ادب اختلاف در سیره امام رضا علیه السلام (2) / یحیی میرحسینی
در این بخش به پارهای از ویژگیها و آدابی که در مناظرات حضرت رضا علیه السلام جلوه بیشتری دارد اشاره میشود:
الف) دعوت به مناظره و گفتگو:
علاوه برآنکه حضرت رضا علیه السلام پاسخگوی سؤالات رهبران ادیان بودند، خود نیز آنان را به پرسشگری ترغیب مینمودند[۴۳]. در مناظرهای حضرت فرمودند: «ای قوم! اگر در میان شما کسی مخالف اسلام است و میخواهد سؤال کند بدون اینکه شرم کند، پرسش خود را مطرح کند[۴۴]». دلیل دعوت به مناظره نیز به علاقه آن حضرت به این مباحث بازمیگردد، چنانکه مأمون به هنگام مهیا کردن سلیمان مروزی ـ متکلم مشهور خراسان ـ برای مناظره با حضرت رضا علیه السلام گفت: «إِنَّ ابْنَ عَمِّی عَلِیَّ بْنَ مُوسَى قَدِمَ عَلَیَّ مِنَ الْحِجَاز وَ هُوَ یُحِبُّ الْکَلَام[۴۵]»[۴۶].
ب) توجه به مسائل روانی و امنیت پرسشگران:
به دلیل آنکه پیروان ادیان غیراسلامی در اقلیت بوده و هر لحظه ممکن بود در مناظرات، به دلایلی از جمله قانع نشدن، جانشان در خطر باشد، آن حضرت به این مهم توجه کرده، به آنان اطمینان میدادند که آسیبی، تهدیدشان نخواهد کرد[۴۷]. این شیوه رفتاری امام موجب میشد طرف مقابل بدون هیچ پروا و واهمهای سؤال خود را مطرح کند.
ج) صبر و حوصله فراوان در پاسخ به مسائل اختلافی:
یکی از پیشنیازهای ورود به اختلافات دینی، داشتن صبر و حوصله فراوان است؛ صبر در استماع تمام سخنان مقابل، تحمل سخنانی که با باورهای فرد در تعارض است و غیره. با تأملی اندک در مناظرات امام رضا علیه السلام میتوان این ویژگی را مشاهده کرد. به عنوان نمونه هنگامی که حضرت به منظور اثبات دیدگاه خویش از متکلمان سوال میکرد، بعضی از آنها پاسخی نداشتند. در این گونه موارد حضرت آنان را تخطئه نمیکرد، بلکه از منظری دیگر و با براهینی دیگر پرسش دیگری مطرح میکرد[۴۸]. حتی در گزارشی آمده است که مأمون از عدم اقناع سلیمان مروزی در مسألهای که حضرت رضا علیه السلام براهین مختلفی ارائه کرده بودند به خشم آمده، و متکلم خراسانی را شماتت میکند. اما حضرت رضا علیه السلام خواستار ادامه گفتگو میشوند[۴۹]. صبر و تحمل امام در برابر گزافهگوییهای واقفه نیز نشان دهنده بالا بودن آستانه تحمل حضرت دارد[۵۰].
د) آزاد گذاردن مخاطب در پرسشگری:
گاه ممکن است در پرسشها محدودیت اعمال شود و به افراد اجازه وارد شدن به خطوط قرمز داده نشود اما حضرت رضا علیه السلام کاملاً مخالفان خود را در طرح سؤال آزاد میگذاشتند. به عنوان نمونه به جاثلیق فرمودند: ای جاثلیق! از آنچه میخواهی بپرس»[۵۱].
هـ) دعوت به حقمداری و رعایت انصاف در گفتگوهای دینی:
امام رضا علیه السلام به مخاطبان خود، رعایت موازین منطقی و علمی مناظره و گفتگو را تذکر میدادند مانند آنچه به عمران صابی فرمودند: «سَلْ یَا عِمْرَانُ و عَلَیْکَ بِالنَّصَفَةِ وَ إِیَّاکَ وَ الْخَطَلَ وَ الْجَوْر[۵۲]». همچنین آن حضرت روایت زیر را از جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام نقل نمودند که در همین رابطه است: «سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً…برای کسب دانش سؤال کن و نه برای مغلوب ساختن دیگران»[۵۳].
و) بهرهگیری از آموزههای قرآنی در مناظرات:
به دلیل جایگاه والای قرآن در میان مسلمانان و باور مشترک مسلمانان به الهی بودنش، حضرت رضا علیه السلام به کرّات در مناظرات از مضامین قرآنی بهره میگرفتند[۵۴]. آموزههای قرآنی در مناظرات و گفتگوهای دینی حضرت تا بدان حد میباشد که «ابراهیم بن عباس» میگوید: «کَانَ کَلَامُهُ کُلُّهُ وَ جَوَابُهُ وَ تَمَثُّلُهُ انْتِزَاعَاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ الْمَجِید… تمام سخنان ایشان، پاسخهایی که به اشخاص میدادند و مثالهایی که ذکر میکردند برگرفته از آیات قرآن بود[۵۵]».
ز) مستندگویی و تمسک به باورهای خصم:
شیوه عقلایی برای آغاز گفتگو و مناظره آن است که از نقاط مشترک آغاز شود. به عبارتی لازمه بحث درباره مابهالافتراقها، شروع از اموری است که بر سر آن توافق وجود دارد. بنابراین امام رضا علیه السلام برای رفع اختلافهای دینی و مذهبی، از مواضع فکریِ مخاطبان آغاز و بر اساس مشترکات اعتقادی و دینی، به رفع باورهای ناصواب میپرداختند. این شیوه، یک روش ضابطهمند در مناظرات است و غیر از این، گفتگوهای دینی راه به جایی نخواهد برد. به همین دلیل رأس الجالوت برای مناظره با امام رضا علیه السلام بیان کرد هیچگونه دلیل و برهانی نمیپذیرد مگر آنکه در تورات، انجیل، زبور و یا در صحف ابراهیم علیه السلام و موسی علیه السلام موجود باشد. امام نیز به این تقاضای معقول پاسخ داده، فرمودند: «تو هیچ دلیل از من نپذیر مگر آنچه در تورات به زبان موسی بن عمران، و در انجیل به زبان عیسی بن مریم و در زبور به زبان داوود نقل شده باشد»[۵۶]. نگرانی از مستندات امام رضا علیه السلام از زبان جاثلیق نصرانی هم تکرار شده است. او به مأمون میگوید چگونه با کسی بحث کنم که به کتابی استدلال میکند که آن را قبول ندارم و به گفتار پیامبری احتجاج میکند که به او ایمان ندارم؟ که حضرت در جواب، به وی اطمینان خاطر میدهند که تمام مستنداتشان از انجیل باشد[۵۷]. به همین دلیل امام رضا علیه السلام با اشاره به خود، فرمودند: منصفترین مردم کسی است که با خصمش با آئین، کتاب و شریعت طرف مقابل محاجه نماید[۵۸]. از برخی مناظرات هم برمیآید که حضرت رضا علیه السلام حتی نسخههایی از اسفار تورات به همراه داشته و به مخاطبان خود عرضه میکرده است[۵۹].
بطلان دیدگاه مسیحیان درباره اعتقاد به الوهیت حضرت عیسی علیه السلام با استناد به اعتقادات آنها مانند نماز خواندن و روزه گرفتن حضرت مسیح علیه السلام ـ حال آنکه اگر خدا بود نیازی به آن ها نداشت ـ از موارد تمسک به باورهای خصم است[۶۰]. همچنین عدم اختصاص معجزه احیاء اموات و شفای مرضی به حضرت عیسی علیه السلام ـ که مستمسکی در الوهیت شده بود ـ با شاهد آوردن از وقوع آن به دست پیامبرانی چون «الیَسَع»، «حزقیل» و «إیلیا» ضربهای دیگر برای از بین بردن یکی از اضلاع تثلیث مسیحیت بود[۶۱]. تمسک به باورهای خصم در موضعگیرهای ثامنالائمه علیه السلام در مقابل گروههای شیعی نیز دیده میشود. به عنوان نمونه «ابن حمزه» از سران واقفه نزد حضرت رضا علیه السلام آمد و عدم حضور ایشان در غسل پدرشان امام کاظم علیه السلام را نشانه عدم امامت آن حضرت دانست که امام فرمودند: مگر هنگام غسل امام حسین علیه السلام ، فرزندش در کوفه محبوس و اسیر ابن زیاد نبود؟ ابن حمزه گفت: چرا، ولی مخفیانه بیرون آمد، و غسل پدرش را انجام داده و بازگشت. امام فرمود: آیا خدائی که او را بدین سان آورد، قادر نبود مرا هم از مدینه به بغداد بیاورد؟ و حال آنکه من نه اسیر بودم و نه در حبس!»[۶۲].
ح) تداوم مناظره تا مرحله اقناع یا اسکات خصم:
در تمامی مناظرات امام رضا علیه السلام ، گفتگو تا زمانی پی گرفته میشود که یا طرف مقابل قانع شده، از عقیده خود دست شوید یا آنکه سکوت کند. ممکن است این سکوت به سر حد اقناع برسد ولی به دلیل تکبر، غرور و یا وسوسههای دنیوی بر زبان جاری نشود[۶۳] و یا آنکه سکوت برای تأمل بیشتر باشد. اسلام آوردن برخی از سران ادیان مانند عمران صابی[۶۴] و پذیرش دیدگاه امام در مسألهای از سوی جاثلیق[۶۵] نمونههایی از تداوم مناظره تا سر حد اقناع میباشد.
ط) تقید به امور شرعی:
فارغ از امور کلی به مانند احترام به طرف مقابل و عدم توهین، عدم مراء و… میتوان به دو مورد زیر اشاره کرد:
۱- تقید به وضو داشتن به هنگام مناظره[۶۶]؛
۲- قطع مناظره برای برپایی نماز یومیه و از سرگیری آن پس از نماز[۶۷].
…………………….
[۱]. یکی از مستشرقان معتقد است از علل اصلی گسترش یافتن مجادلات دینی، اسلام آوردن جمع کثیری از غیرمسلمانان و موضعگیری علمای آن ادیان برای جلوگیری از کاهش قدرت و ناحق قلمداد شدن دینشان دانسته شده است (گوتاس، فکر یونانی فرهنگ عربی، صص۷۸-۷۹).
[۲] . برای توضیحات بیشتر ر.ک: صفری فروشانی، فرقههای درون شیعی دوران امامت امام رضا(ع)، مجله طلوع، ش۲۸٫
[۳] . نجاشی، رجال، ص۳۷٫
[۴] . همان، ۵۷٫
[۵] . خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۱، صص۴۶-۴۷٫
[۶] . کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۱٫
[۷] . طبرسی، اعلام الوری، ص۳۲۸٫
[۸] . با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوهاى] که نیکوتر است مجادله نماى (نحل،۱۶/ ۱۲۵).
[۹] . کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۰۰٫
[۱۰] . طوسی، مصباح المتهجد، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن طاوس، جمال الاسبوع، ص۴۹۱٫
[۱۱]. ر.ک: به ترتیب رهبر ادیان صابئی، مسیحی، زردشتی و یهودی. برای مشاهده متن مناظرات: ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، صص۱۵۴-
[۱۲] . کلینی، الکافی، ج۱، صص۹۶ و۱۳۰-۱۳۱٫
[۱۳] . ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۲، صص۲۳۱-۲۳۲٫
[۱۴] . همان، صص۱۹۰-۱۷۹٫
[۱۵] . ابنبابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۷۷؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۳۱٫
[۱۶] . آن حضرت فرمودند: «فهو حجة الله تعالی علی الخلق أولا» (طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۳۳).
[۱۷] . ابن بابویه، التوحید، صص۲۵۰-۲۵۱٫
[۱۸]. به ترتیب ر.ک: ابن بابویه، علل الشرایع، ج۱، ص۱۲۱٫ البته باید به این نکته توجه نمود که بر اساس آموزههای اهل بیت(ع)، استدلالات عقلی فقط به عنوان ابزار جدل مفیدند و نباید اساس عقیده قرار گیرد، چه دین قلمرو وحی است نه عقل (کلینی، الکافی، ج۱، صص۵۶-۵۸).
[۱۹]. توضیح بیشتر آنکه معتزله معتقد بودند فسق، در میانه ایمان و کفر جای دارد. این نظریه به عنوان «منزله بین المنزلتین» شهرت یافت (سعد بن عبدالله اشعری؛ المقالات و الفرق، ص۱۳۸).
[۲۰]. به راستى پروردگار تو نسبت به مردم- با وجود ستمشان- بخشایشگر است (رعد،۱۳/ ۶).
[۲۱]. ابن بابویه، التوحید، ص۴۰۶؛ ابن شهرآشوب، متشابه القرآن و مختلفه، ج۲، ص۸۵٫
[۲۲]. ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۰۳٫
[۲۳]. ابن بابویه، الخصال، ج۱، صص۱۷۸-۱۷۹؛ این روایت به نقل از اباصلت هروی و در حضور اصحاب حدیث اهل سنت و شخص اسحاق بن راهویه ـ از اساتید بخاری ـ روایت شده است (طوسی، الامالی، ص۴۴۹)، به همین دلیل این حدیث در منابع بسیاری از اهل سنت به نقل از حضرت رضا(ع) دیده میشود (ر.ک: ابن ماجه، السنن، ج۱، صص۲۵-۲۶؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۳۴۱؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۲۵۲).
[۲۴]. قدریه به گروهی گفته میشود که خداوند را خالق امور اکتسابی انسانها و اعمال حیوانات نمیدانند (بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۹۴؛ جرجانی، التعریفات، ص۷۵).
[۲۵]. «در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمىدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند» (الرعد، ۱۳/ ۱۱).
[۲۶]. حمیری، قرب الاسناد، ۱۵۸٫
[۲۷]. برای مشاهده این روایت در منابع غیرشیعی: بخاری، الجامع الصحیح، ج۷، ص۱۲۵؛ ابن حبان، صحیح، ج۱۴، ص۳۳٫
[۲۸]. ابن بابویه، التوحید، ص۱۵۳؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۱۰٫
[۲۹]. به ترتیب، ر.ک: ابن بابویه، التوحید، ص۳۶۴؛ طبری، بشاره المصطفی، ص۳۴۰٫
[۳۰]. کشی، رجال، ص۴۷۷؛ حضرت رضا(ع) در یک دستورالعمل کلی و به منظور عدم گمراهی افراد در اثر روایات جعلی، مردم را به تشخیص حدیث سره از ناسره از طریق عرضه بر قرآن فراخواندند (کلینی، الکافی، ج۱، ص۹۶).
[۳۱]. برای مشاهده این روایت در میان اهل سنت، ر.ک: ترمذی، السنن، ج۵، ص۶۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۵٫
[۳۲]. « و قطعاً بار دیگرى هم او را دیده است» (النجم، ۵۳/ ۱۳).
[۳۳]. کلینی، الکافی، ج۱، ص۹۶٫
[۳۴]. طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۰۹٫
[۳۵]. ذکر واژه «عرش» در قرآن و فهم ظاهری از آن، مقدمه باورهای دیگر مجسمه و مشبهه را فراهم آورده بود. «جای داشتن خدا در آسمان» از آن نمونه است (ر.ک: ابن منده، الایمان، صص۸۷-۸۸؛ برای مشاهده روایات: ابن ابیعاصم، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۸۳؛ ابن قتیبه، تأویل مختلف الحدیث، ۲۵۳).
[۳۶]. کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۳۱٫
[۳۷]. خداوندا؛ گوش، چشم و ورودیهای قلبش [تمام احساساتش] را در اختیار خود گیر تا به سوی حق بازگردد.
[۳۸]. کشی، رجال، صص۶۰۵-۶۰۶٫
[۳۹]. به عنوان نمونه حضرت رضا(ع) علت نفرین غلات را پرهیز اصحاب از آنان و واداشتن شیعیان به برائت برشمردند (کشی، ۱۳۴۸ش، ص۵۵۴).
[۴۰]. کشی، رجال، ص۴۵۷٫
[۴۱]. شاید وجه تعبیر از غلات به کفر آن باشد که عدهای از غلاتِ قائل به الوهیت ائمه، به خدایی جز پروردگار جهان معتقد بودند، در حالی که مفوضه عملاً خدایان دیگری را به وی میافزودند.
[۴۲]. طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۱۵٫
[۴۳]. به عنوان نمونه برای مشاهده دعوت به پرسش از جاثلیق و عمران صابی به ترتیب ر.ک: عطاردی، مسند الامام الرضا، ج۲، ص۸۱ و ص۸۵٫
[۴۴]. عطاردی، مسند الامام الرضا، ج۲، ص۸۵٫
[۴۵]. ابن بابویه، التوحید، ص۴۴۲٫
[۴۶]. قابل مقایسه با عملکرد «مالک بن انس» که در پاسخ به نحوه استیلای خداوند بر عرش گفت: «الاستواء معلوم، و الکیفیة مجهولة، و الإیمان به واجب، و السؤال عند بدعة» (شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۰۵؛ ابن عطیه، ابهی المراد، ج۱، ص۴۹۴).
[۴۷]. قطبالدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۳۴۶؛ قابل مقایسه با دوران محنت که مأمون پس از شهادت امام رضا(ع) پدید آورد و مخالفان عقاید خود را به زندان افکنده و شکنجه مینمود.
[۴۸]. به عنوان نمونه: ابن بابویه، التوحید، ص۴۵۰٫
[۴۹]. همان، صص۴۵۰-۴۵۱٫
[۵۰]. مجلسی، بحارالانوار، ج۴۹، ص۲۷۲٫
[۵۱]. ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۵۶٫
[۵۲]. «ای عمران سوال کن، اما به یاد داشته باش که انصاف را مراعات کرده و از سخنان بیهوده و باطل برحذر باشی» (ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۶۸).
[۵۳]. ابن بابویه، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۰۹٫
[۵۴]. به عنوان نمونه: ابن بابویه، التوحید، ص۴۴۳٫
[۵۵]. اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۳۱۶٫
[۵۶]. ابن بابویه، ۱۳۵۷ش، ص۴۲۷٫
[۵۷]. ابن بابویه، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۱۵۶٫
[۵۸]. مجلسی، بحار الانوار، ج۴۹، ص۸۰٫
[۵۹]. ابن بابویه، التوحید، ص۴۲۳٫
[۶۰]. مجلسی، بحار الانوار، ج۱۰، ص۳۰۳٫
[۶۱]. همانجا.
[۶۲]. کشی، رجال، ص۴۶۴٫
[۶۳]. به عنوان نمونه رأس الجالوت وقتی قانع شد گفت: به خدا قسم ای پسر محمد! اگر ریاست عامهام بر تمام یهودیان نبود، به احمد ایمان میآوردم و فرمان تو را اطاعت میکردم (قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۳۴۷).
[۶۴]. ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۷۷؛ سپس عمرانصابی با بزرگان ادیان مختلف وارد بحث شده و همه را شکست میداد و تبدیل به مبلغ اسلام در منطقه گردید (ابن بابویه، التوحید، ص۴۴۱).
[۶۵]. ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۶۱٫
[۶۶]. ابن بابویه، التوحید، ص۴۱۹ و ۴۴۲٫
[۶۷]. قرشی، حیاه الامام الرضا، ج۱، ص۱۱۰٫
سایت پیشینه