه السّلام ـ آری.
جاثلیق: پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانی که نصاری شهادت آنان را مردود نمی‌شمارند بر نبوت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم.
امام ـ علیه السّلام ـ هم اکنون انصاف را رعایت کردی ای نصرانی، آیا کسی را که عادل بود و نزد مسیح عیسی بن مریم مقدم بود می‌پذیری؟
جاثلیق: این مرد عال کیست؟ نامش را ببر؟
امام ـ علیه السّلام ـ درباره‌ی «یوحنای» دیلمی چه می‌گویی؟
جاثلیق: به به! محبوب‌ترین فرد نزد مسیح را بیان کردی.
امام ـ علیه السّلام ـ تو را سوگند می‌دهم آیا انجیل این سخن را بیان می‌کند که یوحنا گفت: حضرت مسیح مرا از دین محمد عربی باخبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبری خواهد آمد، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند؟

جاثلیق گفت: آری! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردی و نیز بشارت به اهل‌بیت و وصیش داده است، اما نگفته است این در چه زمانی واقع می‌شود و این گروه را برای ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم.
امام ـ علیه السّلام ـ اگر ما کسی را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتی از آن را که نام محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و اهل‌بیتش ـ علیهم السّلام ـ و امتش در آنها است، تلاوت کند آیا ایمان به او می‌آوری؟
جاثلیق: بسیار خوب است.
امام ـ علیه السّلام ـ به نسطاس رومی فرمود: آیا سِفْرِ سوم انجیل را از حفظ داری؟
نسطاس گفت: بلی، از حفظ دارم.
سپس امام به رأس الجالوت (بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل را می‌خوانی؟ گفت: آری به جان خودم سوگند. فرمود سِفْرِ سوم را برگیر، اگر در آن ذکری از محمد و اهل‌بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده.
سپس امام ـ علیه السّلام ـ سِفْرِ سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ رسید، آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود: ای نصرانی! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول داری که من از انجیل باخبرم؟
جاثلیق: آری.
سپس امام ـ علیه السّلام ـ نام پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و اهل‌بیتش ـ علیهم السّلام ـ و امتش را برای او تلاوت کرد، سپس افزود: ای نصرانی! چه می‌گویی، این سخن عیسی بن مریم است؟ اگر تکذیب کنی آنچه را که انجیل در این زمینه می‌گوید، موسی و عیسی هر دو را تکذیب کرده‌ای و کافر شده‌ای.
جاثلیق: من آنجه را که وجود آن در انجیل برای من روشن شده است انکار نمی‌کنم و به آن اعتراف دارم.
امام ـ علیه السّلام ـ همگی شاهد باشید او اقرار کرد، سپس فرمود: ای جاثلیق: هر سئوال می‌خواهی بکن.
جاثلیق: از حواریان عیسی بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علمای انجیل چند نفر بودند؟
امام ـ علیه السّلام ـ از شخص آگاهی سئوال کردی، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. اما علمای بزرگ نصاری سه نفر بودند: یوحنای اکبر در سرزمین باخ، یوحنای دیگری در قرقیسا و یوحنای دیلمی در رجاز، و نام پیامبر و اهل‌بیت و امتش نزد او بود، و او بود که به امت عیسی و بنی‌اسرائیل بشارت داد.
سپس فرمود: ای نصرانی به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسی داریم که ایمان به محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ داشت، ولی تنها ایرادی که به پیامبر شما عیسی داریم این بود که او کم روزه می‌گرفت و کم نماز می‌خواند.
جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت: به خدا سوگند علم خود را باطل کردی، و پایه‌ی کار خویش را ضعیف نمودی، و من گمان می‌کردم تو اعلم مسلمانان هستی.
امام ـ علیه السّلام ـ مگر چه شده؟
جاثلیق: به خاطر این که می‌گویی عیسی ضعیف و کم روزه و کم نماز بود، در حالی عیسی حتی یک روز را افطار نکرد و هیچ شبی را (به طور کامل) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود.
امام ـ علیه السّلام ـ برای چه کسی روزه می‌گرفت و نماز می‌خواند؟
جاثلیق نتوانست پاسخ گوید و ساکت شد (زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسی می‌کرد با ادعای الوهیت او سازگاری نداشت.
امام ـ علیه السّلام ـ ای نصرانی، سئوال دیگری از تو دارم.
جاثلیق، با تواضع، گفت: اگر بدانم پاسخ می‌گویم.
امام ـ علیه السّلام ـ : تو انکار می‌کنی که عیسی مردگان را به اذن خداوند متعال زنده می‌کرد؟
جاثلیق در بن‌بست قرار گرفت و به ناچار گفت: انکار می‌کنم، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد را مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهیّت.
امام ـ علیه السّلام ـ حضرت الیسع نیز همین کار را می‌کرد و او بر آب راه می‌رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد، اما امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسی او را عبادت نکرد. حزقیل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد.
سپس رو به رأس الجالوت کرده فرمود: ای رأس الجالوت، آیا اینها را در تورات می‌یابی که بخت النصر اسیران بنی‌اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد، خداوند حزقیل را به سوی آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد؟ این واقعیت در تورات مضبوط است، هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمی‌کنند.
رأس الجالوت: ما این را شنیده‌ایم و می‌دانیم.
امام ـ علیه السّلام ـ : راست می‌گویی، سپس افزود: ای یهودی این سِفْر از تورات را بگیر، و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتی از تورات کرد، مرد یهودی تکانی خورد و در شگفت فرو رفت.
سپس امام ـ علیه السّلام ـ رو به نصرانی کرد و قسمتی از معجزات پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را درباره‌ی زنده شدن بعضی از مردگان به دست او و شفای بعضی از بیماران غیر قابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود: با این همه ما هرگز او را پروردگار خود نمی‌دانیم، اگر به خاطر این گونه معجزات، عیسی را خدای خود بدانید باید «الیسع» و «حزقیل» را نیز معبود خویش بشمارید، زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانی را گرفت و سر برید و آنها را بر کوه‌های اطراف قرار داد، سپس آنها را فرا خواند و همگی زنده شدند، موسی بن عمران نیز چنین کاری را در مورد هفتاد نفر، که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد، تو هرگز نمی‌توانی این حقایق را انکار کنی، زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته‌اند، پس باید همه اینها را خدای خویش بدانیم.
جاثلیق پاسخی نداشت بدهد، تسلیم شد و گفت: سخن، سخن تو است و معبودی جز خداوند یگانه نیست.
سپس امام ـ علیه السّلام ـ در باب کتاب اشعیا از او و رأس الجالوت سئوال کرد. او گفت: من از آن به خوبی آگاهم. فرمود: این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت: من کسی را دیدم که بر دراز گوشی سوار است و لباس‌هایی از نور در تن کرده (اشاره به حضرت مسیح) و کسی را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه (اشاره به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ) گفتند: آری، اشعیا چنین سخنی را گفته است.
امام ـ علیه السّلام ـ افزود: ای نصرانی، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر داری که فرمود: من به سوی پروردگار شما و پروردگار خودم می‌روم و «بار قلیطا» می‌آید و درباره‌ی من شهادت به حق می‌دهد (آن گونه که من درباره‌ی او شهادت داده‌ام) و همه چیز را برای شما تفسیر می‌کند؟[۱۱]
جاثلیق: آنچه را از انجیل می‌گویی ما به آن معترفیم.
سپس امام ـ علیه السّلام ـ سئوالات دیگری درباره‌ی انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن به وسیله‌ی چهار نفر: مرقس، لوقا، یوحنا و متّی که هر کدام نشستند و انجیلی را نوشتند (انجیل‌هایی که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است)، سخن گفتن و تناقض‌هایی از کلام جاثلیق گرفت.
جاثلیق به کلی درمانده شده بود، به گونه‌ای که هیچ راه فرار نداشت. لذا هنگامی که امام ـ علیه السّلام ـ بار دیگر به او فرمود: ای جاثلیق، هر چه می‌خواهی سئوال کن، او از هر گونه سئوالی خودداری کرد و گفت: اکنون شخص دیگری غیر از من سئوال کند، قسم به حق مسیح که گمان نمی‌کردم در میان مسلمانان کسی مثل تو باشد.[۱۲]


[۱] . جاثلیق (به کسر «ث» و «لام») «لفظی یونانی است به معنای رئیس اسقفها و

پیشوای عیسوی، لقبی است که به علمای بزرگ نصاری داده می‌شد و نام شخص خاصی نیست (المنجد) و شاید معرّب کاتولیک بوده باشد.
[۲] . رأس الجالوت لقب دانشمندان و بزرگان ملت یهود است (این نیز اسم خاص نیست).
[۳] . هربز اکبر، یا هیربد اکبر لقبی است که مخصوص بزرگ زردشتیان بوده، به معنای پیشوای بزرگ مذهبی و قاضی زردشتی و خادم آتشکده.
[۴] . عمران صابی چنانکه از نامش پیداست، از مذهب صابئین دفاع می‌کرد. صابئین گروهی هستند که خود را پیرو حضرت یحیی می‌دانند ولی به دو گروه موحد و مشرک تقسیم شده‌اند: گروهی از آنان رو به ستاره پرستی آورده‌اند، لذا آنها را گاه به عنوان ستاره پرستان می‌نامند. مرکز آنها سابقاً شهر حران در عراق بود، سپس به مناطق دیگری از عراق و خوزستان روی آوردند. آنها طبق عقاید خود بیشتر در کنار نهرهای بزرگ زندگی می‌کنند و هم اکنون گروهی از آنان در اهواز و بعضی مناطق دیگر به سر می‌برند.
[۵] . سلیمان مروزی مشهورترین عالم علم کلام در خطه‌ی خراسان در عصر مأمون بود برای او احترام زیادی قائل می‌شد.
[۶] . علی بن محمد بن جهم، ناصبی و دشمن اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ بوده است. موحوم صدوق روایتی از علی بن محمد بن جهم نقل کرده که از آن استفاده می‌شود که وی نسبت به حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ محبت داشته است، آنگاه در ذیل همین حدیث آورده است که: هذا الحدیث غریب من طریق علی بن محمد بن الجهم مع نصبه و بغضه و عداوته لأهل البیت ـ علیهم السّلام ـ ؛ عیون اخبار الرضا، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۷ق،‌ج۱، ص۲۰۴، صاحب جامع الرواه نیز همین مطلب را در شرح حال او آورده است (جامع الرواه، منشورات مکتبه آیت الله العظمی المرعشی النجفی، قم، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۵۹۶ ـ ۵۹۷٫
[۷] . با اینکه علمای رجال،‌حسن بن سهل نوفلی را توثیق نکرده‌اند، اما گفته‌اند: او را کتابی است خوب و کثیر الفائده (اردبیلی، جامع الرواه، قم، مکتبه آیت الله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۲۶٫
[۸] . صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۵۵٫
[۹] . سویق شربت مخصوصی بوده که با آرد درست می‌کردند.
[۱۰] . فرزند اما صادق ـ علیه السّلام ـ و عموی امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ .
[۱۱] . مقصود از «بارقلیطا» یا «فارقلیطا»، که حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ می‌باشد و این پیشگویی در انجیل «یوحنا» در ابواب ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ وارد شده است، و قرآن مجید نیز در آیه‌ی ۶ از سوره‌ی صَف، این معنا را از قول حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ نقل کرده است (برای اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به کتاب «احمد موعود انجیل»، تألیف استاد جعفر سبحانی، انتشارات توحید، قم، ۱۳۶۱ هـ . ش، ص۹۷ ـ ۱۳۳٫
[۱۲] . مجموعه‌ی آثار دومین گنگره‌ی جهانی حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ ، ۱۳۶۶ هـ . ش، ج۱، ص۴۳۲ ـ ۴۵۲، مقاله‌ی آیت الله نصار مکارم شیرازی، با تلخیص.
مهدی پیشوایی- سیره پیشوایان، ص۵۱۵

برای دانلود کتاب مناظرات تاریخی امام رضا علیه السلام با پیروان مذاهب و مکاتب دیگر نوشته آیت الله مکارم شیرازی اینجا کلیک کنید.

سایت پیشینه

http://pishine.com/archives/1856/%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ba%db%8c%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d9%84/


ادب اختلاف در سیره امام رضا علیه السلام (2) / یحیی میرحسینی

-   سیره حضرت رضا علیه السلام  در مناظرات و مواجهات دینی

در این بخش به پاره­ای از ویژگی­ها و آدابی که در مناظرات حضرت رضا علیه السلام  جلوه بیشتری دارد اشاره می­شود:

الف) دعوت به مناظره و گفتگو:

علاوه برآنکه حضرت رضا علیه السلام  پاسخگوی سؤالات رهبران ادیان بودند، خود نیز آنان را به پرسش­گری ترغیب می­نمودند[۴۳]. در مناظره­ای حضرت فرمودند: «ای قوم! اگر در میان شما کسی مخالف اسلام است و می­خواهد سؤال کند بدون اینکه شرم کند، پرسش خود را مطرح کند[۴۴]». دلیل دعوت به مناظره نیز به علاقه آن حضرت به این مباحث بازمی­گردد، چنانکه مأمون به هنگام مهیا کردن سلیمان مروزی ـ متکلم مشهور خراسان ـ برای مناظره با حضرت رضا علیه السلام  گفت: «إِنَّ ابْنَ عَمِّی عَلِیَّ بْنَ مُوسَى قَدِمَ عَلَیَّ مِنَ الْحِجَاز وَ هُوَ یُحِبُّ الْکَلَام[۴۵]‏»[۴۶].

ب) توجه به مسائل روانی و امنیت پرسش­گران:

به دلیل آنکه پیروان ادیان غیراسلامی در اقلیت بوده و هر لحظه ممکن بود در مناظرات، به دلایلی از جمله قانع نشدن، جانشان در خطر باشد، آن حضرت به این مهم توجه کرده، به آنان اطمینان می­دادند که آسیبی، تهدیدشان نخواهد کرد[۴۷]. این شیوه رفتاری امام موجب می­شد طرف مقابل بدون هیچ پروا و واهمه­ای سؤال خود را مطرح کند.

ج) صبر و حوصله فراوان در پاسخ به مسائل اختلافی:

یکی از پیش­نیازهای ورود به اختلافات دینی، داشتن صبر و حوصله فراوان است؛ صبر در استماع تمام سخنان مقابل، تحمل سخنانی که با باورهای فرد در تعارض است و غیره. با تأملی اندک در مناظرات امام رضا علیه السلام  می­توان این ویژگی را مشاهده کرد. به عنوان نمونه هنگامی که حضرت به منظور اثبات دیدگاه خویش از متکلمان سوال می­کرد، بعضی از آن­ها پاسخی نداشتند. در این گونه موارد حضرت آنان را تخطئه نمی­کرد، بلکه از منظری دیگر و با براهینی دیگر پرسش دیگری مطرح می­کرد[۴۸]. حتی در گزارشی آمده است که مأمون از عدم اقناع سلیمان مروزی در مسأله­ای که حضرت رضا علیه السلام  براهین مختلفی ارائه کرده بودند به خشم آمده، و متکلم خراسانی را شماتت می­کند. اما حضرت رضا علیه السلام  خواستار ادامه گفتگو می­شوند[۴۹]. صبر و تحمل امام در برابر گزافه­گویی­های واقفه نیز نشان دهنده بالا بودن آستانه تحمل حضرت دارد[۵۰].

د) آزاد گذاردن مخاطب در پرسشگری:

گاه ممکن است در پرسش­ها محدودیت اعمال شود و به افراد اجازه وارد شدن به خطوط قرمز داده نشود اما حضرت رضا علیه السلام  کاملاً مخالفان خود را در طرح سؤال آزاد می­گذاشتند. به عنوان نمونه به جاثلیق فرمودند: ای جاثلیق! از آنچه می­خواهی بپرس»[۵۱]. 

هـ) دعوت به حق­مداری و رعایت انصاف در گفتگوهای دینی:

امام رضا علیه السلام  به مخاطبان خود، رعایت موازین منطقی و علمی مناظره و گفتگو را تذکر می­دادند مانند آنچه به عمران صابی فرمودند: «سَلْ یَا عِمْرَانُ و عَلَیْکَ بِالنَّصَفَةِ وَ إِیَّاکَ‏ وَ الْخَطَلَ‏ وَ الْجَوْر[۵۲]». همچنین آن حضرت روایت زیر را از جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام  نقل نمودند که در همین رابطه است: «سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً…برای کسب دانش سؤال کن و نه برای مغلوب ساختن دیگران»[۵۳]. 

و) بهره­گیری از آموزه­های قرآنی در مناظرات:

به دلیل جایگاه والای قرآن در میان مسلمانان و باور مشترک مسلمانان به الهی بودنش، حضرت رضا علیه السلام  به کرّات در مناظرات از مضامین قرآنی بهره می­گرفتند[۵۴]. آموزه­های قرآنی در مناظرات و گفتگوهای دینی حضرت تا بدان حد می­باشد که «ابراهیم بن عباس» می­گوید: «کَانَ کَلَامُهُ کُلُّهُ وَ جَوَابُهُ وَ تَمَثُّلُهُ انْتِزَاعَاتٍ مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ الْمَجِید… تمام سخنان ایشان، پاسخ­هایی که به اشخاص می­دادند و مثال­هایی که ذکر می­کردند برگرفته از آیات قرآن بود[۵۵]».

ز) مستندگویی و تمسک به باورهای خصم:

شیوه عقلایی برای آغاز گفتگو و مناظره آن است که از نقاط مشترک آغاز شود. به عبارتی لازمه بحث درباره مابه‌الافتراق‌ها، شروع از اموری است که بر سر آن توافق وجود دارد. بنابراین امام رضا علیه السلام  برای رفع اختلاف‌های دینی و مذهبی، از مواضع فکریِ مخاطبان آغاز و بر اساس مشترکات اعتقادی و دینی، به رفع باورهای ناصواب می‌پرداختند. این شیوه، یک روش ضابطه‌مند در مناظرات است و غیر از این، گفتگوهای دینی راه به جایی نخواهد برد. به همین دلیل رأس الجالوت برای مناظره با امام رضا علیه السلام  بیان کرد هیچ‏گونه دلیل و برهانی نمی‏پذیرد مگر آنکه در تورات، انجیل، زبور و یا در صحف ابراهیم علیه السلام  و موسی علیه السلام  موجود باشد. امام نیز به این تقاضای معقول پاسخ داده، فرمودند: «تو هیچ دلیل از من نپذیر مگر آنچه در تورات به زبان موسی بن عمران، و در انجیل به زبان عیسی بن مریم و در زبور به زبان داوود نقل شده باشد»[۵۶]. نگرانی از مستندات امام رضا علیه السلام  از زبان جاثلیق نصرانی هم تکرار شده است. او به مأمون می‌گوید چگونه با کسی بحث کنم که‏ به کتابی استدلال می‏کند که آن را قبول ندارم و به گفتار پیامبری احتجاج می‏کند که به او ایمان ندارم؟ که حضرت در جواب، به وی اطمینان خاطر می‌دهند که تمام مستنداتشان از انجیل باشد[۵۷]. به همین دلیل امام رضا علیه السلام  با اشاره به خود، فرمودند: منصف‌ترین مردم کسی است که با خصمش با آئین، کتاب و شریعت طرف مقابل محاجه نماید[۵۸]. از برخی مناظرات هم برمی­آید که حضرت رضا علیه السلام  حتی نسخه­هایی از اسفار تورات به همراه داشته و به مخاطبان خود عرضه می­کرده است[۵۹].

بطلان دیدگاه مسیحیان درباره اعتقاد به الوهیت حضرت عیسی علیه السلام  با استناد به اعتقادات آن‌ها مانند نماز خواندن و روزه گرفتن حضرت مسیح علیه السلام  ـ حال آنکه اگر خدا بود نیازی به آن ها نداشت ـ از موارد تمسک به باورهای خصم است[۶۰]. همچنین عدم اختصاص معجزه احیاء اموات و شفای مرضی به حضرت عیسی علیه السلام  ـ که مستمسکی در الوهیت شده بود ـ با شاهد آوردن از وقوع آن به دست پیامبرانی چون «الیَسَع»، «حزقیل» و «إیلیا» ضربه‌ای دیگر برای از بین بردن یکی از اضلاع تثلیث مسیحیت بود[۶۱]. تمسک به باورهای خصم در موضع‌گیرهای ثامن‌الائمه علیه السلام  در مقابل گروه‌های شیعی نیز دیده می‌شود. به عنوان نمونه «ابن حمزه» از سران واقفه نزد حضرت رضا علیه السلام  آمد و عدم حضور ایشان در غسل پدرشان امام کاظم علیه السلام  را نشانه عدم امامت آن حضرت دانست که امام فرمودند: مگر هنگام غسل امام حسین علیه السلام ، فرزندش در کوفه محبوس و اسیر ابن زیاد نبود؟ ابن حمزه گفت: چرا، ولی مخفیانه بیرون آمد، و غسل پدرش را انجام داده و بازگشت. امام فرمود: آیا خدائی که او را بدین سان آورد، قادر نبود مرا هم از مدینه به بغداد بیاورد؟ و حال آنکه من نه اسیر بودم و نه در حبس!»[۶۲].

          ح) تداوم مناظره تا مرحله اقناع یا اسکات خصم:

در تمامی مناظرات امام رضا علیه السلام ، گفتگو تا زمانی پی گرفته می­شود که یا طرف مقابل قانع شده، از عقیده خود دست شوید یا آنکه سکوت کند. ممکن است این سکوت به سر حد اقناع برسد ولی به دلیل تکبر، غرور و یا وسوسه­های دنیوی بر زبان جاری نشود[۶۳] و یا آنکه سکوت برای تأمل بیشتر باشد. اسلام آوردن برخی از سران ادیان مانند عمران صابی[۶۴] و پذیرش دیدگاه امام در مسأله­ای از سوی جاثلیق[۶۵] نمونه­هایی از تداوم مناظره تا سر حد اقناع می­باشد.

ط) تقید به امور شرعی:

فارغ از امور کلی به مانند احترام به طرف مقابل و عدم توهین، عدم مراء و… می­توان به دو مورد زیر اشاره کرد:

۱-    تقید به وضو داشتن به هنگام مناظره[۶۶]؛

۲-    قطع مناظره برای برپایی نماز یومیه و از سرگیری آن پس از نماز[۶۷].

…………………….

[۱]. یکی از مستشرقان معتقد است از علل اصلی گسترش یافتن مجادلات دینی، اسلام آوردن جمع کثیری از غیرمسلمانان و موضع‏گیری علمای آن ادیان برای جلوگیری از کاهش قدرت و ناحق قلمداد شدن دینشان دانسته شده است (گوتاس، فکر یونانی فرهنگ عربی، صص۷۸-۷۹).

[۲] . برای توضیحات بیشتر ر.ک: صفری فروشانی، فرقه‏های درون شیعی دوران امامت امام رضا(ع)، مجله طلوع، ش۲۸٫

[۳] . نجاشی، رجال، ص۳۷٫

[۴] . همان، ۵۷٫

[۵] . خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۱، صص۴۶-۴۷٫

[۶] . کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۱٫

[۷] . طبرسی، اعلام الوری، ص۳۲۸٫

[۸] . با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‏اى‏] که نیکوتر است مجادله نماى (نحل،۱۶/ ۱۲۵).

[۹] . کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۰٫

[۱۰] . طوسی، مصباح المتهجد، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن طاوس، جمال الاسبوع، ص۴۹۱٫

[۱۱]. ر.ک: به ترتیب رهبر ادیان صابئی، مسیحی، زردشتی و یهودی. برای مشاهده متن مناظرات: ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، صص۱۵۴-

[۱۲] . کلینی، الکافی، ج۱، صص۹۶ و۱۳۰-۱۳۱٫

[۱۳] . ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۲، صص۲۳۱-۲۳۲٫

[۱۴] . همان، صص۱۹۰-۱۷۹٫

[۱۵] . ابن‌بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۷۷؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۳۱٫

[۱۶] . آن حضرت فرمودند: «فهو حجة الله تعالی علی الخلق أولا» (طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۳۳).

[۱۷] . ابن بابویه، التوحید، صص۲۵۰-۲۵۱٫

[۱۸]. به ترتیب ر.ک: ابن بابویه، علل الشرایع، ج۱، ص۱۲۱٫  البته باید به این نکته توجه نمود که بر اساس آموزه‌های اهل بیت(ع)، استدلالات عقلی فقط به عنوان ابزار جدل مفیدند و نباید اساس عقیده قرار گیرد، چه دین قلمرو وحی است نه عقل (کلینی، الکافی، ج۱، صص۵۶-۵۸).

[۱۹]. توضیح بیشتر آنکه معتزله معتقد بودند فسق، در میانه ایمان و کفر جای دارد. این نظریه به عنوان «منزله بین المنزلتین» شهرت یافت (سعد بن عبدالله اشعری؛ المقالات و الفرق، ص۱۳۸).

[۲۰]. به راستى پروردگار تو نسبت به مردم- با وجود ستمشان- بخشایشگر است (رعد،۱۳/ ۶).  

[۲۱]. ابن بابویه، التوحید، ص۴۰۶؛ ابن شهرآشوب، متشابه القرآن و مختلفه، ج۲، ص۸۵٫  

[۲۲]. ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۰۳٫

[۲۳]. ابن بابویه، الخصال، ج۱، صص۱۷۸-۱۷۹؛ این روایت به نقل از اباصلت هروی و در حضور اصحاب حدیث اهل سنت و شخص اسحاق بن راهویه ـ از اساتید بخاری ـ روایت شده است (طوسی، الامالی، ص۴۴۹)، به همین دلیل این حدیث در منابع بسیاری از اهل سنت به نقل از حضرت رضا(ع) دیده می‌شود (ر.ک: ابن ماجه، السنن، ج۱، صص۲۵-۲۶؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۳۴۱؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۲۵۲).  

[۲۴]. قدریه به گروهی گفته می‌شود که خداوند را خالق امور اکتسابی انسان‌ها و اعمال حیوانات نمی‌دانند (بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۹۴؛ جرجانی، التعریفات، ص۷۵).  

[۲۵]. «در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند» (الرعد، ۱۳/ ۱۱).  

[۲۶]. حمیری، قرب الاسناد، ۱۵۸٫

[۲۷]. برای مشاهده این روایت در منابع غیرشیعی: بخاری، الجامع الصحیح، ج۷، ص۱۲۵؛ ابن حبان، صحیح، ج۱۴، ص۳۳٫

[۲۸]. ابن بابویه، التوحید، ص۱۵۳؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۱۰٫

[۲۹]. به ترتیب، ر.ک: ابن بابویه، التوحید، ص۳۶۴؛ طبری، بشاره المصطفی، ص۳۴۰٫

[۳۰]. کشی، رجال، ص۴۷۷؛ حضرت رضا(ع) در یک دستورالعمل کلی و به منظور عدم گمراهی افراد در اثر روایات جعلی، مردم را به تشخیص حدیث سره از ناسره از طریق عرضه بر قرآن فراخواندند (کلینی، الکافی، ج۱، ص۹۶).

[۳۱]. برای مشاهده این روایت در میان اهل سنت، ر.ک: ترمذی، السنن، ج۵، ص۶۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۵٫   

[۳۲]. « و قطعاً بار دیگرى هم او را دیده است» (النجم، ۵۳/ ۱۳).  

[۳۳]. کلینی، الکافی، ج۱، ص۹۶٫

[۳۴]. طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۰۹٫

[۳۵]. ذکر واژه «عرش» در قرآن و فهم ظاهری از آن، مقدمه باورهای دیگر مجسمه و مشبهه را فراهم آورده بود. «جای داشتن خدا در آسمان» از آن نمونه است (ر.ک: ابن‌ منده، الایمان، صص۸۷-۸۸؛ برای مشاهده روایات: ابن ابی‌عاصم، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۸۳؛ ابن قتیبه، تأویل مختلف الحدیث، ۲۵۳).

[۳۶]. کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۳۱٫

[۳۷]. خداوندا؛ گوش، چشم و ورودی‌های قلبش [تمام احساساتش] را در اختیار خود گیر تا به سوی حق بازگردد.

[۳۸]. کشی، رجال، صص۶۰۵-۶۰۶٫

[۳۹]. به عنوان نمونه حضرت رضا(ع) علت نفرین غلات را پرهیز اصحاب از آنان و واداشتن شیعیان به برائت برشمردند (کشی، ۱۳۴۸ش، ص۵۵۴).

[۴۰]. کشی، رجال، ص۴۵۷٫

[۴۱]. شاید وجه تعبیر از غلات به کفر آن باشد که عده‌ای از غلاتِ قائل به الوهیت ائمه، به خدایی جز پروردگار جهان معتقد بودند، در حالی که مفوضه عملاً خدایان دیگری را به وی می‌افزودند.  

[۴۲]. طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۱۵٫

[۴۳]. به عنوان نمونه برای مشاهده دعوت به پرسش از جاثلیق و عمران صابی به ترتیب ر.ک: عطاردی، مسند الامام الرضا، ج۲، ص۸۱ و ص۸۵٫  

[۴۴]. عطاردی، مسند الامام الرضا، ج۲، ص۸۵٫  

[۴۵]. ابن بابویه، التوحید، ص۴۴۲٫  

[۴۶]. قابل مقایسه با عملکرد «مالک بن انس» که در پاسخ به نحوه استیلای خداوند بر عرش گفت: «الاستواء معلوم، و الکیفیة مجهولة، و الإیمان به واجب، و السؤال عند بدعة» (شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۰۵؛ ابن عطیه، ابهی المراد، ج۱، ص۴۹۴).

[۴۷]. قطب‌الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۳۴۶؛ قابل مقایسه با دوران محنت که مأمون پس از شهادت امام رضا(ع) پدید آورد و مخالفان عقاید خود را به زندان افکنده و شکنجه می­نمود.  

[۴۸]. به عنوان نمونه: ابن بابویه، التوحید، ص۴۵۰٫  

[۴۹]. همان، صص۴۵۰-۴۵۱٫  

[۵۰]. مجلسی، بحارالانوار، ج۴۹، ص۲۷۲٫  

[۵۱]. ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۵۶٫  

[۵۲]. «ای عمران سوال کن، اما به یاد داشته باش که انصاف را مراعات کرده و از سخنان بیهوده و باطل برحذر باشی» (ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۶۸). 

[۵۳]. ابن بابویه، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۰۹٫  

[۵۴]. به عنوان نمونه: ابن بابویه، التوحید، ص۴۴۳٫  

[۵۵]. اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۳۱۶٫  

[۵۶]. ابن بابویه، ۱۳۵۷ش، ص۴۲۷٫  

[۵۷]. ابن بابویه، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۱۵۶٫  

[۵۸]. مجلسی، بحار الانوار، ج۴۹، ص۸۰٫  

[۵۹]. ابن بابویه، التوحید، ص۴۲۳٫

[۶۰]. مجلسی، بحار الانوار، ج۱۰، ص۳۰۳٫  

[۶۱]. همانجا.

[۶۲]. کشی، رجال، ص۴۶۴٫

[۶۳]. به عنوان نمونه رأس الجالوت وقتی قانع شد گفت: به خدا قسم ای پسر محمد! اگر ریاست عامه­ام بر تمام یهودیان نبود، به احمد ایمان می­آوردم و فرمان تو را اطاعت می­کردم (قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۳۴۷).   

[۶۴]. ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۷۷؛ سپس عمران‌صابی با بزرگان ادیان مختلف وارد بحث شده و همه را شکست می‏داد و تبدیل به مبلغ اسلام در منطقه گردید (ابن بابویه، التوحید، ص۴۴۱).

[۶۵]. ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۶۱٫

[۶۶]. ابن بابویه، التوحید، ص۴۱۹ و ۴۴۲٫  

[۶۷]. قرشی، حیاه الامام الرضا، ج۱، ص۱۱۰٫  

 

سایت پیشینه

http://pishine.com/archives/6948/%d8%a7%d8%af%d8%a8-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/

ادب اختلاف در سیره امام رضا علیه السلام (1) / یحیی میرحسینی

 مقدمه:

دوره حیات هشتمین پیشوای شیعیان، علی بن موسی الرضا علیه السلام (۱۴۸ – ۲۰۳ هـ ق) مصادف با رواج اندیشه فرقه­های مختلف اسلامی و ادیان پراکنده غیراسلامی بود. به عبارت دیگر علاوه بر ادیان کهنی که در مناطق مفتوحه وجود داشت[۱]، فرقه­های اسلامی متنوعی ـ چه شیعی و چه غیرشیعه ـ سر برآورده، در مسیر دستگاهی‌‌شدن و تثبیت باورهای خود حرکت می‌کردند. از میان ادیان پرنفوذ غیر اسلامی باید به آیین­های زردشتی، یهودی، مسیحی، مانوی و گروه­هایی چون صابئه، زنادقه و دهریون  اشاره کرد. از مهمترین مذاهب درون­دینی نیز می­توان به عامه اهل سنت، مجسمه و مشبهه، جبرگرایان، قدریه و مفوضه، مرجئه و نواصب اشاره نمود. علاوه بر دو تقسیم فوق، شیعیان نیز پراکندگی عقیدتی بسیاری داشته، فرقه­هایی چون زیدیه، اسماعیلیه، فطحیه، واقفه و گروه­های مختلفی از غلات را پدید آورده بودند[۲] که بخش قابل ملاحظه‌ای از مناظرات و مواجهات امام رضا علیه السلام در جهت هدایت آنان بوده است. در این میان، امام‌رضا علیه السلام به عنوان برجسته‌ترین اندیشمند اسلامی و رهبر جریان امامیه به مواجهه با افکار و ادیان انحرافی رفته، تلاش وافری را برای هدایت آنان به عمل آوردند. گفتگو ­های برون دینی و درون دینی حضرت رضا علیه السلام به میزانی بوده که اصحاب آن جناب را به نگارش آن‌ها واداشته است. به عنوان نمونه می‌توان به «مجالس الرضا مع اهل الادیان» از «حسن بن محمد بن سهل نوفلی»[۳] و اثر دیگری به همین نام از «حسین بن محمد بن فضل»[۴] و «مناظرات علی بن موسی الرضا علیه السلام » از «عبدالعزیز بن یحیی جلودی أزدی بصری»[۵] اشاره نمود.

بنابراین حضرت رضا علیه السلام  در برابر موج رو به افزون شکل‌گیری فرق و مذاهب، واکنش نشان داده و به مانند اجداد خود، لحظه‏ای از مبارزه با افکار التقاطی غفلت نورزیدند، زیرا بر اساس آموزه‏های کلامی شیعه، امام باید داناترین و فاضل‌ترین فرد جامعه اسلامی باشد[۶] تا به آسانی بتواند از عهده پاسخگویی به همه پرسش‏ها و چالش‏های دینی برآید. لذا امام رضا علیه السلام  که به «عالم آل محمد» شهره بودند[۷]، گفتگوهای دینی را جزء وظایف خود می­دانستند، آنجا که با الهام‏گیری از آیه «ادْعُ إِلی‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَن…[۸]» یکی از وظایف امام را این چنین شرح دادند: «امام باید در برخورد با مخاطبان خود از سه ابزار حکمت و برهان، موعظه و خطابه و جدال نیکو استفاده ‏کند[۹]». بواسطه نقش برجسته حضرت رضا علیه السلام  در هدایتگری مردم است که در زیارت­نامه آن حضرت می‌خوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الَّذِی ارْتَضَیْتَهُ … نَاصِراً لِدِینِکَ وَ شَاهِداً عَلَى عِبَادِکَ وَ کَمَا نَصَحَ لَهُمْ فِی السِّرِّ وَ الْعَلَانِیَةِ وَ دَعَا إِلَى سَبِیلِکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَة[۱۰]».

اینکه تعامل امام رضا علیه السلام  با پیروان دیگر ادیان به چه نحو بوده است، می­تواند از دو زاویه مورد بررسی قرار گیرد. ابتدا آنکه آن حضرت از چه ابزارهایی در تعامل با مخالفان بهره­برداری می­کردند و دیگری آنکه در این مواجهات، سیره رفتاری ایشان به چه نحو بوده است.

۲-    ابزارهای مستفاد در گفتگوهای دینی حضرت رضا علیه السلام  

اولین و پرکاربردترین ابزار مورد استفاده امام رضا علیه السلام  در تعامل­های دینی، گفتگو و مناظره است. مناظره با غیرمسلمانانی چون عمران صابی، جاثلیق، هیربد هیربدان و رأس‌الجالوت[۱۱] و گفت‌وگوهای درون‌دینی با افرادی چون «ابوقره» از سران اصحاب حدیث[۱۲]، «یحیی بن ضحاک سمرقندی»[۱۳] و «سلیمان مروزی»[۱۴] از این نمونه است. آنچه از مناظرات و گفتگوهای درون‌دینی و برون‌دینی امام رضا علیه السلام  برای ما به یادگار مانده، نشان می‌دهد محل برگزاری آن‌ها خراسان و یا عراق بوده است و ظاهراً نشانی از آن در مدینه مشاهده نمی‌شود. این مطلب از کلام عموی آن حضرت ـ «محمد بن جعفر معروف به دیباج» ـ کاملاً مشخص است، آن جا که به نوفلی می‏گوید: «من این خصوصیت ـ توانایی در مناظره ـ را در مدینه از ایشان سراغ نداشتم و نمی‏دانستم او تا این اندازه در مناظرات متبحر است[۱۵]». چنانچه این روایت صحیح باشد، نشان می‏دهد امکان مواجهه با علمای دیگر ادیان در مدینه وجود نداشته، به همین دلیل این جنبه از شخصیت حضرت رضا علیه السلام  برای نزدیکان ایشان نیز ناشناخته بوده است.

امام رضا علیه السلام  که عقل را اولین حجت خدا معرفی می­کردند[۱۶]، در گفتگوهای دینی از استدلال­های عقلی وبراهین منطقی استفاده می­کردند. اثبات صانع از طریق برهان نظم برای یک زندیق، نمونه‌ای از کاربست عقل در مسائل کلامی است[۱۷]. قرار گرفتن عقل به عنوان داور تصدیق و تکذیب‌ها در مسئله توحید و همچنین چگونگی ارتباط ذات و صفات خداوند تأکیدی مجدد بر راهگشایی عقل در مسائل کلامی است[۱۸].

علاوه بر ابزار عقل، بهره­جویی از نصوص دینی نیز در مناظرات کلامی بسامد بالایی دارد. به عنوان نمونه معتزلیان مرتکب گناه کبیره را نه مومن و نه کافر ‏دانسته، آن فرد را در شمار فاسقان قرار می‏دادند[۱۹]، که امام رضا علیه السلام  با تمسک به آیه «…إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلی‏ ظُلْمِهِمْ…[۲۰]» فرمودند: قرآن در این مسئله بر خلاف باور معتزله نازل شده است[۲۱]. همچنین امام هشتم علیه السلام  در مقابل مفوضه، با تبیین مفهوم صحیح از تفویض به معنای واگذاری امر دین به رهبران دینی، معنای ناصحیح را واگذاری امر رزق و روزی دانسته، در این راستا با تمسک به آیات ۶۲ سوره زمر و ۴۰ سوره روم دیدگاه مفوضه را نادرست و در تضاد با قرآن دانستند[۲۲]. همچنین حضرت رضا علیه السلام  ضمن رد خوانش مرجئه از ایمان را آن را در ضمن نقل روایتی از آباء خود از رسول‌الله (ص) چنین تعریف نمودند: «ایمان عبارت است از معرفت و اعتقاد قلبی، اقرار زبانی و عمل به وظائف[۲۳]».

راهکار دیگر حضرت رضا علیه السلام  به منظور اثبات ناراستی افکار و عقاید، اشاره به منشأ شکل‌گیری آن باور است. اشارات آن حضرت به  برداشت ناصواب از آیات قرآن و روایات و همچنین جعل احادیث از این قبیل است. به عنوان نمونه آن حضرت نحوه استدلال قدریه[۲۴] به آیه «… إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ…[۲۵]» را نادرست دانستند، چرا که آنان تنها به ابتدای آیه توجه نموده و تتمه آن را تأویل نموده‌ بودند[۲۶]. همچنین آن حضرت به برداشت تجسیمی از روایت «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ» اشاره کرده[۲۷]، ضمن اظهار تعجب فرمودند: «به تحقیق آن‌ها ابتدای حدیث را حذف کرده‌اند». سپس شأن صدور روایت را مربوط به درگیری دو شخص، و توصیه پیامبر(ص) به عدم تقبیح چهره یکی از آن‌ها که شبیه صورت حضرت آدم علیه السلام  بود دانستند[۲۸].

پس از بحث درباره انواع بدفهمی‌ها از آیات و روایات، نوبت به مهمترین عامل در گمراهی فرق یعنی تحریف و جعل می‌رسد. به عنوان نمونه امام رضا علیه السلام  پیروان خود را به روایاتی که غلات جعل کرده و به اهل‏بیت علیه السلام  نسبت داده‌ و روایاتی که در موضوع غلو وضع شده، توجه ‌دادند[۲۹]. تلاش واقفه در تحریف روایات به سود مکتب خود و مقابله امام رضا علیه السلام  در برملا نمودن این نقشه را به خوبی می‌توان در این گفتگو مشاهده نمود: «حسن بن قیاما الصیرفی» از حضرت پرسید: پدرتان چه شد؟ امام فرمودند: از دنیا رفت، چنانکه پدرانش از دنیا رفتند. او ادامه داد: پس با روایتی که «زرعه بن محمد حضرمی» از «سماعه بن مهران» از امام صادق علیه السلام  نقل می‏کند چه کنیم که در آن آمده است، پسرم مانند ۵ تن از پیامبران است، از جمله آنکه مانند یوسف علیه السلام  بر او حسادت ورزیده و مانند یونس غائب می‏شود. امام رضا علیه السلام  با شنیدن این سخنان فرمودند: زرعه دروغ می‏گوید، حدیث را این چنین شنیده است: همانا صاحب این امر ـ یعنی قائم ـ مانند پنچ پیامبر است و اصلاً نامی از پسر خود نبرده است»[۳۰].

سومین ابزار امام رضا علیه السلام  جهت هدایت ادیان و مذاهب اسلامی و غیر اسلامی، بهره‌جویی از تفسیر و یا تأویل نصوص دینی است. به عنوان نمونه «ابوقره» از اصحاب حدیث اهل سنت نزد حضرت آمده و می‌گوید: ما روایتی را نقل می‌کنیم که خداوند رؤیت و کلام را میان پیامبرانش تقسیم کرد، کلام را به موسی علیه السلام  و رؤیت و دیدارش را به محمد(ص) عطا نمود[۳۱]. امام رضا علیه السلام  در پاسخ به آموزه‌های رسول اکرم(ص) مبنی بر ممتنع بودن احاطه بر خدا و دیدن پروردگار اشاره، آن را رد نمودند. ابوقره که هنوز از سخن خود کوتاه نیامده بود، به آیه «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏[۳۲]» تمسک کرد که حضرت با یادآوری آیات ۱۱ و ۱۸ همان سوره و آیه ۱۱۰ سوره طه، رؤیت را به دیدن نشانه‌های الهی تفسیر نمودند[۳۳]. همچنین آن حضرت لفظ «وجه» در آیات ۸۸ سوره القصص و ۲۷ سوره الرحمان را به دین، معرفت، انبیاء و اولیاءالله تفسیر نمودند تا مورد سوء استفاده صورت‌گرایان و قائلان به رؤیت پروردگار قرار نگیرد[۳۴]. نیز معنای ظاهری اصحاب حدیث از عرش را نفی کرده[۳۵] و آن را مجاز از علم و قدرت دانستند[۳۶].

ابزار چهارم مورد استفاده حضرت رضا علیه السلام  برای هدایت مردمان، بهره‌جویی از دعا و نیایش است. به عنوان نمونه در اختیار معرفه‌الرجال آمده است «یزید بن اسحاق» از طرفداران امامت حضرت رضا علیه السلام ، برادری داشت که بر حیات امام کاظم علیه السلام  پافشاری کرده و دائم با یزید، بر سر مسائل مذهبی به مناظره می‌پرداخت. هنگامی که بحث‌ها بالا گرفته و نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود، فرد واقفی به برادرش چنین می‌گوید: «اگر امام تو از منزلت و رفعتی که ادعا می‌کنی برخوردار است، از او بخواه تا برای من دعا کرده، به مذهب حق رهنمون شوم». ابن اسحاق خدمت امام رضا علیه السلام  شرفیاب شده و جریان را بازگو می‌کند. سپس امام در حالی که رو به سوی قبله کرده و دست راست خود را به سوی آسمان گشوده بودند، فرمودند: «اللَّهُمَّ خُذْ بِسَمْعِهِ وَ بَصَرِهِ وَ مَجَامِعِ قَلْبِهِ حَتَّى تَرُدَّهُ إِلَى الْحَقِّ[۳۷]». دعای امام چنان اثرگذار بود که پس از اندک زمانی، فرد واقفی به حقانیت امام هشتم علیه السلام  ایمان می‌آورد[۳۸].

آخرین تاکتیک مبارزاتی حضرت رضا علیه السلام ، محاصره اجتماعی ـ اقتصادی است. این اعمال فشار که از لحاظ رتبه، واپسین ابزار و بعد از روش‌های پیش‌گفته مورد استفاده امام هشتم علیه السلام  قرار گرفت، بیشتر در جهت عدم انتشار افکار گمراه‌کننده بود. بنابراین منظور از محاصره اجتماعی، بازداشتن اصحاب و شیعیان از رفت و آمد با گمراهان[۳۹]، اعلام برائت و تفسیق و نفرین آن‌هاست. به عنوان نمونه وقتی حضرت رضا علیه السلام  از همنشینی یکی از یاران خود به نام «محمد بن عاصم» با واقفیه خبردار شدند، وی را با استناد به آیه ۱۴۰ سوره نساء به شدت نهی ‏نمودند[۴۰]. نیز ابوالحسن الرضا علیه السلام  در روایت صریحی، غلات را کافر و مفوضه را مشرک دانسته[۴۱] و فرمودند: «هر کس با ایشان همنشین شود یا رفت و آمد کند، یا هم‌خوراک و هم‌مشرب شود، ازدواج کند؛ دختر بدهد یا بستاند، آنان را امان دهد یا در امانتى امین داند، یا حدیثشان را تصدیق کند، یا ایشان را در کلامى یارى نماید، از حریم ولایت خداوند و رسول گرامیش خارج گشته و از دائره ولایت ما خاندان بیرون رفته است»[۴۲].

سایت پیشینه