نخستین شماره «فصلنامه فرهنگ رضوی» منتشر شد

نخستین شماره «فصلنامه فرهنگ رضوی» منتشر شد+لینک دانلود

نخستین شماره فصلنامه فرهنگ رضوی از سوی بنیاد بین‌المللی فرهنگی هنری امام رضا(ع) منتشر شد.

خبرگزاری فارس: نخستین شماره «فصلنامه فرهنگ رضوی» منتشر شد+لینک دانلود

به گزارش خبرگزاری فارس، مجوز «فصلنامه فرهنگ رضوی» به مدیرمسئولی سیدجواد جعفری اوایل امسال از سوی معاونت امور مطبوعاتی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شد.

این فصلنامه در کنار جشنواره‌های پژوهشی رضوی، گامی اساسی در راستای تعمیق و ترویج سیره و سبک زندگی رضوی و پراکندن عطر آموزه‌های رضوی در فضای فرهنگی رسانه‌ای است و بنیاد بین‌المللی امام رضا(ع) قصد دارد پس از انتشار سه شماره از فصلنامه فرهنگ رضوی، برای دریافت مجوز علمی پژوهشی آن از وزارت علوم اقدام کند تا به عنوان یک مجله علمی پژوهشی محلی برای تبادل نظر استادان، پژوهشگران و صاحب‌نظران حوزوی و دانشگاهی باشد.

جلال درخشه استاد دانشگاه امام صادق(ع) سردبیر فصلنامه فرهنگ رضوی است و یحیی طالبیان استاد دانشگاه علامه طباطبایی، محمود واعظی و ابوالفضل خوش‌منش استادیاران دانشگاه تهران، محمدصادق علمی سولا استادیار دانشگاه فردوسی مشهد، مجید توسلی استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، سیدمحمدرضا احمدی طباطبایی و محمدهادی همایون دانشیاران دانشگاه امام صادق(ع) و سیدمیثم بهشتی‌نژاد، علی سروری مجد و سیده‌راضیه یاسینی استادیاران پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات، اعضای هیئت تحریریه این فصلنامه را تشکیل می‌دهند.

 

 

«سیره سیاسی امام رضا(ع) در برخورد با حکومت جور»، «کارکرد تمدن‌سازانه هجرت امام رضا(ع)»، «دیدگاه امام رضا(ع) درباره حقوق اهل بیت و وظایف مردم در قبال امامان»، «واکاوی اصول و گونه‌های اعجاز در سیره امام رضا(ع)»، «نقش حضور امام رضا(ع) در گسترش تحولات فرهنگی و آزاداندیشی مرو» و «مبانی و روش تفسیر رضوی» موضوع مقالات نخستین شماره این فصلنامه است. چکیده این مقالات به زبان انگلیسی نیز در انتهای فصلنامه درج شده است.

نشانی اینترنتی www.shamstoos.ir و شماره تلفن‌ 05112283044 برای کسب اطلاعات بیشتر معرفی شده است.

علاقه‌مندان برای دریافت فایل پی‌دی‌اف نخستین شماره فصلنامه فرهنگ رضوی از اینجا یا اینجا اقدام کنند.

 

...دل نوشته زائر امام رضا(ع)...

ای آفتاب مهربانی میخواهم از خورشید بگویم که هر طلوع بانوار خود به پنجره فولاد تو چنگ می زند و از ضریح تو نور میگیرد. 

مولای من! تو را امام غریب می نامند، می دانم بد میزبانی بودند و در مهمان نوازی وفا نکردند.

مولای من! بعد از گذشت روزگار، حال تو میزبان ما هستی، تو میزبان گریه ها و نیازها، غم ها و دلتنگی های ما هستی. تو که غریبی را احساس کرده ای; حال غریبه ها به آستان کرم تو چشم دوخته اند و به دستان پر مهرت توسل کرده اند.

مولای من! میخواهم از زائرانی بگویم جاده به جاده و شهر به شهر می گذرند تا نفسی مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند.

مولای من! میخواهم از سنگ فرش آستان مقدست بگویم که سجده گاه قدوم مهمانانت شده است، از کبوتران عاشقی که گرداگرد حرم پاک تو می چرخند و تو را طواف می کنند، از نسیم بگویم که بیرق گنبدت را بوسه باران می کند و عطر دلربای تو و اشک تمنای زائرانت را به اوج افلاک می برند.

ای حجت خدا! خوش بحال جاده که قدوم زائرانت بغض تنهایی خود را می شکند و خاک پایشان را به سینه زخم آلود خود می زند که عمری است از طواف تو جا مانده است.

خوش بحال رواق ها، درها و دیوارهایی که از نفس مهمانانت پر می گیرند و به ضریح پاک تو می رسند، خوش بحال مناره ها و کاشی ها!

خوش بحال زائرانی که سعادت یافته اند که از جام کرامتت جرعه ای بنوشند و این همه معنویت و زیبایی را دریابند.

پس مارا دریاب.

 

هر سحر آفتاب من مولاست

همه شب ها شهاب من مولاست

از هرآنچه به عمر دل بستم

بهترین انتخاب من مولاست

دلنـوشـته اي بـه امـام ضـا(ع)..."فائزه رمضانی پور "

اي قافله سالار اهالي معرفت!اي قبله حاجات دل هاي به شوق نشسته!تو زائرانت را به استطاعت مال نمي طلبي؛حاجيان حرم تو،با معيار عشق و توفيق و طلب مستطيع مي شوند.زائران تو ابتدا خود را در ميقات اشتياق تطهير مي كنند وسپس با سينه اي سرشار از لقاي يار،رخت سفر مي پوشند وپا به وصال مي نهند.در ملكوت آستان تو ملايك طواف مي كنند.آنجا دلهاي تبرك گرفته از روشني،نه هفت بار،كه هفتاد بار بين ضريح منورت تا روح مطهرت سعي مي كنند و سپس در عرفات عشق تو نماز زيارت مي خوانند.زائران تو رو به پنجره فولاد دخيل مي بندند،از ضريح آيينه صفا مي جويند و زمزم حاجاتشان را در سقاخانه اسماعيل مي نوشند.

اي واسته فيض خدا!و اي حج با صفاي بينوايان!دل هايمان را از زلال حقيقت سرشار كن و از چشمه سار معرفت جرعه بنوشان  تا در تنگناي جهالت جهان گرفتار نياييم.

به عنايت نظري كن كه من دلشده را                نرود بي مدد لطف تو كاري از پيش

چه زيباست آن دم كه به ياد آري محبوبي چنين شايسته را به معشوقي بر گزيده اي و چه زيباتر آن لحظه كه عهد با جانان را در صفحات طوفاني وپر تلاطم خاطراتت مرور مي كني،خوشاينداست آن دم كه به ياد آري محبوب زيبايت را وبداني كه قلب كوچك و تاريك تو را نور وجود اوست كه روشن نموده است.

محبوب من،روزي در سايه سار پروردگارم نشسته بودم؛به ياد مي آورم كه در ميان لحظه هاي متبلور آن ديدار براي حل مشكلاتم چاره و درماني خواستم و او بي درنگ در جواب اين سؤال من فرمود:من كليد مشكلات تو را به خيمه دار خيمه تان،رضا(ع)سپرده ام. وحال چگونه مي توانم از عشق به تو چشم پوشي كنم در حاليكه فرمانرواي قلبم گشته اي؟

روزها وماه ها را به انتظار ديدار تو مي نشينم؛وچه دوست داشتني است انتظار ديدارياري چنين.آقا جان دلم مي خواهد از شوق ديدارتان پر گيرم و به آسمان بروم؛ماه هاست كه لياقت نماز خواندن در صحن انقلاب را نيافته ام،اما هنوز طعم گواراي آب سقاخانه را به ياد دارم،به ياد دارم كه كبوتران پرشكسته از عشق تو به تسبيح و ثناي خدايت مي پردازند و شاهد اين گواهم سكوت و عدم تحركشان است هنگام نماز جماعت،گويي آنها هم به امين جماعت اقتدا كرده اند.آن زمان كه اجازه ي دستبوسي دهي به  ديدارت مي آيم به اميد آنكه شكوه نمايم ازغربت مهدي فاطمه(س)و گلايه كنم از مردمي كه ظهور ياس زهرا(س)را تنها براي رهايي از مشكلاتشان مي خواهند.وآنگاه كه قدم در پيشگاه تو مي گذارم در ميان انبوه جمعيت خود را گم مي كنم؛آن لحظه،به درنگ در ميابم كه تو نيز در ميان اين همه مشتاق غريبي و من چه ساده مي انگاشتم....

نويسنده:فائزه رمضاني پور

 

از: وبلاگ سپیده هشتم

انصاری قمی و 2 کتاب در حوزه قم‌پژوهی

دبیر بنیاد قم‌پژوهی از انتشار دو اثر خبر داد و گفت: محمدرضا انصاری قمی کتاب‌های «قم در منابع و مراجع فارسی از قرن چهارم تا 14 هجری» و «مدینة قم فی المراجع و المصادر العربیة» را تحریر کرده است. این دو اثر به همت واحد نشر بنیاد قم‌پژوهی روانه تولید می‌شوند.
هادی ربانی اظهار کرد: این آثار زوایای مختلف شهر قم نظیر حرم حضرت معصومه(س)، رجال سرشناس و علما، تاسیس حوزه علمیه قم، تاریخچه این شهر و موقعیت جغرافیایی آن را واکاوی کرده‌اند.

وی ادامه داد: زبان نگارش «قم در منابع و مراجع فارسی از قرن چهارم تا 14 هجری» فارسی است و محتوای این کتاب نیز از منابع فارسی باقی مانده از قرن‌های چهارم تا 14 هجری قمری جمع‌آوری شده است. شاهنامه فردوسی و تاریخ بیهقی از  منابع نگارش این اثرند.

دبیر بنیاد قم‌پژوهی گفت: این اثر با شمارگان یک هزار نسخه، در 461 صفحه و به بهای یکصد و 50 هزار ریال به تازگی با همکاری واحد نشر بنیاد قم‌پژوهی و جهاد دانشگاهی واحد استان قم روانه بازار نشر شده است.
 
ربانی بیان کرد: رویکرد نگارش کتاب «مدینة قم فی المراجع و المصادر العربیة» نیز که به زبان عربی در 300 صفحه تالیف شده نیز مانند کتاب «قم در منابع و مراجع فارسی از قرن چهارم تا 14 هجری» است، با این تفاوت که منابع مطالعاتی و مستند آن آثار عربی و سفرنامه‌ها خارجی‌اند.

وی یادآور شد: اکنون کتاب «مدینة قم فی المراجع و المصادر العربیة» در مرحله نشر قرار دارد و پیش‌بینی می‌شود تا هفته آینده با همکاری کتابخانه آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی منتشر شود.

ربانی با بیان این‌که مخاطبان این دو کتاب پژوهشگران، محققان و علاقه‌مندان به حوزه‌ قم‌پژوهی‌اند، عنوان کرد: همچنین کتاب تذکره شعرای «دارالایمان» قم با تصحیح علیرضا فولادی در ماه‌ آینده منتشر خواهد شد. مبنای این اثر، نسخه خطی مولف در کتابخانه آیت‌الله العظمی مرعشی است. این کتاب به یکصد سال پیش تعلق دارد.

فراخوان مقاله برای دومین شماره نشریه رواق

فراخوان مقاله برای دومین شماره نشریه رواق، گاهنامه کتاب و اطلاع رسانی کتابخانه حضرت شاهچراغ (ع) منتشر شد.

کتابخانه آستان مقدس احمدی و محمدی (ع) با هدف  نشر مقالات علمی و کاربردی، گزارشات و مصاحبه های تخصصی، نقد و بررسی های مختلف در حوزه ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی و همچنین با هدف فراهم آوردن بستری مناسب برای انتشار مقالات علاقه­مندان و متخصصان حوزه کتاب و کتابخوانی و کتابداری  اقدام به انتشار گاهنامه کتاب و اطلاع رسانی با عنوان "رواق" نموده است.«رواق» از کلیه اساتید، پژوهشگران، نویسندگان و دانشجویان که مایلند مقالات و آثار خود را برای این گاهنامه ارسال دارند، درخواست می نماید مقالات و آثار خود را در حوزه ذکر شده از طریق پست الکترونیکی به نشانی ' ); document.write( addy41092 ); document.write( '<\/a>' ); //--> pazhuhesh@shahecheragh.ir ' ); //--> آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید ' ); //--> ارسال نمایند؛ همچنین برای اطلاعات بیشتر نیز می توانند با شماره های2131333-0711 و 2131336-0711 و 2131306-0711 تماس حاصل فرمایند.

برخی از عناوین مقالات منتشر شده در شماره نخست این گاهنامه از این قرار است:

کتابخانه های عمومی و ترویج علم: آقای پروفسور جعفر مهراد/ آسیب شناسی روند نشر کتاب و مطالعه در ایران: آقای محمد عسلی/ تجربه امر قدسی در شعر حافظ: آقای دکتر محمدرضا خالصی/ گفتارهایی در اصول درست نویسی: آقای محمدرضا زرسنج/  فریاد جرس: شنوش راه استاد کریم محمود حقیقی، شیوه های داستان نویسی: عطا طبائی/  اخلاق حرفه ای کتابداری: سکینه پاسدار/ خادمان نور: میثم جوان بخت/  دانشگاه و کتابداری: مریم یقطین/ نابینایان در کتابخانه: میثم جوان بخت/ کودک و کتابخانه: خدیجه اسدی و زهرا رستگار/  فناوری در کتابخانه: سعیده محمدپور/ کتاب در صدا و سیما: میثم جوان بخت/ بوی کتاب نو: زهرا رستگار/ کتابخانه مجازی: حجت اله سرکوبی/ جایزه ادبی: عطا طبائی/ تورق در کتابهای ماندگار: عطا طبائی.

اطلاعات بیشتر را از اینجا  و اینجاکسب کنید.

همچنین به اطلاع می رساند گاهنامه  به دو صورت چاپی و الکترونیکی منتشر می شود.
 
طرح جلد نخستین شماره که در بهار 1390 به دست مخاطبان رسید به پیوست موجود است.

آستان حضرت معصومه(س) از نگاه سیاحان اروپایی / سیدمرتضی حسینی شاه ترابی

در نگاه سیاحان اروپایی، آستان مقدس حضرت معصومه(س) چشمنوازترین بنای قم بود.

این بنا شامل مدفن خواهر امام رضا(ع) و مقابر شاه صفی اول و شاه عباس دوم بود که در دوسوی مزار حضرت معصومه(س) واقع شده بودند. این بارگاه تا عصر شاه سلیمان صفوی سه بار تجدید بنا و تعمیر شد. تزئینات زیبای هنر ایرانی صفوی در بنا و ابزارآلات این بارگاه بیش از هرچیز توجه مخاطب را به خود جلب می کرد. این آستان در اواخر صفویه دارای تشکیلات و بودجه ویژه ای بود که نشان از اهمیت آستان مذکور در بین سایر بقاع متبرکه است.

واژگان کلیدی:حضرت معصومه(س)، قم، تاریخ اسلام، صفویه، سیاحان اروپایی

درآمد

در دوره صفویه، بارگاه حضرت معصومه(س) چشمنوازترین منظره قم از نگاه سیاحان اروپایی بود.[1]از این رو، اکثر آنها در سفرنامه هایشان مطالبی راجع به آن نگاشته اند. در عین حال، هرکدام با توجه به مدت توقف در قم، انگیزه و رویکردشان از این سفر، با اجمال یا تفصیل گزارش کرده اند. تحقیق حاضر می کوشد با استفاده از گزارشات آن دسته سفرنامه های سیاحان اروپایی این عصر که به فارسی ترجمه و منتشر شده است، تصویری از آستان حضرت معصومه(س) در دوره صفویه ارائه دهد.     

از بین این سیاحان، شاردن مفصلترین گزارش را نسبت به دیگر سیاحان اروپایی عصر صفوی ارائه کرده است. او گزارش می دهد: ایرانیان، مدفن حضرت فاطمه معصومه(س) و دیگر کسانی را که در جوار بارگاه وی دفن شده اند، به طور کلی آستان حضرت معصومه(س) می نامند؛ آن را مکانی مقدس می دانند[2]و این آستان تا عصر شاه سلیمان صفوی سه بار تجدید بنا و تعمیر شد.[3]

جالب اینکه برخی از اروپائیان گمان کرده اند: اینجا مدفن حضرت فاطمه زهرا(س)- دختر پیامبر(ص)-[4]است و برخی نیز آن را متعلق به فاطمه(س)- دختر امام حسین(ع)- دانسته اند.[5]به نظر می رسد این اشتباه به سبب اشتراک نام فاطمه(س) بین این سه بانو، آگاهی ناقص سیاحان از تاریخ تشیع و اعتماد به دانسته های ناچیز و ناقص خویش است. 

کمپفر که در عصر شاه سلیمان صفوی به ایران آمده است، آستان حضرت معصومه(س) را جزو برجسته ترین، بزرگترین و زیباترین بقاع متبرکه ایران می شمرد و می نویسد:

((برجسته ترین، بزرگترین و زیباترین مقابر متبرک ایران بدون تردید اینها هستند: اول- حرم امام هشتم حضرت رضا در مشهد؛ دوم- حرم خواهرش حضرت معصومه در قم؛ و در مرحله سوم- بقعه شیخ صفی در اردبیل.)).[6]

به گزارش شاردن: مردم قم معتقد بودند که حضرت معصومه(س) بنابر فرمان خداوند به آسمانها عروج کرده است؛ اینک در مزار او پیکری نیست و این بنا و بارگاه فقط برای نمای ظاهری تعبیه شده است.[7]

1. موقعیت شهری

شهر قم در مسیر ساوه-کاشان قرار داشت. برهمین اساس، سیاحانی که برای رسیدن به پایتخت صفویه-اصفهان- از قم می گذشتند، ورودی شهر را از جانب ساوه و خروجی آن را رو به کاشان ترسیم می نمودند. طبق این توصیفات، رودخانه در جلوی شهر جریان داشت و پلی سنگی که برروی این رودخانه بود، حومه شهر را به قسمت اصلی و پرجمعیت شهر متصل می نمود. هنگام ورود به شهر و گذر از روی این پل، بارگاه حضرت معصومه(س) در سمت راست جاده و نزدیک به شهر دیده می شد.[8]بارگاه مذکور با گنبد و مناره هایی از جنس کاشیهای الوان، بهترین و باشکوه ترین ساختمان شهر می نمود[9]و علاوه بر قداست مذهبی اش، راهنمای خوبی برای مسافران بود؛ چون از فاصله بیست فرسنگی قابل روئیت بود.[10]

در اوایل قرن دوازدهم هجری یعنی اوج آبادانی و رونق قم در عصر صفوی، میدان طویلی در مقابل آستان حضرت معصومه(س) مشاهده می شد که در دو سوی آن، دکانهای کوچکی صف بسته بودند؛ علاوه بر آن، کاروانسرایی نیز در جوار رود قرار داشت.[11]در پشت و کنار آستان حضرت معصومه(س) محوطه های بسیار زیبا، بناهایی بس پاکیزه، مفروش و محفوظ و باغهای کم وسعت فوق العاده مصفایی خودنمایی می کردند. در سمت چپ آستان، گورستان بزرگی بود که 1500 گام مربع مساحت داشت. این قبرستان، قبرهای کهن و نوپدید بسیاری داشت؛ زیرا معمولاً از اطراف و اکناف ایران، اجساد مردگان –به ویژه بزرگان و منتفذین- را بدانجا انتقال می دادند. در سمت راست آستان- در مجاورت رودخانه- فقط یک دیوار آجری عریض و قطور قرار داشت که همچون سدی مانع از طغیان رودخانه قم می شد.[12]

2. بنای آستان مقدس حضرت معصومه(س)

آبادانی و رونق بنای آستان حضرت معصومه(س) در زمان شاه عباس دوم و با خاکسپاری شاه صفی اول در جوار بارگاه حضرت معصومه(س) آغاز شد. شاه عباس دوم به این آستان ارادت و توجه ویژه داشت. برهمین اساس، به تعمیر و تجدید بنای آن پرداخت و خود نیز در جوار این بارگاه به خاک سپرده شد. بنای آستان مقدس پس از او و در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی عبارت بود از:

2-1. ورودی حرم؛ بر سردر ورودی آستان، کتیبه ای با خط طلا در ثنای شاه عباس دوم نصب شده بود[13]که نشان می داد این بنا در سال 1065 ه.ق احداث شده است. مضمون این کتیبه ده بیتی چنین بود:

- تاریخ سر درب مقبره حضرت معصومه معظمه مکرمه قم علیهاالسلام در دوره سلطنت سعادت نشان شاه عباس ثانی ادام الله ظله العالی.

- این باب رحمت بر روی مسلمین گشوده گشت؛ عابرین از تماشای آن، بهشت را از یاد می برند.

- ناظرین بر محوطه های دلکش این بنا خیره می شوند و هیچگاه نمی توانند همچو باد از آنجا به سرعت و سهولت بگذرند.

- معصوم، خلیفه مرشد اعظم[14]که خورشید جهانتاب از رأی منیر او مستفیض است، توسط یکی از نواب خویش به نام آقای مراد، این سردرب بزرگ را که در اوج و عظمت سر به فلک می ساید بنا کرده است.

- این است مدخل کاخ همایونی حضرت معصومه معظمه، ذریه خاندان حضرت رسول اکرم علیه السلام.

- زیارت این آستان مقدس که ماه و خورشید بر آن بوسه می زنند مایه مباهات و سعادت مؤمنین است.

- زائرین این آستان مبارک در مستدعیات و منویات خود همچون سهم نافذ، مصیب و مقضی المرام خواهند بود.

- مسلم است که تقدیر در مقابل این درگاه که مرضة لله آن را به وجود آورده است، مانعی به وجود نخواهد آورد.

- ای مؤمن مسلمان که اشتیاق درک تاریخ بنای این آستان را داری، در "مشتاق درک" می توانی آن را بیابی.[15]

2-2. حیاطها؛ آستان مقدس، درمجموع چهار حیاط داشت:

2-2-1. حیاط اول؛ این حیاط به شکل مستطیل و به مانند باغی پوشیده از گُل و درخت بود. در جانب چپ ورودی، سردابی عمیق و سمت راست ورودی، یک قفس به چشم می خورد. خیابانی سنگفرش شده که با طارمی و نرده از باغچه و گلستان جدا می شد، از وسط حیاط می گذشت؛ در جاهای بلند، آجرفرشی به ارتفاع 90 سانتیمتر در دو طرف خیابان مشاهده می شد که در طول حیاط امتداد داشت. بر سطح هریک از این مناطق، بیست باب اطاق بود که هریک دارای طاقی (به وسعت نه پای مربع) و یک بخاری و ایوان بود. جوی آبی زلال از حوضی که در مدخل محوطه بود خارج می شد، سرتاسر محوطه را چرخ می زد و به حوض دیگری که در منتهی الیه حیاط بود می ریخت.[16]

درختان محوطه از نوع کاج بودند و دیوارهای کوتاهی از دو طرف حیاط را در برگرفته بود. در قسمت جلوی آن گل سرخ و دیگر گلها به تعداد بسیار غرس شده بودند. سمت راست حیاط، اطاق کوچکی برای اطعام مساکین ساخته شده بود. مساکینی که به آنجا می آمدند با تکه ای گوشت، مقداری نان و پلوی رایگان پذیرایی می شدند. آنجا چند حجره دیگر نیز وجود داشت که برای تحصن اشخاص مقروض بود. مقروضانی که توانایی پرداخت دیون خود را نداشتند در آنجا متحصن می شدند. آنها در تمامی مدت تحصن، با هزینه اوقاف مسجد امرار معاش می کردند و طلبکاران هیچ راه و اختیاری برای مطالبه طلبشان از آنان نداشتند. این حیاط بزرگ به حیاط وسیع دوم متصل می شد.[17]

2-2-2. حیاط دوم؛ این حیاط به اندازه حیاط اول زیبا و باصفا نبود؛ در عین حال، درختان گوناگون و حجره هایی برای خادمان و نگهبانان آستان مقدس داشت. از این حیاط، دری به سوی حیاط سوم باز می شد.[18]

2-2-3. حیاط سوم؛ این حیاط مربعی شکل توسط عمارات دواشکوبه ای که مهتابی و ایوان داشت، احاطه شده بود. چشمه آبی نیز درست نظیر چشمه حیاط اول، ساختمان را تکمیل کرده بود. در وسط حیاط حوض آب بزرگی دیده می شد؛ چهار درخت بزرگ در چهارگوشه آن کاشته بودند که با شاخ و برگ خود آسمانه ی حوض را می پوشاندند.[19]فواره ای آب در میانه حوض فوران می کرد. همچنین گرداگرد حیاط، حجره هایی برای طلاب علوم دینی بنا شده بود.[20]این محوطه، به وسیله پلکانی مرمرین و دوازده پله ای به حیاط چهارم اتصال می یافت.

2-2-4. حیاط چهارم: سردرب این حیاط، بسیار مرتفع، عالی و باشکوه بود؛ قسمت سفلایش با مرمر سپید شفافی که همچون عقیق و سنگ سماق می درخشید، آذین شده بود. قسمت علیای آن نیز نیم گنبد عظیمی بود که با قطعات لاجوردی وزین و ضخیمی مزین گشته بود. در قسمت پایین و دو طرف حیاط چهارم حجراتی مشاهده می شد که مثل منازل حیاطهای سه گانه مذکور، دارای مهتابی و ایوانی بودند. این منازل و حجرات به طلاب علوم دینی، فضلا و متولیان حوزه مقدسه اختصاص داشت که مخارج زندگی آنان از عایدات این آستان مبارک تأمین می گشت.[21]

2-3. مزارات: در رابطه با مزارات آستان مقدس حضرت معصومه(س) دو گزارش از بین گزارشات سیاحان فرنگی عصر صفوی توجه برانگیز و دقیق است. نخستین آنها گزارش کارری می باشد که در سال 1105 ه.ق. حرم حضرت معصومه(س) را دیدار نموده و دیگری، توصیف شاردن است که از تفصیل بیشتری برخوردار است. این بخش از نوشتار حاضر، ابتدا گزارش کارری را بیان می کند و سپس به ارائه توصیف شاردن ازمزارات آستان مقدس می پردازد.

2-3-1. توصیف اجمالی کارری؛ کارری با توصیف دربهای ورودی حرم می آغازد و می گوید:

((سه در، در زیر سردر بزرگ آن به چشم می خورد. وسطی بزرگ است و به مسجد(مزار حضرت معصومه) باز می شود. دست راستی به مقابر]شاه صفی و شاه عباس[باز می شود... سومی یعنی دست چپی به تالاری باز می شود که در آن بین فقرا صدقه توزیع می گردد.؛ با این فرق که آستانه و درگاه در وسطی با صفحات نقره پوشیده شده است.))[22]

او فضای داخلی حرم را یک مسجد هشت ضلعی با هشت درب کوچک گردوئی توصیف می کند. بنای مسجد آجری، روی آجرها نقاشی شده و سطح داخلی گنبد به وسیله طلا و لاجورد با اشکال هندسی تودرتو تزئین یافته بود. از نگاه وی مدفن حضرت معصومه(س) که در وسط مسجد قرار داشت، نسبت به فضای موجود تقریباً بزرگ بود. به گونه ای که فقط راهی برای عبور زائران از کنار قبر باقی می گذاشت. این قبر چهارگوش با روپوش زربفتی پوشیده شده، با نرده هایی از جنس نقره به ارتفاع شانزده پالم محصور گشته بود؛ و زائران حضرت معصومه(س) چراغهایی از جنس نقره و طلا، بدین نرده ها بسته بودند. دست راست به اطاقی راه داشت که با  فرشهای خوبی پوشیده شده بود. یک راه سه پله ای نیز در سمت راست قرار داشت که به دو درب منتهی می شد. یکی از دربها مدخل تالاری بود مفروش که به مقبره شاه صفی راه می یافت. قبر شاه صفی چهار پالم بلندتر از سطح زمین، پوشیده از پارچه ای زربفت بود و از چهار طرف درب داشت. یکی از دربها به مقبره حضرت معصومه(س)، دیگری به مقبره شاه عباس و دوتای بعدی هرکدام به حجره ای باز می شدند. همه این مقابر گنبد آجری داشتند. بر روی قبر شاه عباس حریر ستبر پرقیمتی انداخته بودند که با طلا و لاجورد روی آن نقاشی و سخنانی به عربی نوشته شده بود. گرداگرد مقبره شاه عباس خانه های کوچکی تعبیه کرده و در آنها اشیاء گرانبها و نفیسی قرار داده بوند؛ زمین مقبره نیز مفروش به فرشی گرانقیمت بود و در یکی از حجره ها کتابخانه ای برای مطالعه روحانیون ساخته بودند.[23]

2-3-2. مزار حضرت معصومه(س)؛ شاردن موقعیت ساختمان حرم حضرت معصومه(س) را در مقابل ورودی حیاط اول توصیف می کند. این ساختمان عبارت بود از بارگاه حضرت معصومه(س) که مزار شاه صفی و شاه عباس در دو سوی آن قرار گرفته بودند. مدخل بارگاه میانی- بارگاه حضرت معصومه(س)- حدود 550 سانتی متر ارتفاع داشت و فوق العاده عظیم و با شکوه بود. سردرب آن از سنگ مرمر شفاف و عقیق سان ساخته شده بود. سطح بیرونی بالای سردرب که نیم گنبد عظیمی بود، با کاشیهای بسیار زیبایی پوشیده و سطح داخلی گنبد کاملاً زرین و لاجوردی بود. خود درب از جنس مرمر بلورین بود که 370 سانتی متر ارتفاع و 180 سانتی متر پهنا داشت. سطوح تخته های درب با صفحات سیمین مستور گشته و با تزئینات طلایی، قلمکاری و صیقلی خاتمکاری فوق العاده نفیسی یافته بود.

 بارگاه هشت ضلعی بود و گنبد مرتفعی آسمانه آن را فراگرفته بود. قسمت سفلای بارگاه به مقدار تقریبی 180 سانتی متر با صفحات عظیم سنگهای سماق مواج منقش به ازهار زرین و رنگین که از فرط درخشش چشم بینندگان را خیره می ساخت، پوشیده شده بود. قسمت علیای آن با صفحات زرین و لاجوردی فوق العاده درخشانی که عبارات و جملات دینی بر روی آنها مسطور بود، مستور گشته بود. متن سطح داخلی گنبد نیز همین گونه بود. مضامین برخی از این ادعیه و عبارات چنین بود:

((خداوند باقی است و غیر از خدا همه چیز فانی است. حمد و ثنا معبودی را غیر از خدا، خالی از فایده خواهد بود و هر نعمتی که عطای الهی نباشد، باطل و عاطل است.)).((اتحاد با معشوق غایت مقصود است و من مشتاق فنا در بارگاه بقا هستم.)).((پرهیزگاران به طمع پاداش نباید خداوند را بستایند. التذاذ کار عاشقان صادق نمی باشد.)).[24]

 سطح خارجی گنبد، مثل سردرب خاتمکاری بود. بر فراز گنبد، مناره ای که هلالی در انتها داشت، افراشته شده بود؛ این مناره با ارتفاع حدود 600 سانتی متر، از روی هم قرارگرفتن گویهایی با اندازه های مختلف، درست شده بود. تمام این گویها تو پر و از طلای ناب بودند و قیمت آن به میلیونها می رسید.

مقبره حضرت معصومه(س) با طول تقریبی 250، عرض 150 و ارتفاع 180 سانتی متر در وسط بارگاه قرار داشت؛ با کاشیهای بسیار عالی پوشیده و با روکش زربفت مستور گشته بود. اطراف مزار را نرده ی سیمین توپری به ارتفاع 180 سانتی متر گرفته بود که فاصله آن با خود مقبره 15 سانتی متر بود و در گوشه های آن چهار سیب بزرگ طلا وجود داشت. این محفظه را ساخته بودند تا از تماس و اصطکاک دست و دهان زائران با مزار مقدس جلوگیری کنند و مانع از هرگونه فرسودگی شوند؛ چون مؤمنان خاک مقبره حضرت معصومه(س) را نیز مقدس می دانستند.

پرده های مخملینی میان نرده و مزار آویخته بودند که مانع از مشاهده مقبره می شد؛ فقط با همکاری خادمان و متولیان یا بذل پول می شد مقبره را دید. سطح بارگاه با فرشهای پشمین بسیار عالی فرش شده بود و معمولاً در اعیاد بزرگ، فرشهای زربفت و ابریشمی را می گستراندند.

بر فراز مزار، در ارتفاع 300 سانتی متری، قندیلهای نقره ای متعددی آویزان کرده بودند که هرکدام بیش از 15 کیلوگرم وزن داشتند. در خود قنادیل به هیچ وجه شعله ای روشن نمی شد و چون فاقد کاسه انبار بود هیچ گونه مایعی نمی توانست در آن جای بگیرد.[25]این قنادیل متصدیانی داشت که قندیلچی خوانده می شدند.[26]

2-3-2. مزار شاه عباس دوم؛ سردرب مزار شاه عباس دوم به اندازه سردرب مرقد حضرت معصومه(س) مرتفع و عریض نبود، اما تمام سطوح تخته های درش پوشیده از صفحات سیمین بود. وسعت و مساحت بارگاه شاه عباس دوم و شاه صفی اول  کاملاً مساوی بود و هردو در منتهی الیه دالانی به پهنای تقریبی 365 و طول تقریبی1070 سانتی متر قرار داشتند.[27]بارگاه مزار شاه عباس دوازده ضلعی نامنظم، ولی مزار شاه صفی مربع شکل نامنظم بود. در مدخل مخزنی وجود داشت که مخصوص نگهداری اثاثیه و تزئینات گرانبها بود. مخازن و دالان مزار مستور از فرشهای نفیس و گرانبها بود و قالیهای خود بارگاه زربفت و ابریشمی بودند. قسمت سفلای دیوار را صفحات سنگهای سماق اعلای طلانشان و لاجورداندود پوشانده بود. طاقها بی نهایت عالی، نفیس، خوش ساخت، هنرمندانه و آراسته به صفحات و قطعات رنگین، رخشنده و خیره کننده بودند. طلا و لاجورد گرانبها در ساختمان آنها به قدری زیاد مصرف شده بود که بیننده گمان می کرد این آثار از زر ناب و لاجورد خالصند.

در قسمت پایین گنبد بارگاه دو ردیف پنجره که تعدادشان بیش از هشتاد بود، تعبیه شده بود. یکی از این پنجره ها بسیار بزرگ بود و روبه باغ باز می شد. در مقابل این پنجره، پنجره ای دیگر که کوچکتر بود به سوی بارگاه بزرگ- بارگاه حضرت معصومه(س)- باز می شد. تمام این پنجره ها با شیشه های بلورین طلانشان و لاجورداندودی که در چارچوبه های سیمین توپری قرار گرفته بودند شیشه بندی شده بود. عبارات و کلمات شایان توجهی نیز به نظم و نثر در زیر هلال طاق دیده می شد که با آب طلا و خطوط رنگین زیبایی نگاشته شده بود. برخی از این مضامین عبرات بود از:

((پادشاهی که در عدالت گستری اهتمام نورزد، همچون سحاب بی باران است.))[28]((ثروتی که از آن، دیگران منتفع نشوند به مثابه شاخه خشک درختان بی برگ و بار است.))((نداران ناصبور به انهار خشک می مانند.))((متدینین فاقد عفاف و تقوی شمعهای کور و بی فروغی هستند.))((زنان بی عفت و آزرم به گوشت گندیده و بی نمکی می مانند.))((متدین دنیادار زمین خشک و بی حاصل است.))[29]

ارتفاع تقریبی مزار شاه عباس 120، پهنایش 120 و درازای آن 240 سانتی متر بود. سه شعله قندیل از طلای ناب و توپر بر فراز مزار آویزان بود که بزرگترین آنها بیست کیلوگرم و دوتای دیگر هریک سه کیلوگرم وزن داشتند. این قنادیل را با مفتولهای قطور نقره ای از گنبد بارگاه مزار آویخته بودند. سطح مزار با کاشیهای عالی مستور و با پارچه های زربفت نفیس ایرانی پوشیده شده بود. طبق برآورد شاردن: یک ذراع از این منسوجات نفیس تا نهصد لیره ارزش داشت. عالیترین زربفت مرقد قطعه ای بود از سقرلاط ارغوانی که روپوش مزار به شمار می رفت و با منگوله های طلایی بر روی مقبره گسترده شده بود. روپوشهای زربفت مزار با نوارهای ابریشمینی که از حلقه های زرین وزین متصل به فرشهای زمین می گذشت، بند شده بودند. تمام قلابها و چنگالهای گوشه ها نیز طلا بود.[30]

دهلیز بارگاه یک گیلویی مشرف بر تمام اطراف داشت که مزین بود به قطعات لاجوردی با خطوط برجسته طلایی در نعت حضرت علی(ع)، اثر طبع حسن قاضی. این مدیحه اشعار وزینی متشکل از هفت قسمت بود که قسمت اول آن در ستایش رسول اکرم(ص) و مابقی در مدح امام علی(ع) بود.[31]

2-3-3. مزار شاه صفی اول: این مقبره در ابهت و عظمت از مزار شاه عباس هیچ کاستی نداشت. قندیل آویزان بر بالای مزار از طلای ناب و توپر بود. ساختمان، هیئت و حجم مزار کاملاً شبیه مرقد شاه عباس دوم بود. در ساختمانش عاج، آبنوس، شجر برزیل، صب زرد، کافور و دیگر اشجار معطر به کار رفته بود. همه این مصالح گرانبها را به شیوه خاتمکاری در یک متن طلایی بر سطح زربفتی تعبیه کرده بودند. قطعات مختلف با پرچینهای زرین نفیس و عالی به هم متصل و محکم شده بود. تمام پیچها، مهره ها، لولاها، پرچین، میله و کلیه ابزار و مصالحی که برای اتصال قسمتهای اصلی به کار رفته بود از طلای ناب و توپر بود و بر روی پایه بارگاه، در وسط دو گیلویی، با خطوط طلایی سوره 62 قرآن کریم نقش بسته بود.

در مقبره شاه صفی اول مثل مزار شاه عباس دوم، یک قطعه روپوش زربفت بسیار عالی ایرانی مشاهده می شد که گرانبهاترین منسوج عالم به شمار می رفت. یک قطعه سقرلاط ارغوانی عالی نیز با منگوله های طلایی در بالای آن تعبیه شده بود. روپوش دومی با رشته های ابریشمی که از حلقه های زرین متصل به فرشهای مزار می گذشتند، بند شده بود و عیناً مثل مرقد شاه عباس ثانی بود. میزهایی انعطاف پذیری که از چوب و اشجار معطر ساخته شده بودند نیز در روبرو قرار داشت. این میزهای انعطاف پذیر شاید رحل قرآن بودند که شاردن از آنها با عنوان میز یاد کرده است. در جوار آنها طاقچه هایی وجود داشت که مقادیر زیادی از کتب شریعت اسلامی را در محفظه های زربفت مخصوصی جای داده در آنجا گذاشته بودند.[32]

3. سازمان اداری آستان مقدس حضرت معصومه(س)

آستان مقدس حضرت معصومه(س) یکی از مهمترین بقاع متبرکه ایران در دوره صفوی بود.[33]به همین سبب، حکومت نیز اداره امور و موقوفات این بقاع را به افرادی ویژه می سپرد و متولیانی را برای آن برمی گزید. شاه سلیمان از زمانی که صدرخاصه دربارش در سال 1680م. شغل خود را از دست داد، خود شخصاً به امور موقوفات سلطنتی رسیدگی می کرد و بدین ترتیب، سمت تولیت عظمی را نیز داشت.[34]  

 او سه تن از رجال معتبر کشور را به تولیت قم گماشت و هریک از آنان سرپرست یکی از بارگاههای سه گانه آستانه حضرت معصومه(س) شدند؛ نفایس و خزائن مزارات سه گانه زیر نظر آنها بود و بودجه و عایدات مربوطه تحت توجه و مراقبت آنان ترتیب و تنظیم می یافت. عنوان رسمی این متولیان، تربتدار بود. مقاماتی که توسط تربتداران گزینش و منصوب می شدند عبارت بودند از: 1. امام جماعت که برحسب وظیفه متصدی اقامه نماز جماعت در ایام جمعه و قرائت ادعیه و اذکار اسلامی بود؛2. مؤذن که موظف به اعلام ساعات عبادی از بالای مسجد بود؛3. قندیلچی که متصدی روشنایی شمعها و قندیلها بود؛ 4. قَمی kamyکه موظف به نظافت محوطه و آبپاشی مسجد بود؛ 5.آبکش که متصدی تهیه آب لازم برای وضو و تطهیرات بود. یکی از این سه تربتدار، مرتبه اش بالاتر از دو تن دیگر بود؛ او حاکم قم نیز بود. وی سابقاً قورچی باشی بود، یعنی فرمانده کل نیروهای مسلح مخصوصی که تعداد آن بالغ بر سی هزار نفر می شد.[35]

هشت نفر روحانی نیز موظف بودند: شبانه روز در کنار مرقد حضرت معصومه(س) قرآن تلاوت کنند. این قراء با زهد و تقوای حیرت آوری به کار خود می پرداختند و ذره ای به واردشوندگان و خارج شوندگان توجهی نمی کردند. دوازده روحانی دیگر در مرقد شاه صفی و بیست و پنج نفر هم بر سر مدفن شاه عباس به همان ترتیب مشغول ایفای وظیفه می کردند. آنها حین قرائت مرتباً سر خود را به چپ و راست حرکت می دادند و گاهی نیز جلو و عقب می بردند. این شیوه ی قرائت موجب دقت بیشتر و مایه خلوص و عبودیت آنها می شد.[36]

4. بودجه آستان حضرت معصومه(س)

 در عصر شاه سلیمان،بودجه سالیانه آستانه حضرت معصومه 3200 تومان(معادل 144000 لیره فرانسوی) بود.[37]از این مبلغ، 1500 تومان برای مرقد شاه عباس دوم و هزار تومان برای مزار شاه صفی اول و هفتصد تومان هم به بارگاه حضرت معصومه(س) اختصاص داشت. این وجوهات برای نگهداری بنای بارگاهها، مرمت خرابیهایی که به مرور زمان در آنها حادث می شد و به جهت حفاظت و صیانت اثاثیه، لوازم، شمعها و مشعلها و به منظور تأمین معاش روحانیون متعدد مقیم آستانه و اطعام و انفاق عده کثیری از طلاب علوم دینی و فقرا مصرف می شد. همه روزه از طرف آستانه مبارکه و مزارات سلطنتی ارزاق و خواروبار میان زائران و خادمان توزیع و تقسیم می شد.[38]

5. ظروف آلات حرم

کلیه ابزارآلات متعلق به بارگاههای مذکور، زرین و سیمین بود. ازجمله: مشعلهای بزرگی که هرکدام دوازده تا پانزده کیلوگرم وزن داشتند؛ سینیهایی که مخصوص اطعام فقرا بود؛ تفدانها، انبر، خاک اندازهای بخاری، مجمرها و عطرسوزها، روغندانها و ظروف عطریات.[39]

ظروف آلات و ابزار طلا ویژه ی اعیاد بود و هر شامگاه در بارگاههای مزارات و دهلیزها شمعدانهای متعددی روشن می شد که تا طلیعه آفتاب نورافشانی می کردند.[40]  

6. آیین زیارت حضرت معصومه(س)

 بر طارمی مزار حضرت معصومه(س) ادعیه و اذکاری آویزان بود که با آب طلا بر روی صفحات دباغی شده ضخیمی به قطر اوراق بزرگ کاغذی نگاشته شده بود. صفحه ای که در مقابل مدخل، روبروی واردین قرار داشت زیارتنامه زائرین این بارگاه معلی به شمار می رفت. هر زائری در ابتدای ورود، سه بار بر آستان مبارک و نرده مزار بوسه می زد؛ سپس صاف می ایستاد و به مزار مبارک می نگریست. آنگاه ملایی که یکی از خدمتگزاران دائمی آستانه مبارکه بود نزدیک زائر می شد و او را واژه به واژه در خواندن زیارتنامه یاری می نمود. زائر، پس از خواندن ادعیه و اذکار لازم، طارمی مدفن و آستانه بارگاه را می بوسید و مبلغی برحسب وسع خویش به ملای مزبور می پرداخت.اگر زائری خواهان سند زیارت خود بود، می توانست با پرداخت مبلغی آن را دریافت کند.خادمان بارگاه، تمام نقدینه های تقدیمی زائران را معمولاً در یک صندوق آهنین کوچکی که شبیه مخروط ناقصی بود و در مدخل بارگاه قرار داشت می گذاشتند و روز جمعه آن را باز کرده به روحانیون تحویل می دادند.[41]

نتیجه

در عصر صفوی به بارگاه حضرت معصومه(س) و ملحقات آن یعنی مزار شاه صفی اول و شاه عباس دوم که هردو در جوار مزار حضرت معصومه(س) قرار داشتند و نیز حیاطهای چهارگانه وابسته به حرم، آستان مقدس حضرت معصومه(س) می گفتند. این آستان در عصر شاه سلیمان جزو برجسته ترین، بزرگترین و زیباترین بقاع متبرکه ایران بود و اطرافش را محوطه های بسیار زیبا، باغهای مصفا، قبرستان عمومی و دیواری آجری که مانع از طغیان رودخانه قم می شد، احاطه کرده بود.

شاه سلیمان سه تن از متنفذین ملکتی را متولی آستان مقدس نمود و هرکدام از آنها سرپرست یکی از بارگاههای سه گانه آستانه حضرت معصومه(س) شدند؛ اموال و داراییهای این سه مزار تحت نظر آنها بود و بودجه و عایدات مربوطه با رای آنان ترتیب و تنظیم می یافت. این تربتداران، همچنین امام جماعت، مؤذن، قندیلچی، قَمی و آبکش آستان را منصوب می نمودند.

بودجه آستان مقدس حضرت معصومه(س) در این عصر بالغ بر 3200 تومان بود که از این مبلغ، 1500 تومان برای مرقد شاه عباس دوم و هزار تومان برای مزار شاه صفی اول و هفتصد تومان هم به بارگاه حضرت معصومه(س) اختصاص داشت.

منابع

تاورنیه؛ سفرنامه تاورنیه؛ ترجمه: ابوتراب نوری؛ تصحیح: حمید شیرانی؛ تهران: کتابخانه سنایی، چ2، 1336ه.ش.

دلاواله، پیترو؛ سفرنامه پیترو دلاواله؛  ترجمه: شعاع الدین شفا؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چ3، 1381ه.ش.

دولیه دلند، آندره؛ زیباییهای ایران؛ ترجمه: محسن صبا؛ انجمن دوستداران کتاب، 1355ه.ش.

شاردن؛سیاحتنامه شاردن؛ ترجمه: محمد عباسی؛ تهران: امیرکبیر، 1336ه.ش.

فیگوئروا، دُن گارسیا دسیلوا؛ سفرنامه فیگوئروا؛ ترجمه: غلامرضا سمیعی؛ تهران: نشرنو، 1363ه.ش.

کارری، جملی؛ سفرنامه کارری؛ ترجمه: عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ؛ تبریز: اداره کل فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی، 1348ه.ش.

کمپفر؛ سفرنامه کمپفر به ایران؛ ترجمه: کیکاووس جهانداری؛ تهران: خوارزمی، چ3، 1363ه.ش.

پی نوشت‏ها


[1]. دولیه دلند، آندره؛ زیباییهای ایران؛ ترجمه: محسن صبا؛ انجمن دوستداران کتاب، 1355ه.ش.، ص17/ تاورنیه؛ سفرنامه تاورنیه؛ ترجمه: ابوتراب نوری؛ تصحیح: حمید شیرانی؛ تهران: کتابخانه سنایی، چ2، 1336ه.ش.، ص82.

[2]. شاردن؛سیاحتنامه شاردن؛ ترجمه: محمد عباسی؛ تهران: امیرکبیر، 1336ه.ش.ج3، ص76.

[3]. همان، ج3، ص70.

[4]. دولیه دلند؛ زیباییهای ایران؛ ص17.

[5]. تاورنیه؛ سفرنامه تاورنیه؛ ص82/ کارری، جملی؛ سفرنامه کارری؛ ترجمه: عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ؛ تبریز: اداره کل فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی، 1348ه.ش.، صص54- 56.

[6]. کمپفر؛ سفرنامه کمپفر به ایران؛ ترجمه: کیکاووس جهانداری؛ تهران: خوارزمی، چ3، 1363ه.ش.،ص136.

[7]. شاردن؛ سیاحتنامه شاردن؛ ج3، ص70.

[8]. فیگوئروا، دُن گارسیا دسیلوا؛ سفرنامه فیگوئروا؛ ترجمه: غلامرضا سمیعی؛ تهران: نشرنو، 1363ه.ش.، ص253/ دلاواله، پیترو؛ سفرنامه پیترو دلاواله؛  ترجمه: شعاع الدین شفا؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چ3، 1381ه.ش.،ص347.

[9]. فیگوئروا، دُن گارسیا دسیلوا؛ سفرنامه فیگوئروا؛ ص253.

[10]. ایوان گرس؛ سفیر زیبا؛ ترجمه: علی اصغر سعیدی؛ تهران: انتشارات تهران، چ1، 1370ه.ش.، ص196.

[11]. کارری، جملی؛ سفرنامه کارری؛ ص54.

[12]. شاردن؛ سیاحتنامه شاردن؛ ج3، ص76.

[13]. کارری؛ سفرنامه کارری؛ صص54- 56.

[14]. خلیفه در دوره صفویه، پیشوای صوفیه را می گفتند.

[15]. شاردن؛ سیاحتنامه شاردن؛ ج3، صص62-64.

[16]. همان،ج3، صص65.

[17]. کارری؛ سفرنامه کارری؛ صص54- 56.

[18]. همانجا.

[19]. شاردن؛ سیاحتنامه شاردن؛ ج3، صص65.

[20]. کارری؛ سفرنامه کارری؛ صص54- 56.

[21]. شاردن؛ سیاحتنامه شاردن؛ ج3، صص65.

[22]. کارری؛ سفرنامه کارری؛ ص55.

[23]. همان، صص54- 56.

[24]. شاردن؛ سیاحتنامه شاردن؛ ج3، ص67.

[25]. شاردن؛ سیاحتنامه شاردن؛ ج3، صص66-68.

[26]. همان،ج3، ص69.

[27]. همان،ج3، ص70.

[28]. همان،ج3، ص71.

[29]. همان،ج3، ص72.

[30]. همان،ج3، ص72.

[31]. همان،ج3، ص73.

[32]. همان،ج3، صص73-74.

[33]. کمپفر؛ سفرنامه کمپفر به ایران؛ ص136.

[34]. همان،ص129.

[35]. شاردن ؛سیاحتنامه شاردن؛ ج3، ص77.

[36]. شاردن؛ سیاحتنامه شاردن؛ ج3، ص75.

[37]. در ایران صفوی، چهار قسم پول نقره رایج بود به نامهای پنج شاهی، عباسی، محمودی و شاهی. پنج شاهی طبق محاسبه دولیه دولند، 22 سل و شش دنیه ارزش داشت؛ عباسی معادل هیجده سل، محمودی معدل نه سل و شاهی چهار سل و شش دنیه ارزش داشت. دو قسم پول مس هم بود: قازبیکی و نیم قازبیکی. قازبیکی تقریباً دو لیار ارزش داشت. هر پنجاه عباسی یک تومان نامیده می شد.(دولیه دلند؛ زیباییهای ایران؛ صص7-8.).

[38]. شاردن ؛سیاحتنامه شاردن؛ ج3، صص76-77.

[39]. همان،ج3، صص73-74.

[40]. شاردن؛ سیاحتنامه شاردن؛ ج3، ص75.

[41]. همان، ج3، ص69.

منبع: فصلنامه نامه قم، دوره جدید شماره1، مسلسل35، زمستان 1391ه.ش.

قطعه رضوی شیخ بهائی به خط او



Inline image 1

فی مدح الامام الثامن سلام الله علیه 
 
اي خاک دَرَت سرمه ارباب بصارت!
در تأديتِ مدحِ تو خم پشت عبارت.
گردِ قدم زائرت از غايت رفعت،
بر فرقِ فريدون بنشيند ز حقارت.
در روضه تو خيل ملايک ز مهابت،
گويند به هم مطلب خود را به اشارت.
هر صبح که روح القدس آيد به طوافت،
در چشمه خورشيد کند غسل زيارت.
در حشر به فرياد بهائي برس از لطف؛
کز عمر نشد حاصل او غير خسارت.

جنگ ادبی رضوی

( ۱ )

عباس احمدی از شاعران کشورمان به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد باسعادت امام رضا(ع) شعری با نام «آهن ربا» سروده است.

خبرگزاری فارس: فهمیدم از خراسان از حج این فقیران/کاینجا بجز گدا را سلطان نمی‌پذیرد

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، عباس احمدی از شاعران کشورمان به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد باسعادت امام رضا(ع) شعری با نام آهن ربا سروده است و برای انتشار در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است. این شعر به شرح زیر است:

دردی که در دل ماست درمان نمی پذیرد

این سر - بدون اغراق- سامان نمی پذیرد

ما را به روزگاران مهری نشسته بر دل

بیرون نمی‌توان کرد، نقصان نمی‌پذیرد

دانه اگر نپاشد مهرش اگر نباشد

خونی که در رگ ماست جریان نمی‌پذیر

چشمان اشکبارم، روح گناهکارم

گوید: مرو... ولی دل، فرمان نمی پذیرد

فهمیدم از خراسان از حج این فقیران

کاینجا بجز گدا را سلطان نمی‌پذیرد

حال زیارتش را با عاقلان مگویید

عاقل خبر ندارد، دیوانه می‌پذیرد

-: آقا! خیال خامی است کز ما تو را بگیرند

دنیا نمی‌تواند، ایران نمی پذیرد

آهن رباست مشهد آدم رباست مشهد

آغاز ماست مشهد پایان نمی‌پذیرد

...

رفتم به مشهد اما دیدم بدون اذنش

مهمان پذیرها هم مهمان نمی‌پذیرد

 

(۲)

سید حبیب حبیب پور از شاعران کشورمان به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد با سعادت امام رضا(ع) چند رباعی سروده است.

خبرگزاری فارس: هرچند که تشنه‌ایم اما به خدا/ سرمست می ضامن آهو شده‌ایم

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، سید حبیب حبیب پور از شاعران کشورمان به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد با سعادت امام رضا(ع) چند رباعی سروده است. این رباعی‌های زیبا در ادامه می‌آیند:

1-

اینجا همه محو ذکر یا هو شده‌ایم 

فارغ ز خود و هرچه هیاهو شده‌ایم

هرچند که تشنه‌ایم اما به خدا

سرمست می ضامن آهو شده‌ایم

2-

اینجا همه رازهای خود می‌گوییم          

انوار خدا ز جان و دل می‌جوییم

هرچند که آلوده ولی در اینجا            

شرمنده لطف ضامن آهوییم

3-

در غربت و غصه‌ام تو دلداری ده   

یک جرعه از این چشمه بس جاری ده

غیر از تو کسی نیست که لطفی بکند

یا ضامن آهو! تو مرا یاری ده

4-

قلبی همه نور و جان آگاهم ده  

عذرم بپذیر و عزت و جاهم ده

مهمانم و با هزار امید آمده‌ام          

یا ضامن آهو! تو خودت راهم ده

 

(۳)

رضا اسماعیلی از شاعران پیشکسوت کشورمان به مناسبت فرا رسیدن سالروز میلاد با سعادت امام رضا (ع) شعری سروده است.

خبرگزاری فارس: جان کلام، قبله هفتم، امام عشق!/هر کس که وصف نور تو را گفت، شاعر است

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، رضا اسماعیلی از شاعران پیشکسوت کشورمان به مناسبت فرا رسیدن سالروز میلاد با سعادت امام رضا (ع) شعری سروده است.

این شعر که به آستان حضرت و همه شاعران اصیل آیینی تقدیم شده، به شرح زیر است:

هر کس که مدح نور تو را گفت، شاعر است

شعری برای آینه‌ها گفت‌، شاعر است

«دعبل» به مدح نور شما تا زبان گشود

او را ستود عشق و خدا گفت : شاعر است

وقتی که شهریار ادب از علی سرود

روح الامین به بانگ رسا گفت: شاعر است

آقا! بگو که حافظ بیدل که عشق را

هر صبح و شام، مدح و ثنا گفت شاعر است

یا مولوی که از بُن جان، همنوای دل

نی نامه ای به نام خدا گفت، شاعر است

یا محتشم که با مدد واژه‌های سرخ

شعری برای کرب و بلا گفت، شاعر است

آن کس که « خط خون » تو را در زمین کشید *

شعری شبیه داغ شما گفت ، شاعر است

مولا! ز وصف نور شما الکنم ، ولی

امشب دلم شکست و «رضا» گفت ، شاعر است ؟

من آمدم به سمت خراسان عشق تو

روحم به « هَل منِ ... » تو « بَلی » گفت ، شاعر است ؟

من عاشقم – قسم به خدا – عاشق شما

هر کس صدای قلب مرا گفت، شاعر است

جان کلام، قبله هفتم، امام عشق!

هر کس که وصف نور تو را گفت، شاعر است

* اشاره به استاد گرمارودی و شعر عاشورایی « خط خون » این شاعر توانمند آیینی است.

 

(۴)

مجید سعدآبادی از شاعران جوان کشورمان که با شعرهای نوی زیبا شهره است، به مناسبت فرا رسیدن میلاد امام رضا(ع) شعری خطاب به آن امام عزیز سروده است.

خبرگزاری فارس: حسودترین شاعر دنیا

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، مجید سعدآبادی از شاعران جوان کشورمان که با شعرهای نو و زیبا شهره است، به مناسبت فرا رسیدن میلاد امام رضا(ع) شعری خطاب به آن امام عزیز سروده و برای انتشار در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است. این شعر به شرح زیر است:

بغضی بزرگ دارم

اشک‌هایم به زیارت نیامده‌اند

آن هم این روزها

که روحم چون جوانی دو آتشه

مدام از جسم بیرون می‌زند

شبیه حالا که رفته لابه لای زائرین

دست به ضریح بزند

و من را با این جسم خاکی و خسته

تنها گذاشته

 

آه پرنده‌ها وقتی پروازتان را

جمعی

از مناره‌ای به مناره دیگر می‌بینم

حسودترین شاعر دنیا می‌شوم

شاعری که دوست دارد اوج بگیرد در تخیلاتش

و  وقت فرود کنار شما بنشیند

 

 

 

بررسی شخصیت امام رضا علیه السلام از منابع اهل سنت

در ابتدا برای ورود به بحث مقدمه ای را بیان کنید ؟
ائمه ای که ما به ایشان اعتقاد داریم پاکترین و شرافتمندترین انسانهای روی زمین هستند و زراره رسول الله هستند و خود رسول الله اشرف خلق و افضل انبیا می باشد و آن روایتی که رسول الله فرمود : « الائمه من بعدی اثنی عشر » و آن اثنی عشری که رسول اله به عنوان جانشینان بر حق خودش از جانب خداوند تبارک و تعالی فرموده است همان دوازده امام پاک و بزرگواری هستند که شیعه افتخار پیروی از ایشان را دارد و یکی از این حضرات معصومین حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می باشد کتاب های اهل سنت را که تورق کنید اعم از کتب تاریخی و تراجم و رجالی آنها زمانی که درباره شخصیت امام رضا علیه السلام بحث می کنند بسیار از او تجلیل می کنند حتی آن شخصیت هایی که گرایش های ناصبی دارند مانند شمس الدین ذهبی باز هم وقتی به شخصیت امام رضا علیه السلام می رسند نمی توانند از کنار این حقیقت بگذرند البته حق حقیقت را ادا نمی کنند ، حق مقام امام و امامت را داد نمی کند چون از طرفی معرفت ندارد و از طرفی تعصب و نصب دارد اما در عین حال نام حضرت را ذکر می کند و چندین صفحه در کتاب "سیر اعلام النبلاء " ( ج 9 از ص 387 تا ص 393 ، نشر موسسه الرساله ) درباره حضرت مطلب می نویسد و اینگونه شروع می کند : الامام و السید [1]
تعبیر امام در منابع رجالی و کتب درایه اهل سنت چه معنایی را دارد ؟
این تعبیر در کتب رجالی و اصطلاح حدیثی ایشان به کسی گفته می شود که عادل یا فوق عدالت باشد ، و البته جای شکر دارد که ائمه را در این حد قبول دارند
لطفا ادامه کلام ذهبی را بفرمایید ؟
ذهبی در ادامه مطالب ، سال تولد امام را 148 هجری قمری ه ق در مدینه می داند و در ادامه می گوید : « ، وکان من العلم والدین والسودد بمکان » علی بن موسی الرضا از نظر علم و جایگاه دیانت و بزرگواری در مکان والایی قرار داشته است و در ادامه می گوید : « أفتى وهو شاب فی أیام مالک » در همان سنین جوانی کرسی افتاء داشته است و اهل نظر و فتوی در امور و مسائل دین بود و این مسائل در نزد اهل سنت مقاماتی می باشد البته اعتقاد شیعه براین هست که ائمه معصومین از همان زمان کودکی و تولد امام هستند ، ذهبی در ادامه به اسامی اشخاصی می پردازد که از امام روایت نقل کرده اند و در مطالب خود روایت سلسله الذهب را از شیخ مفید نقل می کند و در اینجا تاب تحمل روایت ندارد و به قول معروف ، در اینجا زهر خود را می ریزد و نام شیخ مفید را که می برد او را ثقه نمی داند و در ادامه سلسله سند خود را از احمد بن حنبل نقل می کند و می گوید احمد بن حنبل می گوید از علی بن موسی شنیدم و حدیث را نقل نمی کند
اگر ممکن است حدیثی را که احمد حنبل نقل کرده است را بیان کنید ؟
احمد حنبل می گوید : اگر حدیث سلسله الذهب بر بیمار و مجنون خوانده بشود شفا می یابد « لو قرأت هذا الاسناد على مجنون لبرئ من جنته » (به نقل از الصواعق المحرقه ص 205 ) ؛ لذا می بینیم متعصب ترین متعصبان نتوانسته اند از کنار شخصیت عظیمی مانند امام رضا علیه السلام به سادگی بگذرند لذا می بینیم که ذهبی می گوید : « وقد کان علی الرضى کبیر الشأن، أهلا للخلافه » شخصیت علی بن موسی شخصیت عظیمی بود و اهلیت و شانیت اداره جهان اسلام را داشت و در ادامه مطلب خود به شیعه حمله می کند و می گوید : « ولکن کذبت علیه و فیه الرافضه » شیعیان مدحی برای علی بن موسی کرده اند که جایز نیست « وأطروه بما لا یجوز، وأدعوا فیه العصمه، وغلت فیه، وقد جعل الله لکل شئ قدرا» چرا که عصمت را برای او قائل شده اند لذا مشکل ذهبی ، عصمت امام رضا علیه السلام است کما اینکه ایشان عصمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و السلم را هم زیر سئوال می برند لذا تعجب می کند که چگونه شیعه نسبت به ائمه اطهار اعتقاد به عصمت دارند ( سیر اعلام النبلاء ج 9 ص 392 )
از آنجایی که امام علیه السلام در عهد بنی عباس زندگی می کردند اگر ممکن است به جایگاه خاندان عباسی در نزد اهل سنت اشاره ای داشته باشید ؟
در بین اهل سنت نگاه های مختلفی نسبت به بنی عباس وجود دارد مثلا سلفی های از اهل سنت فقط متوکل را قبول را دارند یا بیشتر به او بها می دهند چرا که متوکل معروف به نصب و دشمنی اهل بیت بود و این دشمنی را علنی کرده بود شما اگر به کتاب "الکامل فی التاریخ" ابن اثیر نگاهی داشته باشید او درباره متوکل می گوید : متوکل بغض فراوانی نسبت به امیر المومنین و اهل بیت او داشت و هرکس پیرو علی بن ابیطالب بود اموال او را مصادره می کرد و او را می کشت ( الکامل فی التاریخ ج 4 ص 318) « وکان المتوکل شدید البغض لعلی بن أبی طالب علیه السلام ولأهل بیته وکان یقصد من یبلغه عنه أنه یتولى علیا وأهله بأخذ المال والدم » و ابن اثیر در ادامه قصه عباده مخنث را یاد می کند و می گوید عباده در مجلس بزم شرکت می کرد و به شکم خود متکایی می بست و سر خود را برهنه می کرد و می رقصید و و مقصودش علی بن ابیطالب بود « وکان من جمله ندمائه عباده المخنث وکان یشد على بطنه تحت ثیابه مخده ویکشف رأسه وهو أصلع ویرقص بین یدی المتوکل والمغنون یغنون قد أقبل الأصلع البدین خلیفه المسلمین یحکی بذلک علیا علیه السلام و المتوکل یشرب و یضحک » [2] و متوکل می خندید و شراب می نوشید اما می بینیم خود جناب احمد بن حنبل مکاتباتی دارد و من این مکاتبات را در کتاب سلفیان آورده ام و او نسبت به هارون می گوید : من تو را دعا می کنم ؛ تو احیا کننده سنت هستی ! سئوال می کنیم که این کدام سنت است که اجازه می دهد علی بن ابیطالب علیه السلام مورد استهزاء خلیفه زمان خودش قرار بگیرد این احیا سنت نیست بلکه احیاء لعنت و بی دینی است .
ابن اثیر قبل از بیان عدوات متوکل نسبت به علی بن ابیطالب و اهل بیت او به دستور تخریب قبر امام حسین علیه السلام توسط متوکل اشاره می کند : « أمر المتوکل بهدم قبر الحسین بن علی علیه السلام وهدم ما حوله من المنازل والدور وأن یبذر ویسقى موضع قبره وأن یمنع الناس من إتیانه فنادى [ عامل صاحب الشرطه ] بالناس فی تلک الناحیه : من وجدناه عند قبره بعد ثلاثه حبسناه فی المطبق ! فهرب الناس وترکوا زیارته وخرب وزرع » متوکل دستور به تخریب قبر شریف امام و خانه های اطراف قبر حضرت را داد و به مردم سه روز فرصت داد که اگر بعد از این مدت کسی را در اطراف قبر مشاهده کنیم او را به سیاه چال می بریم این شخصیت و منش متوکل عباسی است و با این وجود مورد احترام سلفی ها و ناصبی ها می باشد
جایگاه مامون چگونه جایگاهی می باشد ؟
عباسیان دست کمی از امویین نداشته اند خاندان بنی عباس در امام کشی و ترور معصومین و محروم کردن مردم از فیض وجود امامان معصوم مهارت خاصی داشتند یادم نمی رود شعری را که خود ذهبی می گوید ذهبی می گوید زمانی که متوکل دستور تخریب قبر امام حسین را داد در دیوار های بغداد علیه متوکل شعار نوشتند و این شعر گفته شد :
« تالله ما فعلت بنو امیه ****معشار ما فعلت بنو العباس » [3]
به خدا قسم آنچه که بنى عباس در مورد فرزندان على ( علیه السلام ) انجام داد بنى امیه با آنهمه جنایات و خونریزى‌هایى که داشت باز یک دهم آن را نیز مرتکب نشده بود ؛ قتل امام صادق و امام کاظم علیه اسلام ؛ شهادت امام رضا علیه السلام و ائمه دیگر همه این مسائل در دوران بنی عباس بود اما نسبت به مامون ظاهرا بعضی خوش بینانه برخورد می کنند و تصور می کنند هدف مامون از ولایت عهدی امام به خلافت رساندن امام بود اگر مامون واقعا این هدف را داشت چرا ولایت عهدی را به امام واگذار کرد ؟ چرا اصل خلافت را به او برنگرداند ؟! لذا این یک بازی سیاسی بود باید بررسی کرد که چرا مامون ولایت عهدی را پیشنهاد کرد و اصرار داشت امام آن را بپذیرد ؟ و این اصرار بقدری جدی بود که تا مرز تهدید به قتل نیز رسید و امام در هنگام سفر دستور به گریه دادند و فرمودند از این سفر بازگشتی نیست [4] لذا امام از توطئه های مامون بخوبی آگاه بودند لذا مسئله ولایت عهدی امام امر مثبتی برای او نبوده است باید اوضاع زمان مورد بررسی قرار بگیرد چه شده است که حکومت اموی متوسل به مسئله ولایت عهدی امام شده است ؟
نگاهی گذرا به اوضاع عصر مامون و عباسیان داشته باشید ؟
پس از مرگ هارون علویین از هر سو قیام کرده بودند و ارکان حکومت را متزلزل کردند و خواب راحت را از چشم حکومت ربوده بودند و مامون با این کار می خواست اوضاع آشفته بلاد مسلمین را مهار کند و کرسی خلافت را برای خود نگه دارد لذا امام زیر بار ولایت عهدی نمی رفت و حتی تهدید به قتل امام کرد و یکی از ادله سوء نیت مامون جریان مربوط به ورود حضرت معصومه سلام الله علیها با کاروان از مدینه به ایران می باشد حضرت با کاروان و یاران خود وارد ساوه می شوند و در آنجا درگیری می شود و عده ای از برادران امام رضا علیه السلام شهید و مجروج می شوند و حضرت معصومه سلام الله علیها در اثر دیدن این حوادث متاثر و دلگیر میشوند و در پی همین حوادث حضرت بیمار می شوند و رحلت می کنند [5] و بعضی می گویند حضرت به شهادت رسیده اند و مسموم شده اند هر چه بود در همان دوران بود ، مامون هم می خواست امام را زیر نظر داشته باشد و حکومت را حفظ کند و هم تحرکات علویین را کنترل کند و در نهایت امام را مسموم کرد و به شهادت رساند لذا اگر مامون امام را قبول داشت و قصد خیری داشت جلوی نماز عید حضرت را نمی گرفت آن نمازی که اساس و ارکان حکومت را متزلزل کرد و اگر آن نماز خوانده می شد بعید نبود که اساس حکومت عباسی را از میان می برد و مامون دستور داد که نماز خوانده نشود و امام برگشتند . [6]
خصوصیت خاص عصر امام علیه السلام و نقش برجسته امام در آن عصر چه بود ؟
دوران هارون و مامون که از آن به دوران طلایی و شکوفایی علم یاد می کنند در حقیقت تاکتیکی بود که هارون و مامون به آن متوسل شدند و فرهنگ یونان و ایران و هند و فرهنگ خارجی ها را وارد کشور اسلامی کردند و برای ترجمه آثار یونان و ایران و دیگر ملل حکومت پول می داد تا این ترجمه ها وارد کشور مسلمین شود و با این روش سلطه خود را حفظ کنند و گسترش بدهند لذا رواج خط فکرهای متعدد در آن عصر قابل مشاهده می باشد و در آن دوران عرضه متاع های کاذب و عرفان واره ها و جریانات باطل بسیار مشاهده می شود مخصوصا جریان سلفی گیری و جمود بر ظواهر دراین عصر رونق می گیرد مسائلی مانند جسمانیت خدا ؛ مثلا « یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم» (سوره فتح آیه 10) یعنی خدا دست دارد ، « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ » ( سوره طه آیه 5 ) یعنی خدا بر عرش نشسته و امثال ذلک و این همان تفکر سلفی است که ریشه اش به احمد بن حنبل و همین حرفها بر می گردد و این جریان خطرناکی بود که ایجاد شده بود یا روایاتی مانند « إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ » در آن عصر رواج دادند و امام ایشان را نفرین کرد و فرمود : « قاتلهم الله » [7] خدا ایشان را بکشد کی پیامبر این روایت را فرمود ؟ برخی دراین روایت مرجع ضمیر را به خدا بر می گردانند به این معنا که خدا انسان را بر صورت خودش آفریده است
اگر ممکن است درباره این روایت بیشتر توضیح دهید ؟
بین دو نفر منازعه ای شد و گفت قبیح باد چهره تو و چهره کسی که شبیه چهره توست پیامبر فرمود این حرف را نزن و چهره شبیه او را دیگر مطرح مکن چرا که آدم علیه السلام شبیه چهره اوست و تو با این حرف به آدم علیه السلام توهین می کنی پس مرجع ضمیر به همین شخص بر می گردد و ایشان به خدا بر می گردانند .
لذا امام با جریانات انحرافی و مخصوصا جریان سلفی گری بشدت مقابله کردند و با مناظرات و بحثهایی که داشتند بحث امامت ناب و اسلام ناب محمدی را مطرح کردند و این یکی از ویژگی های عصر امام بود « و عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد » چرا که بنی عباس با وارد کردن تفکرات خارجی می خواستند درب خانه اهل بیت را ببندند و فرهنگ ائمه را تحت الشعاع قرار دهند اما همین امر سبب شد فرهنگ اسلام ناب مطرح بشود و از زبان علی بن موسی الرضا ( علیه السلام ) حقیقت اسلام ناب را بشنوند و همین قدر بس که در آن عصر ؛ عالم اسلام با آن عظمت و وسعت جغرافیایی خود تنها یک نفر را به عنوان عالم آل محمد می شناخت و او کسی جز علی بن موسی الرضا ( سلام الله علیه ) نبود و این خصوصیت و ویژگی که خاص و عام به او اشاره کرده اند در اثر همان زمینه سازی بود که بنی عباس ایجاد کرد و تصور می کرد با این روش می تواند جلوی پیشرفت فرهنگ اهل بیت را بگیرند .
بحث اصلی ما نگاه بزرگان اهل سنت به شخصیت با عظمت امام علی بن موسی الرضا ( سلام الله علیه ) بود که در خلال بحث به بعض مطالب اشاره نمودید لطفا این بحث را کمی مبسوط تر بیان نمایید ؟
کلام بستی شافعی در منقب امام علیه السلام
محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ بن مَعْبدَ، التمیمی، أبو حاتم، الدارمی، البُستی شافعی مذهب (م 354 هـ ق ) در کتاب " الثقات " ج 8 ص 456 که این کتاب در بین اهل سنت کتاب معتبری است در شرح حال امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می نویسد : « علی بن موسی الرضا من سادات اهل البیت و عقلائهم و اجله الهاشمیین و نبلائهم » علی بن موسی الرضا از بزرگان و سادات اهل بیت می باشد و از افراد جلیل و بزرگ بنی هاشم می باشد و در ادامه به حاشیه ای می پردازد و می گوید « ویجب ان یعتبر حدیثه » باید به احادیث او عمل کرد البته به شرط اینکه حدیثی که از او نقل شده است از طریق شیعه و فرزندان او و از طریق اباصلت هروی به ما نرسیده باشد و این به معنای این هست که حدیث امام مقبول نیست چرا که احادیث امام علیه السلام از یکی از این طرق به ما رسیده است و در ادامه می آورد : « مات علی الرضا بطوس » امام در طوس رحلت کرد و قبر او در سناباد می باشد « قد زرته مرارا کثیرا » بستی در ادامه می گوید من کرارا به زیارت قبر ایشان رفته ام و هر گاه مشکلی برای من پیش بیاید برای رفع مشکلم به آنجا می رفتم و دعا می کردم و مشکلم حل می شود و در ادامه می گوید « سلام الله علی جده و علیه » درود خدا بر جد او و خودش باد و این مسئله امری بود که بارها من آزموده بودم و در ادامه می گوید خدایا مرا بر محبت محمد مصطفی و اهل بیتش بمیران
کلام جوینی شافعی در منقبت امام علیه السلام
جوینی شافعی م 730 هـ ق در فرائد السمطین مطالب زیادی راجع علی بن موسی الرضا نقل می کند از جمله کرامات و فضائل حضرت و فضیلت قبر شریف امام علیه السلام بیان می کند جوینی در ج 2 فرائد السمطین ص 104 روایتی در فضل زیارت امام علیه السلام دارد ؛ باز در ص 159 همان مجلد جریان باران به دعای امام علیه السلام را بیان می کند ؛ در صفحه 158 جریان خواب مرد خراسانی را بیان می کند که شخصی در خراسان خوابی دیده بود و در خواب به او گفتند پیامبر خدا آمده و وارد فلان مسجد شده است و در خواب خدمت پیامبر رسیدم و جلوی ایشان خرمایی بود و طلب خرما کردم و حضرت مشتی خرما به من دادند و تعداد آن 18 عدد بود و قضیه گذشت تا اینکه روزی مشغول کار بودم که خبر دادند علی بن موسی الرضا تشریف آورده اند و من هم به استقبال آقا رفتم و دیدم امام در مسجد همانجایی که پیامبر نشسته بود نشسته اند و طبق خرمایی در جلوی ایشان بود به حضرت گفتم خرما می خواهم و حضرت مشتی خرما به من دادند و شمردم تعداد آن همان تعدادی بود که رسول الله در خواب به من داده بودند به حضرت گفتم : « زدنی منه » بیشتر بدهید حضرت فرمود :« لو زادک جدی رسول الله لزدناک » اگر پیامبر بیشتر داده بود بیشتر می دادم [8] و کرامات زیادی از حضرت نقل می کند از جمله داستان به حرف آمدن شخصی که بر اثر بیماری قادر به تکلم نبود و به امام توسل می کنند و شفا می یابد این را داستان در ص 164 نقل می کند ؛ جوینی در کتاب خود زیارت ابن خزیمه را نقل می کند ابن خزیمه در سال 225 بدنیا آمده است یعنی حدود بیست و اندی سال بعد از شهادت امام علیه السلام و او از علمای بزرگ اهل سنت و استاد بخاری می باشد آقای عسقلانی در تهذیب التهذیب ج 7 ص 339 چاپ دارالفکر وقتی که شرح حال امام رضا علیه السلام را بیان می کند این قصه را نقل کرده است که ابن خزیمه با اساتید و طلبه هایش همگی به زیارت امام رضا علیه السلام رفتند و در ادامه می گوید : « و رایت من تعظیمه » ابن خزیمه چنان تعظیم و تواضع و تضرع در کنار قبر امام رضا کرد که ما متحیر ماندیم این مطلب را ابن حجر نقل می کند البته از اصل و متن عبارت کم می کند و اصل متن در فرائد السمطین ص 149 به فاصله صد سال بیان شده است جوینی در ص 149 می گوید : « ترحال امام اهل الحدیث » به زیارت رفتن امام اهل حدیث ابن خزیمه و ابو علی ثقفی و عده ای از علما اهل سنت « و جماعه من علما اهل السنه و شد رحال من نیشابور الی خراسان » یعنی شد رحال و قصد زیارت کردند می بینیم ابن خزیمه ای که از مراجع بزرگ اهل سنت می باشد خودش و اساتید و طلبه هایش در سال 309 هجری به زیارت قبر امام رفتند و ابن خزیمه چنان در مقابل خاک پاک قبر علی بن موسی الرضا کرنش و تواضع و گریه می کرد که همه شگفت زده شدیم و همه اینگونه گفتند " « لو لم یلعلم هذا الامام » اگر عقیده ابن خزیمه این نبود که « انه سنه فضیله » زیارت قبر امام سنت است و فضیلت دارد « لما فعلها » این کار را نمی کرد و این جوابی به وهابیت هست که قصد زیارت را حرام می دانند و حال آنه می بینیم امام حدیث اهل سنت و طلبه هایش قصد زیارت امام را داشته اند .
از آنجایی که در زمان حضور امام علیه السلام در خراسان بزرگانی از اهل سنت مانند ابن اسلم طوسی و غیره حضور داشتد شیوه برخورد ایشان با امام چگونه بود ؟
هنگامی که امام رضا علیه السلام وارد نیشابور شدند چنان استقبال گرمی از حضرت شد که اوج عظمت امام و منتهای ارادت اهل سنت به مقام شامخ امام رضا علیه السلام می رساند این مطلب را مناوی در شرح جامع صغیر به نقل از تاریخ حاکم نیشابوری نقل می کند که متاسفانه اصل این تاریخ گم شده است و تلخیص آن موجود میباشد و برخی از مطالب آن در کتاب فرائد السمطین آمده است آقای حاکم نیشابوری جریان ورود امام رضا را به نیشابور را اینگونه نقل می کند : « لما دخل نیشابور کان فی قبه مستوره » امام زمانی که وارد نیشابور شدند در کجاوه ای بودند « عرض له الامامان » دو نفر از بزرگان اهل سنت که در نیشابور بودند را نام می برد از جمله ایشان محمد بن أسلم الطوسی می باشد که "طبقات الحفاظ" از او اینگونه تعبیر می کند : « الإمام الربانی شیخ المشرق أبو الحسن الطوسی. » [9] و دیگری "أبو زرعه الرازی" می باشد که از او تعبیر به « الامام سید الحفاظ » [10] می شود این دو به استقبال امام رفتند و همراه ایشان تعدادی از اهل علم وحدیث بودند که از حد شمارش خارج بودند « ومعهما من طلبه العلم والحدیث ما لا یحصى » این دو نفر رو به امام رضا کردند و هنوز امام در کجاوه بود و مستور بود و چهره مبارکشان را آشکار نکرده بودند و این دو عالم بزرگ اهل سنت رو به امام کردند و گفتند : « ایها السید الجلیل ابن الساده » ای بزرگوار و ای فرزند بزرگواران « بحق ابائک الاطهرین و اسلافک الاکرمین » تو را به حق پدران طاهرت و نیاکان کریمت قسمت می دهیم که رخ بنما و چهره مبارکت را نشان بده و « و رویت لنا حدیثا عن ابائک عن جدک » حدیثی از پدرانت از جد بزرگوارت نقل کن و امام اشاره کرد و دستور به توقف داد « فاستوقف البغله وأمر غلمانه بکف المظله وأقر عیون تلک الخلائق برؤیه طلعته المبارکه » و دستور دادند پرده ها را کنار بزنند و چشم مردم به رویت جمال آقا روشن شد و در ادامه وضعیت ظاهری حضرت را بیان می کند « و الناس قیام علی طبقاتهم » همه مردم ایستاده بودند و آقا را نگاه می کردند « والناس بین صارخ وباک ومتمرغ فی التراب ومقبل لحافر بغلته فصاحت العلماء : معاشر الناس انصتوا فأنصتوا واستملی منه الحافظان المذکوران » بعضی گریه می کردند و بعضی فریاد می کشیدند و عده ای خود را به خاک انداخته بودند ، برخی خود را به روی پای استر حامل امام انداخته بودند و وضعیت از کنترل خارج شده بودند و علمای اهل سنت فریاد زدند « معاشر الناس انصتوا و اسمعوا ما ینفعکم» آرام باشید آقا می خواهند صحبت کنند گوش کنید تا مطلبی بشنوید که برای شما نفعی داشته باشد بدرد "ابو زرعه " و "ابن اسلم طوسی" که از مراجع اهل سنت بودند شروع به نوشتن کردند و امام فرمود : «حدثنی ابی الکاظم » و امام در نکته اول تبلیغ از خط امامان نمود و فرمود پدرم امام کاظم از پدرش جعفر صادق از پدرش زین العابدین از پدرش شهید کربلا از پدرش علی مرتضی نقل می کند که او فرمود « قال حبیبی و قره عینی رسول الله » که جبرئیل برای پیامبر نقل کرد عن رب العزه از خدای عزیز که « کلمه لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی » حضرت بعد از مطلب سخنرانی کوتاهی کردند و پرده ها را انداختند ؛ حاکم نیشابوری می گوید خبرنگاران را شمارش کردند و کسانی که این روایت را می نوشتند بالغ بر بیست هزار نفر بودند که این روایت را نوشتند [11] و من در اینجا گله ای دارم و آن این که حدیثی که بیست هزار نفر نقل کرده اند به گفته خودتان چرا بعدی ها باید آن را حذف کنند و چرا مردم را از نعمت و برکات آل محمد بی نصیب می کنید
مطلبی درباره ورود امام رضا علیه السلام به اهواز ؟
امام علیه السلام برکت و نعمتی هستند از جانب حق متعال برای این کشور و این مردم جالب این است که حضرت مسیر حرکتشان را خودشان تعیین می کنند و از طریق آبادان وارد اهواز می شوند و با اینکه هوا بسیار گرم بود و حضرت م تب داشتند اما اصرار داشتند که به اهواز بیایند و اگر می بینیم امروز این خطه کشور اینگوه پاک باخته ولایت هستند و علاقه مند به اهل بیت و عزادرای هستند همه از برکت ورود امام علیه السلام به این سرزمین می باشد مردم آنجا بقدری به اهل بیت علاقمند هستند که قبل از محرم برای عزاداری مرخصی می گیرند و در سه وقت صبح و ظهر و شام مجلس عزا برپا می کنند و همه در خدمت عزای امام حسین علیه السلام هستند حالا می فهمیم که چرا ابشان اصرار داشتند به اهواز بیایند و آن سرزمین را با قدوم خود بیمه کنند و بیمه کردند نه اهواز را نه خوزستان را بلکه کل ایران سرافراز را با قدوم خود بیمه کردند و امیدوارم قدر دان این نعمت بزرگ الهی باشیم
با تشکر

 

پی نوشت ها :
[1] - متن ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء اینگونه می باشد
علی الرضى الامام السید، أبو الحسن، علی الرضی بن موسى الکاظم، بن جعفر الصادق، بن محمد الباقر، بن علی، بن الحسین، الهاشمی العلوی المدنی، وأمه نوبیه اسمها سکینه.مولده بالمدینه فی سنه ثمان وأربعین ومئه عام وفاه جده.سمع من أبیه، وأعمامه: إسماعیل، وإسحاق، وعبد الله، وعلی، أولاد جعفر، وعبد الرحمن بن أبی الموالی، وکان من العلم والدین والسودد بمکان.یقال: أفتى وهو اب فی أیام مالک.
استدعاه المأمون إلیه إلى خراسان، وبالغ فی إعظامه، وصیره ولی عهده، فقامت قیامه آل المنصور، فلم تطل أیامه، وتوفی. روى عنه ضعفاء: أبو الصلت عبد السلام الهروی، وأحمد بن عامر الطائی، وعبد الله بن العباس القزوینی، وروى عنه فیما قیل: آدم ابن أبی إیاس، وهو أکبر منه، وأحمد بن حنبل، احمد بن رافع، ونصر بن علی الجهضمی، وخالد بن أحمد الذهلی الامیر، ولا تکاد تصح الطرق إلیه.روى المفید - ولیس بثقه -: حدثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل، حدثنا أبی، حدثنا علی بن موسى، عن أبیه، فذکر حدیثا منکر المتن ...
[2] - آدرس بر اساس نرم افزار کتابخانه اهل بیت « الکامل فی التاریخ - ابن الأثیر - ج 7 - ص 55 » آدرس موجود در متن بر اساس نسخه دیگری از کتابخانه استاد می باشد
[3] - تالله ما فعلت أمیه فیهم * معشار ما فعلت بنو العباس ؛ بر اساس کتاب چهارده نور پاک (فارسی)|دکتر عقیقى بخشایشی ؛ چهارده نور پاک (فارسی) - دکتر عقیقى بخشایشی - ج 8 - ص 1083 - 1084؛ انتشارات نوید ؛ تابستان 1381
[4] - اعیان الشیعه 4/ ق 2/ 123 کشف الغمه 3/ 95 به نقل از کتاب حیاه الإمام الرضا(ع)، القرشی ،ج‏2،ص:286
الامام یأمر أهله بالبکاء علیه:
و کان الامام الرضا (علیه السّلام) على علم لا یخامره أدنى شک ان لا عوده له الى أهله و وطنه، فودعهم الوداع الأخیر، و جمع عیاله و أمرهم بالبکاء و النحیب علیه، و هو یسمع ذلک، و وزع علیهم أثنی عشر الف دینار و عرفهم أنه لا یرجع إلیهم أبدا.
[5] - جوهره الکلام( ص 146) به نقل از حیاه الإمام الرضا(ع)، القرشی ،ج‏2،ص:351
و کتب الامام الرضا (علیه السّلام) و هو فی (خراسان) الى السیده الزکیه فاطمه المعروفه بالسیده معصومه أن تلحق به، فقد کانت أثیره عنده، و عزیزه علیه، و لما انتهى الکتاب إلیها تجهزت و سافرت إلیه «3» و لما وصلت الى (ساوه) مرضت فسألت عن المسافه بینها و بین (قم) فقیل لها: عشره فراسخ فأمرت بحملها الى (قم)، فحملت إلیها، و نزلت فی بیت موسى بن خزرج بزمام ناقتها، و اقدمها إلى داره فبقیت عنده سبعه عشر یوما، ثم انتقلت إلى حظیره القدس، فقام موسى بتجهیزها، و دفنها فی ارض کانت له، و بنى على مرقدها الطاهر
[6] - إرشاد، شیخ مفید ،ج‏2،ص:264
[7] - بحارالأنوار ج : 4 ص : 11
ید، [التوحید] ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام‏] الْهَمْدَانِیُّ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا ع یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ النَّاسَ یَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ فَقَالَ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ لَقَدْ حَذَفُوا أَوَّلَ الْحَدِیثِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَرَّ بِرَجُلَیْنِ یَتَسَابَّانِ فَسَمِعَ أَحَدَهُمَا یَقُولُ لِصَاحِبِهِ قَبَّحَ اللَّهُ وَجْهَکَ وَ وَجْهَ مَنْ یُشْبِهُکَ فَقَالَ ع یَا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَقُلْ هَذَا لِأَخِیکَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ
البته این روایت در کافی کافی ج : 1 ص : 134 با تفسیر دیگری نیز بیان شده است و در کتب عرفانی محل نظر است و برای آن تاویلات و توجیهاتی شده است که در محل خود قابل بحث و بررسی است
عِدَّه مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَحْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَمَّا یَرْوُونَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ فَقَالَ هِیَ صُورَه مُحْدَثَه مَخْلُوقَه وَ اصْطَفَاهَا اللَّهُ وَ اخْتَارَهَا عَلَى سَائِرِ الصُّوَرِ الْمُخْتَلِفَه فَأَضَافَهَا إِلَى نَفْسِهِ کَمَا أَضَافَ الْکَعْبَه إِلَى نَفْسِهِ وَ الرُّوحَ إِلَى نَفْسِهِ فَقَالَ بَیْتِیَ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏
[8] - متن روایت از مستدرک‏الوسائل ج : 12 ص : 374 استفاده شد ، عَنِ الْحَاکِمِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی حَبِیبٍ النِّبَاحِیِّ قَالَ رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص فِی الْمَنَامِ وَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مَنْصُورٍ السَّرَخْسِیُّ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ کَعْبٍ الْقُرَظِیِّ قَالَ کُنْتُ فِی جُحْفَه نَائِماً فَرَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص فِی الْمَنَامِ فَأَتَیْتُهُ فَقَالَ لِی یَا فُلَانُ سُرِرْتُ بِمَا تَصْنَعُ مَعَ أَوْلَادِی فِی الدُّنْیَا فَقُلْتُ لَوْ تَرَکْتُهُمْ فَبِمَنْ أَصْنَعُ فَقَالَ ص فَلَا جَرَمَ تُجْزَى مِنِّی فِی الْعُقْبَى فَکَانَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَبَقٌ فِیهِ تَمْرٌ صَیْحَانِیٌّ فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِکَ فَنَاوَلَنِی قَبْضَه فِیهَا ثَمَانِیَ عَشْرَه تَمْرَه فَتَأَوَّلْتُ ذَلِکَ أَنْ أَعِیشَ ثَمَانِیَ عَشْرَه سَنَه فَنَسِیتُ ذَلِکَ فَرَأَیْتُ یَوْماً ازْدِحَامَ النَّاسِ فَسَأَلْتُهُمْ عَنْ ذَلِکَ فَقَالُوا أَتَى عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع فَرَأَیْتُهُ جَالِساً فِی هَذَا الْمَوْضِعِ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَبَقٌ فِیهِ تَمْرٌ صَیْحَانِیٌّ فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِکَ فَنَاوَلَنِی قَبْضَه فِیهَا ثَمَانِیَ عَشْرَه تَمْرَه فَقُلْتُ لَهُ زِدْنِی مِنْهُ فَقَالَ لَوْ زَادَکَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ ص لَزِدْنَاکَ
[9] - طبقات الحفاظ ج 1 ص 45 به نقل از نرم افزار مکتب الشامله
[10] - در متن طبقات الحفاظ ج 1 ص 48 اینگونه آمده است
أحد الأئمه الأعلام وحفاظ الإسلام. روى عن أبی نعیم وقبیصه وخلاد بن یحیى ومسلم بن إبراهیم والقعنبی والطبقه. وعنه مسلم الترمذی والنسائی وابن ماجه وأبو عوانه وخلق.
قال أحمد: ما جاوز الجسر أفقه من إسحاق بن راهویه ولا أحفظ من أبی زرعه.
[11] - وقد ذکر المؤرخون ان الإمام علیه السلام لما دخل نیشابور - کما فی تاریخها - وشق سوقها وعلیه مظله لا یرى من ورائها تعرض له الحافظان أبو زرعه الرازی ومحمد بن أسلم الطوسی ومعهما من طلبه العلم والحدیث ما لا یحصى فتضرعا إلیه ان یریهم وجهه ویروی لهم حدیثا عن آبائه فاستوقف البغله وأمر غلمانه بکف المظله وأقر عیون تلک الخلائق برؤیه طلعته المبارکه فکانت له ذؤابتان مدلیتان على عاتقه والناس بین صارخ وباک ومتمرغ فی التراب ومقبل لحافر بغلته فصاحت العلماء : معاشر الناس انصتوا فأنصتوا واستملی منه الحافظان المذکوران فقال : ( حدثنی أبی موسى الکاظم عن أبیه جعفر الصادق عن أبیه محمد الباقر عن أبیه زین العابدین عن أبیه الحسین عن أبیه علی بن أبی طالب علیهم السلام قال : حدثنی حبیبی وقره عینی رسول الله صلى الله علیه وآله قال : حدثنی جبریل قال : سمعت رب العزه یقول : لا إله إلا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی ومن دخل حصنی امن من عذابی . . . ) . فلما مرت الراحله اخرج رأسه مره ثانیه إلیهم وقال : ( بشروطها وأنا من شروطها ) فعد أهل المحابر والدوی الذین کانوا یکتبون فأنافوا على عشرین ألفا . . هذا على قله من کانوا یعرفون القراءه والکتابه آنذاک .

 

مصاحبه و تحقیق : حمید کرمی

منبع : ولاء صدیقه کبری

شاخص‌ها و نشانه‌های امامت در مكتب رضوی - علی ربانی گلپایگانی

چكیده :
امامت در مكتب رضوی، منزلت بسیار والایی دارد؛ منزلتی كه خداوند، آن را پس از مقام نبوت و خُلّت به ابراهیم علیه السلام عطا كرد. امام، خلیفه خدا و رسول خدا است و در فضایل و كمالات، یگانه روزگار خویش است. امام، از علم جامع و كامل برخوردار است؛ علمی كه از طریق وراثت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و از الهام الهی دریافت كرده است و به وسیلة آن در پاسخ به هیچ پرسشی فرو نخواهد ماند. امام از ویژگی عصمت برخوردار است و از خطای علمی و معصیت و لغزش عملی مصون است. امام، علاوه بر ولایت تشریعی، ولایت تكوینی نیز دارد و با اذن و مشیت الهی می‌تواند كارهای خارق العاده انجام دهد. راه تعیین و تشخیص امام، نصب و نص الهی و شرعی است؛ زیرا افراد بشر از شناخت مقام و منزلت و صفات امامت ناتوانند. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به دستور خداوند امامت را پس از خود به امیرالمؤمنین علیه السلام سپرد و عهد امامت تا قیامت به نسل معصوم او اختصاص یافته است.
كلید واژه‌ها: امام رضا علیه السلام، امامت، شاخص‌های امامت، نشانه‌های امام.
مقدمه :
امامت در بینش اسلامی، جایگاه بسیار والایی دارد، پیشوایی كه انسان در دنیا برمی گزیند، مسیر سعادت یا شقاوتِ آخرتی او را مشخص می كند. بر این اساس است كه خداوند فرموده است: روز قیامت، انسان‌ها را به پیشوایانشان فرا می خوانیم: «یوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ< (اسراء: 78) در حدیثی كه امام رضا علیه السلام از طریق پدران گرامی‌اش از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت كرده، آمده است:
«روز قیامت، هر گروهی را با امام زمان، كتاب آسمانی و سنت پیامبرشان فرا می خوانند». (عروسی حویزی، ج3، ص190)
امام در این روایت، به امامِ حق، اختصاص یافته است؛ ولی می توان گفت این روایت از باب تطبیق امام بر مصداق اصیل آن است، و مفاد آیه، امام باطل را نیز شامل می شود؛ چنان كه در آیات دیگر قرآن، هم از امامان حق یاد شده است: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا» (انبیاء:73) و هم از امامان باطل: «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ» (توبه:12)
امامت در بینش اسلامی از چنان جایگاه بلندی برخوردار است كه در حدیث نبوی مشهور و متواتر آمده است: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة.»[2] تا آنجا كه در برخی كتاب‌های كلامی اهل سنت به صورت ارسال مسلّم تلقی شده است.[3]
امیرالمؤمنین علیه السلام امامان حق را مدبران خلق و ناظران و پیشوایان مردم دانسته است كه معرفت و تصدیق آنان سبب رستگاری و راه یابی به بهشت و نشناختن و تكذیب آنان سبب گمراهی و سقوط در دوزخ خواهد بود.[4]
ابن ابی الحدید این سخن امیرالمؤمنین علیه السلام را ناظر به آیه «یوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» (اسراء:71) دانسته است.[5]
در روایات اهل بیت علیهم السلام امامت؛ كلید فرائض اسلامی دانسته شده و تأكید شده است كه جایگاه آن از دیگر فرائض اسلامی مانند نماز، زكات، حج و روزه بالاتر است.[6]
امام رضا علیه السلام امامت را خلافت خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، زمام دین و نظام مسلمانان، صلاح دنیا و عزت مؤمنان دانسته و امام را چونان خورشید تابانی توصیف كرده است كه بر بلندای افق می درخشد و همگان از نور و گرمی آن بهره می برند؛ ولی دست آنان به آن نمی رسد، و حتی دیدگانشان توان نگریستن به آن را ندارد.[7]
همه مذاهب اسلامی به اهمیت و ضرورت امامت اذعان می‌كنند، ولی نگرش شیعه به آن استوارتر است؛ زیرا دیگران امامت را از فروع دانسته اند؛ اما شیعه امامت را از اصول دین می داند.[8] نگرش برجسته و استوار شیعه به امامت از فهم درست آنان از آیات قرآن، و در پرتو رهنمودهای امامان معصوم اهل بیت علیهم السلام نشأت گرفته است.
مذاهب اسلامی در اینكه امامت رهبری عمومی دنیایی و دنیوی مردم به جانشینی از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم است، اتفاق نظر دارند؛ ولی درباره صفات امام و شاخص ها و وظایف و شؤون امامت، متفق القول نیستند. شیعة امامیه در این باره دیدگاه ویژه ای دارد كه آن را از دیگر مذاهب اسلامی، ممتاز می-كند.
علم كامل و جامع به معارف و احكام دینی، عصمت، توانایی انجام كارهای خارق‌العاده و منصوب و منصوص بودن امام، مهم ترین شاخص های امامت شیعی است. این شاخص ها در احادیث اهل بیت علیهم السلام بیان شده است و ما در این نوشتار برآنیم كه شاخص های امامت را كه در احادیث امام رضا علیه السلام آمده است، نقل وتبیین كنیم. [9]
علم امام :
در روایات امام رضا علیه السلام دربارة علم امام دو نكته جلب توجه می كند؛ یكی منشأ علم امام، و دیگری قلمرو علم امام كه به بررسی این دو می پردازیم:
الف. منشأ علم امام
روشن است كه امام در مسایل عادی زندگی، از قوای ادراكی حسی و عقلی خود بهره می گیرد؛ ولی خاستگاه علم جامع و كامل او به معارف و احكام دینی و نیز حوادث گذشته و آینده و امور غیر عادی، اسباب عادی معرفت نیست؛ بلكه او از علم افاضی و لدنی برخودار است؛ چنان كه از طریق وراثت از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز از سرچشمه علوم نبوی بهره مند می باشد.
إن الأنبیاء و الأئمة علیهم السلام یوفقهم الله و یؤتیهم من مخزون علمه و حِكَمه ما لایؤتیه غیرهم، فیكون علمهم فوق علم أهل الزمان. (كلینی، 1338ق: ج1، ص157)
پیامبران و امامان علیهم السلام از توفیق ویژه الهی برخوردارند و خداوند از علم و حكمت مخزون خود چیزی را به آنان عطا می كند كه به دیگران عطا نمی كند؛ در نتیجه، علم آنان از علم مردم عصرشان برتر است.
انّ العبد إذا اختاره الله عزوجل لأمور عباده شرح الله صدره لذلك و أودع قلبه ینابیع الحكمة وألهمه العلم إلهاما، فلم یعی بعده بجواب و لایحیر فیه عن الصواب؛ (كلینی، همان؛ صدوق، 1400ق: ص540) هنگامی كه خداوند بزرگ، بنده خود را برای رهبری بندگانش برمی‌گزیند، به او شرح صدر می دهد و سرچشمه های حكمت را در قلبش جاری می سازد، و علم را به او الهام می كند، در نتیجه او از پاسخ به هیچ پرسشی در نمی ماند و از راه درست منحرف نمی شود.
در روایت دیگری چند منبع دیگر، برای علم امام بیان شده است:
1. صحیفه ای كه در آن، نام شیعیان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام تا قیامت در آن ثبت شده است؛
2. جامعه و آن صحیفه ای است كه طول آن، هفتاد ذرع است و همه آنچه مردم ]در زمینه احكام دینی[ به آن نیاز دارند، در آن گرد آمده است؛
3. جفر اكبر و اصغر[10] و نوشته‌ای كه همه علوم ]احكام شرعی[ در‌ آن جای دارد؛ حتی جریمه خراشی كه به بدن كسی وارد شود و جرمی كه مجازات آن یك تازیانه یا نصف آن است؛[11]
4. مصحف فاطمه علیها السلام و آن كتابی است مشتمل بر علوم و اخباری كه جبرئیل علیه السلام بر حضرت زهرا علیه السلام الهام كرده و به دست علی امیرالمؤمنین علیه السلام نوشته شده است و یكی از منابع علوم ائمه علیهم السلام می باشد.[12]
5. وراثت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: امام رضا علیه السلام در روایت دیگری وراثت از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را نیز از منابع علم امامان دانسته و فرموده است:
و كل ما أخبر به من الحوادث التی تحدث قبل كونها فذلك بعهد معهود إلیه من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و یكون ذلك مما عهد إلیه جبرئیل علیه السلاممن علّام الغیوب عزّوجل؛ (صدوق، بی تا: ج1، ص214)
حوادثی را كه امام، قبل از آنكه واقع می‌شوند، می‌داند، براساس عهدی است كه از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به ارث برده است و جبرئیل از سوی خداوند بزرگ به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم سپرده است.
این مطلب كه وراثت از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم یكی از منابع علم امامان علیهم السلام بوده است، در روایات بسیاری بیان شده است.[13] مقصود از علم وراثتی امامان علیهم السلام از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم ـ به ویژه در احكام دین ـ همان كتاب امیرالمؤمنین علیه السلام است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بر آن حضرت املا كرده و او آن را نوشته است و نزد امامان اهل بیت علیهم السلام می‌باشد؛ زیرا در روایات، امیرالمؤمنین علیه السلام بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم عطف شده و گفته شده است: امامان معصوم علم خویش را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام به ارث برده اند.
ب. قلمرو علم امام
در احادیثی كه از امام رضا علیه السلام روایت شده ـ همانند روایات دیگر امامان معصوم علیهم السلامـ علم امام، دارای قلمرو گسترده ای معرفی شده است و معارف و احكام دینی، حقایق و حوادث طبیعی و تاریخی، سیاست و رهبری جامعه بشری، نسب و ایمان و نفاق افراد، لغت و زبان‌های گوناگون را شامل می شود. گستردگی علم امام از روایاتی كه درباره منشأ و سرچشمه علم امام نقل كردیم به دست می آید؛ زیرا تفاصیل احكام دینی در كتاب امیرالمؤمنین علیه السلام كه یكی از منابع مهم علوم ائمه علیهم السلام است بیان شده است. چنان كه حوادث و اخبار گذشته و آینده نیز در مصحف فاطمه علیها السلام و كتاب‌های دیگری كه نزد امامان علیهم السلام است، ثبت شده است. علاوه بر آن، آنان از علم لدنی و الهامی نیز برخوردار بوده اند. این عبارت امام رضا علیه السلام كه فرموده است: «وقتی خداوند فردی را به رهبری مردم برمی گزیند، به او شرح صدر می دهد و سرچشمه های حكمت را در قلب او جاری می سازد، و علم و معرفت را به او الهام می كند» (كلینی، همان). به روشنی بر قلمرو گستردة‌ علم امام، دلالت می‌كند.
طبق روایتی دیگر از امام رضا علیه السلام امامان اهل بیت علیهم السلام از حوادث و رخدادها و ایمان و نفاق افراد آگاهند، و همة شیعیان خود را می شناسند.[14]
امام هشتم علیه السلام در روایت دیگری فرموده است: «اعمال شیعیان در هر شب و روز بر امام علیه السلام عرضه می‌شود، آن‌گاه به آیه «و قل اعملوا فسیری الله عملكم و رسوله و المؤمنون» (توبه:106) استشهاد كرد به این بیان كه مقصود از «مؤمنون» در این آیه، امامان اهل بیت علیهم السلام است. [15]
ابوالصلت هروی گفته است:
امام رضا علیه السلام با اصناف مختلف مردم با زبان مخصوص آنان سخن می‌گفت. سوگند به خدا! او در هر زبان از دیگران فصیح تر سخن می گفت.
روزی به آن حضرت گفتم: «ای فرزند رسول خدا! من از آگاهی شما به زبان‌ها در شگفتم». امام علیه السلام فرمود: «ای اباصلت! من حجت خدا بر خلق او هستم، و خداوند كسی را كه زبان قومی را نمی داند، حجت خود بر آنان قرار نمی‌دهد». (صدوق، همان: ج2، ص228)
امام رضا علیه السلام درباره علم امام در حوزه رهبری سیاسی جامعه فرموده است:
الامام مضطلع بالإمامة، عالم بالسیاسة؛ (كلینی، همان)
امام در امر رهبری، توانمند و به سیاست و تدبیر امور، جامعه آگاه است.
یادآور می شویم مناظره های امام رضا علیه السلام با عالمان ادیان و مذاهب گوناگون و غلبه بر آنان، دلیل تاریخی روشنی بر علم گسترده امام علیه السلام از یك سو، و ضرورت علم جامع و كامل امام به مسایل مربوط به معارف و عقاید دینی از سوی دیگر می باشد.
نكته شایان ذكر در ارتباط با علم امام، اینكه از روایات به دست می آید كه علم امام به مسایل و امور گوناگون، تابع مشیت و اراده او است؛ یعنی مشیت حكیمانه الهی چنین اقتضا كرده است كه اگر امام اراده كند كه از چیزی آگاه شود، آگاهی به آن چیز، بی‌درنگ برای امام حاصل خواهد شد. امام صادق علیه السلام فرموده است:
هنگامی كه امام اراده كند كه چیزی را بداند، خداوند، او را از آن چیز آگاه خواهد كرد. (مجلسی، 1388ق: ج26، ص57) از این روایت، سه نكته به دست می‌آید:
الف. گستردگی علم امام و این كه او می‌تواند از هر چیزی كه بخواهد، آگاه شود؛
ب. علم امام، اكتسابی نیست؛ بلكه افاضی و لدنی است.
ج. علم امام، بالذات نیست؛ بلكه بالغیر است؛ بدین سبب است كه در روایات، علم غیب از امام نفی شده است. مقصود از علم غیب در این روایات، علم بالذات است كه به خداوند اختصاص دارد.
وقتی از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «آیا امام علم غیب دارد؟»، فرمود: «نه؛ ولی اگر اراده كند كه چیزی را بداند، خدا او را از آن، آگاه خواهد كرد». (مجلسی، همان)
عصمت امام :
یكی از بایستگی‌های امام از دیدگاه شیعة امامیه، عصمت امام از خطا و گناه است. شیخ مفید1 در این باره گفته است:
امامانی كه در اجرای احكام و اقامة حدود الهی و حفظ شرایع و تربیت بشر، جانشینان پیامبرانند، همانند پیامبران، معصومند و صدور گناه صغیره نیز از آنان روا نیست. آنان در مسایل مربوط به دین و احكام الهی، دچار سهو و نسیان نخواهند شد. این مطلب، مورد قبول همه امامیه است. (حلی، 1414: ص164)
متكلمان شیعه برای لزوم عصمت امام، دلایل عقلی و نقلی بسیاری آورده‌اند.[16] عصمت، در جایگاه یكی از شاخص‌های مهم امامت در روایات امامان اهل بیت علیهم السلام نیز مورد تأكید واقع شده است. اكنون این مسأله را در پرتو روایات امام رضا علیه السلام بررسی می‌كنیم:
1. امام رضا علیه السلام در این باره، به آیه «لاَینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» (بقره: 124) استناد كرده و فرموده است:
این آیه، امامت هر فرد ظالمی را تا روز قیامت، باطل كرده و آن را مخصوص برگزیدگان قرار داده است؛ چنان‌كه خداوند به حضرت ابراهیم علیه السلام اكرام كرده، امامت را در پاكان از ذریه او قرار داده است:
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیعْقُوبَ كُلاًّ هَدَینَا وَنُوحًا هَدَینَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّیتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیمَانَ وَأَیوبَ وَیوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَزَكَرِیا وَیحْیى وَعِیسَى وَإِلْیاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِینَ» (انعام:84)؛ امامت در ذریه ابراهیم ادامه یافت، تا به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دستور خداوند، آن را به علی علیه السلام سپرد و پس از او در برگزیدگان از ذریه او استقرار و استمرار یافت (كلینی، همان: ص155).
مفاد «لاَ ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» این است كه اگر عنوان ظالم در لحظه‌ای از زندگی فردی بر او منطبق شود، شایستگی بهره‌مندی از این عهد الهی (امامت) را نخواهد داشت. از سوی دیگر، كسی كه مرتكب گناه شود، ظالم خواهد بود. «وَمَن یتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (بقره: 229). بنابراین، فقط كسانی شایستگی برخورداری از عهد امامت را دارند كه در حال زندگی خود در آشكار و نهان، مرتكب گناه نشوند. چنین فردی، معصوم خواهد بود.
2. امام رضا علیه السلام در كلام دیگری فرموده است:
كسی كه از سوی خدا برای هدایت و رهبری مردم برگزیده شود معصوم، موید، موفق و مسدد است و از خطا و لغزش در امان است. بدین جهت خداوند او را از ویژگی عصمت برخوردار ساخته تا حجت الهی بر مردم باشد. (كلینی، همان: ص157).
3. در فراز دیگری از كلام امام رضا علیه السلام دربارة اوصاف امام آمده است: «الإمام المطهّر من الذنوب المبرّأ من العیوب»؛ (كلینی، همان: ص156)
امام از گناهان، پاك و از عیوب جسمانی و روحی، پیراسته است.
پاسخ به یك اشكال :
اشكالی كه معمولاً دربارة عصمت امامان علیهم السلام مطرح می‌شود، این است كه در دعاهای رسیده از پیشوایان، آنان به خطا و گناه خود اعتراف كرده و از خداوند متعال، آمرزش و بخشش طلب كرده‌اند.
پاسخ اشكال یاد شده، این است كه معنای خطا و گناه نسبت به مقام و منزلت افراد، متفاوت است. گنه‌كاری افراد عادی به این است كه در انجام واجبات و ترك محرمات دینی، خطا كرده‌اند. گنهكاری نسبت به افراد پرهیزگاری كه سالها در تهذیب نفس خود كوشیده‌اند، این است كه در انجام مستحبات یا ترك مكروهات، كوتاهی كرده‌اند. چه بسا پرهیزگارانی یافت می‌شوند كه حتی به مستحبات و مكروهات نیز كاملاً پایبندند؛ اما در بهره‌گیری از مباحات از یاد خدا غفلت می‌كنند. این افراد، همین مقدار غفلت را نیز برای خود گناه می‌شمارند و به سبب آن، از خدا مغفرت و بخشش طلب می‌كنند. بالاترین افراد، كسانی‌اند كه در این مرحله، دچار غفلت نمی‌شوند؛ اما اشتغالات فردی یا اجتماعی خود را كه به صورت طبیعی، مانع از جذبة عارفانة هنگام عبادت است، نوعی حرمان و جدا افتادگی از معبود می‌شمارند و هنگام دعا و عبادت، اشك فراق می‌ریزند و می‌گویند:«هبنی صبرت علی عذابك فكیف أصبر علی فراقك».
این، عالی‌ترین درجه بندگی است كه انسان در حالی كه از هرگونه خطا، گناه و غفلتی در ساحت بندگی خدا پیراسته است، به فقر ذاتی و كاستی عبادت و اطاعت خود برابر كمال و جمال مطلق خدا توجه كرده، اظهار شرمندگی و سرافكندگی می‌كند و بی‌تاب و بی‌قرار می‌شود و چه بسا از خود بی‌خود می‌شود.[17]
افضلیت امام :
از دیدگاه شیعه امامیه، افضلیت، یكی از شاخص‌های امامت است. منظور از افضلیت در باب امامت، این است كه امام در صفاتی كه برای امامت لازم است ـ مانند علم، تقوا، عبادت، شجاعت، سخاوت، استقامت، حكمت و درایت ـ بر دیگری برتری داشته باشد؛ زیرا اگر در صفات یاد شده با آنان برابر باشد، امامت او، مصداق ترجیح بدون مرجح است كه از نظر عقل، قبیح است و اگر در صفات مزبور، از آنان پایین تر باشد، تقدیم مرجوح بر راجح و مفضول بر فاضل لازم خواهد آمد كه آن نیز به حكم عقل و شرع، قبیح است. و چون خداوند از هر گونه فعل ناروایی پیراسته است، دو گزینه مزبور، مورد رضایت و مشیت خداوند نیست و تنها فرض صحیح، این است كه امام در صفات امامت، بر دیگران برتر باشد.
آیة كریمه «أَفَمَن یهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یتَّبَعَ أَمَّن لاَّ یهِدِّی إِلاَّ أَن یهْدَى فَمَا لَكُمْ كَیفَ تَحْكُمُونَ» (یونس: 35) نیز به این مطلب اشاره دارد.
امام رضا علیه السلام در باره برتری امام بر دیگران فرموده است:
الإمام واحد دهره، لایدانیه أحد و لایعادله عالم و لایوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر؛ امام، یگانه روزگار خویش است؛ كسی در مقام، هم‌سنگ او نیست و همانندی ندارد. (كلینی، همان: ص156)
آن حضرت در حدیث دیگری كه نشانه‌های امام را بیان كرده، برتری در صفات ذیل را از نشانه‌های امام برشمرده است:
1. أعلم الناس (داناترین مردم)؛
2. أحكم الناس (حكیم ترین مردم)؛
3. أتقی الناس (باتقواترین افراد)؛
4. أحلم الناس (بردبار ترین افراد)؛
5. أشجع الناس (شجاع ترین مردم)؛
6. أسخی الناس (باسخاوت ترین مردم)؛
7. أعبدالناس (عابد ترین مردم)؛
8. أولی بالناس منهم بأنفسهم (سزاوارتر از مردم نسبت به خودشان است)؛
9. أشفق علیهم من آبائهم و أمهاتهم (مهربان تر از پدر و مادر افراد نسبت به آنان)؛
10. أشد الناس تواضعاً لله عزوجل (متواضع ترین افراد برابر خداوند)؛
11. آخذالناس بما یأمره به، فرمان پذیر تر از همه در آنچه كه به آن فرمان می‌دهد)؛
12. أكف الناس عما ینهی عنه (خویشتن دارترین مردم در اجتناب از آنچه از آن نهی می‌كند). (صدوق، بی‌تا، ج1، ص213)
استجابت دعا :
یكی از شاخص‌های امامت از دیدگاه شیعه امامیه، توانایی بر انجام كارهای خارق العاده است؛ زیرا چه بسا اثبات حقانیت او در ادعای امامت بر انجام آن، متوقف شود.[18] یا برای دفاع از كیان اسلام و امت اسلامی یا هدایت افراد در شرایطی خاص، انجام كاری خارق العاده ضرورت یابد.
معجزه، كار خارق العاده‌ای است كه با عنایت و لطف خاص خداوند از كسی صادر می‌شود، تا دلیل بر صدق ادعای او در نبوت یا امامت باشد. مستجاب الدعوه بودن، از این گونه خوارق عادات است.
امام رضا علیه السلام آن جا كه ویژگی‌های امام را بر شمرده است، مستجاب الدعوه بودن را از آن جمله دانسته و فرموده است:
ویكون دعاؤه مستجاباً حتی أنه لو دعا علی صخرة لانشقت بنصفین؛
دعای امام، مستجاب است؛ حتی اگر بر شكافتن سنگ بزرگی دعا كند، دو نیم خواهد شد (صدوق، همان، ج1، ص213).
در حدیث دیگری فرموده است:
امام را با دو نشانه می‌توان شناخت: علم و استجابت دعا. (صدوق، همان: ص214).
تأیید روح القدس :
در احادیث بسیاری كه از امامان اهل بیت علیهم السلام روایت شده، آمده است كه روح القدس، موجودی است بزرگ تر از جبرئیل و میكائیل كه با پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم همراه بود و او را تایید و تسدید می‌كرد. پس از آن كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت، آن روح الهی با امامان معصوم علیهم السلام همراه بوده و آنان را تأیید و تسدید می‌كرده است.[19]
تعدادی از این احادیث در تفسیر آیة « وَكَذَلِكَ أَوْحَینَا إِلَیكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا» (شوری: 52) روایت شده است.
در جلسه‌ای كه امام رضا علیه السلام حضور داشت و مأمون و گروهی از فقها و متكلمان نیز شركت داشتند، از امام علیه السلام در باب امامت و ویژگی‌های امامان اهل بیت علیهم السلام پرسش هایی مطرح شد و امام علیه السلام به آن‌ها پاسخ داد. مأمون از امام رضا علیه السلام خواست تا درباره فضایلی كه خداوند به اهل بیت علیهم السلام اعطا كرده است، مطالب بیشتری بیان كند. امام علیه السلام فرمود:
خداوند بزرگ، ما را به واسطه روحی مقدس و مطهر از جانب خود تأیید كرده است. این روح الهی، قبل از این با كسی غیر از پیامبر نبوده و او با امامان اهل بیت همراه است و دربارة آنان، نقش تسدیدی و توفیقی ایفا می‌كند. (صدوق، همان: ص200)
این مضمون در حدیث دیگری نیز از آن حضرت روایت شده است.[20]
محدَّث بودن امام :
یكی از ویژگی‌های امام در كلام امام رضا علیه السلام محدَّث بودن است. «و یكون محدَّثًا» (صدوق، همان). در حدیث دیگری فرموده است:
الأئمة علماء حلماء صادقون مفهّمون محدَّثون. (مجلسی: ج26، ص66)
امامان، عالمان، بردباران، راستگویان و برخوردار از تفهیم و گفت و گوی الهی‌اند.
مقصود از مُفهَّم و مُحَدَّث، كسی است كه فرشتگان با او سخن می‌گویند و مطالبی را از جانب خداوند به او الهام می‌كنند. از امام باقر علیه السلام سؤال شد چه كسی با امام گفت و گو می‌كند؟ امام علیه السلام فرمود: فرشته. (مجلسی، همان: ص70). محدث با رسول و نبی، در شنیدن صدای فرشته، یكسان است؛ ولی در دیدن فرشته با آنان تفاوت دارد؛ زیرا رسول، هم درخواب و هم در بیداری فرشته را می‌بیند و نبی فقط در خواب فرشته را می‌بیند؛ ولی محدث، فقط صدای فرشته را می‌شنود، ولی او را نه در خواب و نه در بیداری نمی‌بیند.[21]
در روایات دیگر، آمده است كه امام و محدث نیز چه بسا تمثل بشری فرشته را در خواب یا بیداری می‌بیند؛ چنان‌كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به امیر‌المؤمنین علیه السلام فرموده است: «انّك تسمع ما أسمع و تری ما أری، و لكنّك لَسْتَ بنَبی؛ تو آنچه را من می‌شنوم می‌شنوی و آنچه را من می‌بینم می‌بینی، لیكن تو پیامبر نیستی. (نهج‌البلاغه، خ192) بر این اساس، مقصود از روایات پیشین، این است كه هرگاه فرشته مطلبی را كه مربوط به احكام دینی است به امام یا محدَّث، الهام می‌كند، امام و محدِّث، تمثل[22] بشری او را مشاهده نمی‌كند و روایات دسته دوم، مربوط به موارد دیگری است.
سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم :
در احادیث بسیاری از معصومان علیهم السلام روایت شده كه یكی از نشانه‌های امامت، این است كه سلاح مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد امام می‌باشد. این سلاح، پس از پیامبر نزد امیرالمومنین علیه السلام بود و پس از وی امامان دیگر یكی پس از دیگری آن را از آن حضرت به ارث بردند. در روایات، سلاح پیامبر در امت اسلامی با تابوت در قوم موسی مقایسه شده است. تابوت در قوم موسی علیه السلام نشانه رهبری الهی بود و سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز در امت اسلامی نشانه رهبری الهی است.[23]
امام رضا علیه السلام آنجا كه نشانه‌های امام را بیان كرده، یكی از آن‌ها را این دانسته است كه سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد او است:
یكون عنده سلاح رسول الله (صدوق، همان: ص213)؛
در حدیث دیگری فرموده است:
سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان امت اسلامی همانند تابوت در بنی اسرائیل است. هر جا سلاح باشد، امامت آنجا است. (مجلسی، همان: ج26، ص203)
این مضمون، در حدیث دیگری از آن حضرت نیز وارد شده است.[24]
امامت و نص :
یكی از شاخصه‌های مهم امامت در مذهب شیعه امامیه، این است كه تعیین و تشخیص امام، شرعی است. متكلمان امامیه بر این مطلب، دلایل بسیاری اقامه كرده‌اند.[25] مهم ترین دلیل، آن است كه برخی از صفات امام مانند عصمت و علم جامع و كامل به غیر از طریق نص شرعی اعم از قولی و فعلی ـ ممكن نیست. بر این مطلب، در روایات معصومان علیهم السلام تأكید شده است. در حدیثی از امام سجاد علیه السلام روایت شده كه فرمود:
امام باید معصوم باشد و چون عصمت، صفت ظاهری نیست كه برای مردم قابل شناخت باشد، امام باید منصوص باشد. (صدوق، ص132)
امام رضا علیه السلام در حدیث مفصلی كه درباره جایگاه، صفات، ویژگی‌ها و شؤون امامت، بیان كرده است بر این كه راه تعیین و تشخیص امام، نصب و نص شرعی است، تأكید كرده است:
آیا مردم، قدر امامت و جایگاه آن را می‌شناسند، تا بتوانند او را انتخاب كنند؟ قدر امامت، أجل و شأن آن، عظیم‌تر و مكانت آن، برتر و ژرفای آن، بیشتر از آن است كه عقول مردم به آن راه یابد و با رأی و اختیار خویش بتوانند آن را برگزینند. امامت، مقامی است كه خداوند پس از مقام نبوت و خُلّت به ابراهیم اعطا كرده است و پس از آن كه ابراهیم آن را برای ذریه اش خواست، خداوند به او فرمود «كه ستمكاران از ذریه اش از آن بهره‌ای نخواهند داشت. بر این اساس، امامت به پاكان و برگزیدگان اختصاص یافت و در ذریه ابراهیم استمرار یافت، تا به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید و آن حضرت به فرمان الهی آن را به امیرالمؤمنین علیه السلام سپرد و تا قیامت به فرزندان معصوم آن حضرت اختصاص دارد....
امام، امین خدا در زمین و حجت خدا بربندگان خدا و خلیفه خدا در سرزمین‌های خدا است؛ مردم را به خدا دعوت می‌كند و از حرم الهی دفاع می‌كند.
امام، پاك از گناهان و پیراسته از معایب است.
امام، یگانه روزگار خویش است و كسی همتای او نیست. او همه فضایل را دارا است؛ فضایلی كه خداوند به او عطا كرده است.
پس چه كسی امام را می‌شناسد و می‌تواند او را انتخاب كند؟! هیهات! اندیشه‌ها از درك مقام امام فرو مانده و خطیبان و شاعران، توان توصیف مقام او را ندارند؛ پس چگونه می‌توانند امام را برگزینند؟
آنان كه خود به انتخاب امام روی آورده‌اند، دچار گمراهی شدند و در دام مكر شیطان افتادند. آنان انتخاب خدا و رسولش را رها كرده، به انتخاب خود روی آوردند، در حالی كه قرآن روش آنان را تخطئه كرده، می‌فرماید:
«وَرَبُّكَ یخْلُقُ مَا یشَاء وَیخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِیرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا یشْرِكُونَ» (قصص: 68)؛ پروردگارت آن چه را بخواهد، می‌‎آفریند و آنچه را بخواهد، بر می‌گزیند. آنان در این باره اختیاری ندارند. خدا از شریكانی كه برای او پنداشتند، پیراسته است.
نیز خداوند فرموده است:
«و ما كان لمؤمن و لا مؤمنه إذا قضی الله و رسوله أمراً أن یكون لهم الخیرة من أمرهم» (احزاب: 36)؛
هنگامی كه خدا و رسولش درباره امری حكم و داوری كردند، برای هیچ مرد و زن با ایمانی، در آن باره اختیاری وجود ندارد. ]= باید تسلیم حكم خدا و رسول خدا باشند[.(كلینی، همان: ص154-156)
نتیجه :
امامت مقام و منصبی الهی است كه جز انسان‌های برگزیده‌ای كه از ویژگی عصمت و علم جامع و كامل به دین و آیین رهبری برخوردارند، شایسته آن نخواهند بود. آنان امامان دوازدهگانه شیعه امامیه‌اند كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به دستور خدای سبحان به امت اسلامی معرفی كرده است.

 

پی نوشت ها :

[2]. مضمون این حدیث در منابع شیعه و اهل سنت به صورت متواتر نقل شده است؛

ر.ك: بحارالانوار، ج23، ص76ـ95؛ الغدیر، ج10، ص 292 ـ 294؛ شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)، ج9، ص125؛ صحیح مسلم، ج3، ص1477 ـ‌1478، ح 54و58؛ المستدرك علی الصحیحین، ج1، ص150. ح 259 و ص204 ح 413؛ مسند احمد، ج12، ص 277 ح 15636 و ج13، ح 16819.
[3]. ر.ك: شرح المقاصد، ج5، ص239؛ شرح العقاید النسفیة، ص110؛ شرح الفقه الاكبر، ص179.
[4]. إنما الائمة قوّام الله علی خلقه و عرفاؤه علی عباده، ولایدخل الجنّة إلا من عرفهم و عرفوه و لایدخل النار إلا من أنكرهم و أنكروه (نهج البلاغه، خطبه 252).
[5]. ر.ك: شرح نهج البلاغه، ج4، ص125.
[6]. ر.ك: اصول كافی، ج2، ص16.
[7]. ر.ك: همان، ج1، ص155.
[8]. در این باره ر.ك: امامت در بینش اسلامی، فصل سوم، ص48ـ 65.
[9]. مفصل ترین و جامع ترین روایت در این باره، روایتی است كه مرحوم كلینی در اصول كافی، ج1، باب نادر جامع فی فضل الامام و صفاته، و مرحوم صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، باب 20؛ امالی، مجلس 96؛ كمال الدین، باب فی نوادر الكتاب، ح 31؛ معانی الاخبار، باب معنی الإمام المبین، ح 2 و مرحوم ابن شعبه حرّانی در تحف العقول، باب ما روی عن الإمام الرضا علیه السلام و مرحوم مجلسی دربحارالانوار، ج25، باب چهارم، ح 4 روایت كرده اند.
[10]. در روایات از آن دو به جفر احمر و ابیض نیز تعبیر شده است. ر.ك: بحارالانوار، ج26، ص18و 37.
[11]. جامعه: كتابی است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم املا كرده و امیرالمؤمنین علیه السلام آن را نوشته است. این مطلب در روایات بسیاری آمده است. همین كتاب است كه همه احكام اسلامی را در بردارد. در روایات از آن با عنوان «كتاب امیرالمؤمنین علیه السلام» یاد شده است. جفر اكبر و اصغر نیز ظرف‌هایی از پوست هستند كه صحیفه های علمی و سلاح پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم كه نزد امامان معصوم علیهم السلام است، در آن دو جای دارد. ر.ك: عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص231.
[12]. ر.ك: بحارالانوار، ج26، ص18ـ 53.
[13]. ر.ك: بحارالانوار، ج26، ص62.
[14]. «نحن أمناء الله فی ارضه، عندنا علم البلایا و المنایا... و إنا لنعرف الرجل إذا رأیناه بحقیقة الایمان و حقیقة‌ النفاق و إنّ شیعتنا لمكتوبون بأسمائهم و أسماء آبائهم». (اصول كافی، ج1، ص174)
[15]. اصول كافی، ج1، ص17.
[16]. ر. ك: امامت در بینش اسلامی، ص213-280.
[17]. ر.ك: بحارالانوار، ج25، ص210.
[18]. و سابعتها اختصاصها بآیات و معجزات تدل علی امامته اذ لا طریق للخلق فی بعض الاوقات الی قبوله الا بها. (خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصّل، ص431؛ نیز ر.ك: قواعد المرام، ص182)
[19]. ر. ك: بحار الانوار، ج25، ص47-69.
[20]. صدوق، بی‌تا، ص213.
[21]. ر. ك: اصول كافی، ج1، ص134ـ135.
[22]. ان الإمام لایری الحكم الشرعی فی المنام و النبی قدیراه و أما الفرق بین الامام و النبی و بین الرسول أن الرسول یری الملك عند إلقاء الحكم، و النبی غیرالرسول و الإمام لا یریانه فی تلك الحال و ان رایاه فی سایر الاحوال (بحار الانوار، ج26، ص82؛ مراة العقول، ج2، ص289.
[23]. ر. ك: بحارالانوار، ج26، ص201-221.
[24]. همان.
[25]. ر ك: امامت در بینش اسلامی، ص303-317.


منابع :
1. ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، بیروت، دارالسیاقه للعلوم، 1421ق.
2. احمد بن محمد بن حنبل، المسند، قاهره، دارالحدیث، 1416ق.
3. امینی، عبدالحسین، الغدیر، قم، مركز الغدیر للداراسات الاسلامیه، 1421ق.
4. بحرانی، ابن میثم، قواعد المراد، قم، مكتبه المرعشی، 1406ه‍.
5. تفتازانی، سعدالدین، شرح العقائد النسفیة، بی‌جا، مطبعه مولوی محمد عارف، 1364ق.
6. تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، قم، منشورات الشریف الرضی، 1409ق.
7. حاكم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرك علی الصحیحین، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1978م.
8. حرانی، حسن بن علی بن شعبه، تحف العقول، قم، منشورات مكتبه بیروتی، 1394ق.
9. حلی، حسن بن سدیدالدین، كشف المراد، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1416ق.
10. حلی، حسن بن سدیدالدین، نهج الحق و كشف الصدق، قم، دارالهجرة، 1414ق.
11. ربانی گلپایگانی، علی، امامت در بینش اسلامی، قم، بوستان كتاب، 1368ق.
12. صدوق، محمد بن علی بن الحسین، الامالی، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1400ق.
13. ، عیون اخبارالرضا علیه السلام، تهران، انتشارات جهان، بی‌تا.
14. ، كمال الدین، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1416ق.
15. ، معانی الاخبار، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1361 ش.
16. طوسی، نصیرالدین، تلخیص المحصل، بیروت، دارالاضواء، 1405ق.
17. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، نورالثقلین، قم، انتشارات دارالتفسیر، 1384ش.
18. قاری، علی بن سلطان، شرح الفقه الاكبر، بیروت، دارالكتب العلمیة، بی‌تا.
19. كلینی، محمد بن یعقوب، اصول كافی، تهران، المكتبه الاسلامیة، 1338ق.
20. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، دارالكتب الاسلامیة، 1388ق.
21. ، مرآة العقول، تهران، دارالكتب الاسلامیة، 1370ش.
22. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بی‌تا.

منبع : مجله انتظار موعود شماره 33

فضیلت و آثار زیارت امام رضا (علیه السلام) - مهدی فتاحی پور

مقدمه :
روایات در بردارنده فضیلت زیارت آن حضرت شگفت‏انگیز و بسیار مهم‏تر از آن چیزی است كه در این‏باره‏گفته شده است.در روایات رسیده از پیامبر خداو اهل بیت ـ علیهم السلام ـ درباره فضیلت زیارت معصومان(علیهم‌السلام) و آداب آن و گروهی از عبادات و احكام حرمشان روایات متعدد و متنوعی از معصومان(علیهم‌السلام) رسیده است كه محدثان بزرگ در ثبت و ضبط آنهاكوشیده‏اند. همان طور كه می‏دانیم امام علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) ازبزرگترین مؤمنان، شهیدان، صالحان، صدیقان ویكی از معصومان ـ علیهم السلام ـ است. بر طبق روایات و آیات قرآن كسی كه حتی یكی ازصفتهای یادشده را داشته باشد، نزد خدای متعال جایگاه ممتاز و بلندی دارد وبه طور كلی زیارت قبرش مطلوب است و دارای آثار معنوی است.
فضیلت زیارت حضرت امام رضا(علیه‌السلام) :
همان طور كه پیش‏تر اشاره شد، حضرت رضا(علیه‌السلام) از كامل‏ترین مومنان، صدیقان، مجاهدان، صالحان، شهیدان، هادیان امت وهشتمین معصوم و فرزند رسول خدا و امیرمومنان(علیهم‌السلام) است و هر كدام ا ز خصلتهای یاد شده سبب می‏شود زیارت ایشان از پاداش و آثار خاصی برخوردار باشد، كه در این نوشته از توضیح آنها صرف نظر می‏شود و در این بخش روایاتی را كه از پیامبر خدا و ائمه ـ علیهم السلام ـ درباره فضیلت زیارت آن حضرت نقل كرده‏اند فراروی خوانندگان می‏نهیم :
* پاداش زیارت حضرت رضا در مقایسه با پاداش حج
جناب شیخ طوسی از حضرت رضا(علیه‌السلام) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
«در خراسان بقعه‏ای است و زمانی خواهد آمد كه آن بقعه همواره محل رفت و آمد و مطاف فرشتگان می‏شود تا روز قیامت كه در صور دمیده می‏شود و قیامت فرا می‏رسد.»
پرسیدند: ای پسر رسول خدا! این بقعه كدام بقعه است؟ فرمود:
«این بقعه در سرزمین طوس است، به خدا سوگند! آن زمین، باغی از باغهای بهشت است. هر كه مرا دراین بقعه زیارت كند مانند كسی است كه رسول خدا را زیارت كرده است و برای او پاداش هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول نوشته خواهد شد و من و پدرانم روز قیامت شفاعت كننده او خواهیم بود.»
در روایتی دیگر بزنطی می‏گوید: نامه حضرت رضا(علیه‌السلام) را خواندم، در آن نامه چنین آمده بود:
«به شیعیان من بگو زیارت من به اندازه هزار حج پاداش دارد.»
بزنطی می‏گوید از امام جواد(علیه‌السلام) از روی تعجب پرسیدم: به اندازه هزار حج؟ آن حضرت فرمود: «آری: به خدا سوگند كسی كه او را زیارت كند در حالی كه حق او را می‏شناسد، به اندازه هزار، هزار حج(یك میلیون حج) پاداش دارد.»
بر طبق روایتی دیگر امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام) فرمود:
«كسی كه قبر فرزندم علی(علیه‌السلام) را زیارت كند، پاداش او هفتاد حج نیكو و مقبول خواهد بود.»
مازنی می‏گوید: از سر تعجب پرسیدم: هفتاد حج؟ فرمود:
«هفتاد هزار حج.»
عرض كردم: زیارت او به اندازه هفتاد هزار حج پاداش دارد؟ فرمود: آری! بسیاری از حج هاپذیرفته نمی‏شوند. هر كس فرزندم علی را زیارت كند ویك شب نزد ایشان بماند، به كسی می‏ماند كه خدا را در عرش زیارت كرده است.»
در برخی از این روایات هفتاد حج و در برخی هزارحج و عمره و در برخی یك میلیون و در برخی هفتاد هزار حج وعمره پاداش زیارت امام رضا(علیه‌السلام) قرار داده شده است.
این روایات با هم ناسازگاری ندارد؛ زیرا گروهی از روایات به طور روشن نشان می‏دهد كه مخاطبان امام كاظم، امام رضا و امام جواد ـ علیهم السلام ـ زمینه و ظرفیت شنیدن فضیلت بسیار گران و ارزشمند زیارت آن حضرت را نداشتند؛ از این رو، امام(علیه‌السلام) ظرفیت آنان را ملاحظه كرده و باتوجه به آن از ثواب زیارت مرقد مطهر حضرت رضا(علیه‌السلام) سخن می‏گفتند. گواه این نكته آن است كه آنان از شنیدن حتی اندكی از اجر زیارت آن حضرت شگفت زده می‏شدند. همان طور كه روایات یاد شده نشانگر آن است كه اجر بالا و ثواب هزار حج برای همه زائران ایشان نیست، بلكه تنها آن دسته از زائران ایشان از آن مرحله از پاداش بهره خواهند برد كه از روی معرفت ایشان را زیارت كنند و حق آن حضرت را به گونه‏ای شایسته بشناسند.
افزون بر آن كه، همان طور كه خواهد آمد، زیارت حضرت رضا(علیه‌السلام) در همه زمان ها یكسان نیست بلكه در برخی از زمانها فضیلت افزون‏تری دارد و نیز باید توجه داشت گروهی از زائران در مسیر زیارت به رنج و زحمت می‏افتند و زیارت برای آنان سختی‏هایی دارد، كه پاداش زیارت این گروه بیش‏تر خواهد بود.
* نشاط و شادابی
زیارت امام رضا(علیه‌السلام) برای زائرانی كه از سر شوق و عشق به بارگاه ملكوتی و قدسی آن حضرت مشرف شده‏اند، فواید گوناگونی دارد. آن حرم پاكیزه و دل‏انگیز سرشار از معنویت است و جذبه‏هایش آن چنان تاثیری بر جان زائر می‏گذارد كه به مقدار ظرفیتش می‏تواند از آن چشمه جوشان معنویت بنوشد و در نتیجه اندوه نشسته بر جان او زدوده شده و غمها از جانش رخت بر می‏بندد. پیامبر اعظم(صلی الله وعلیه وآله) فرمود:
«پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد. هر انسان اندوهناكی او را زیارت كند، خدای عزوجل اندوه او را از بین خواهد برد و هر گناهكاری كه به زیارت او بشتابد، خدا گناهانش را می‏آمرزد.»
* آمرزش گناهان
زمین طوس و آن جاكه فرزند بی همتای موسای فاطمه(علیهماالسلام) به خاك سپرده شده گوهری است گرانبهاكه خاك بهشت بر آن حسرت برد و فرشتگان برای زیارت آن گروه گروه از آسمان به زمین می‏شتابند. فضای معنوی و الهی حرم مطهر به گونه‏ای است كه جان زائران در زلال كوثران شست‏وشو داده خواهد شد و گناهشان خواهد ریخت. در واقع، آنان كه از سر صدق و برای زیارت پا در آن زمین قدسی می‏گذارند، خدای عزوجل جامه ذلت معصیت را از تن هایشان می‏كند و بار سنگین گناه را از دوششان بر می‏دارد.
در روایات متعددی به این نكته اشاره شده است. امام جواد(علیه‌السلام) فرمود:
«هركس قبر پدرم را در طوس زیارت كند، خدا گناهان گذشته و آینده‏اش را می‏آمرزد.»
وشاء می‏گوید: علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) درباره فضیلت زیارت قبرشان چنین فرمودند:
«به زودی از سر ظلم و ستم با سم كشته خواهم شد. هر كس مرا زیارت كند و حال آن كه حق مرا می‏شناسد، گناهان گذشته و آینده‏اش را خدا می‏آمرزد.»
* نجات و فریاد رسی
بر طبق آیات قرآن و سخنان معصومان(علیهم‌السلام) قیامت روز دشواری است؛ روزی است كه پرده‏ها كنار می‏رود و خدای متعال چهره واقعی آدمیان را می‏نمایاند و همه باید پاسخ گوی اعمال خود باشند. این روز بسی طولانی است و برای رهایی از دشواریهای آن باید از مراحل مختلف به سلامت عبور كرد. برخی از این مراحل هولناك عبارت است از هنگامی كه نامه‏های اعمال گناهكاران و صالحان به آنان داده می‏شود و زمانی كه این اعمال با ترازوهای خاص سنجیده و وزن می‏گردد و گاه عبور از پل صراط. بر پایه روایاتی كه محدثان بزرگ شیعه و سنی روایت كرده‏اند، در آن شرایط حساس، حضرت رضا(علیه‌السلام) زائرانش را دستگیری كرده و نجات می‏دهد.
حمدان دیوانی از آن حضرت در این باره این گونه نقل كرده است:
«هر كس مرا با دوری سرا و مقبره‏ام زیارت كند، روز قیامت در سه جایگاه او را درمی‏یابم و از هولهای رستاخیز می‏رهانم. آن گاه كه نامه‏های اعمال از چپ و راست به انسانها داده شود و به هنگام گذر از صراط و در برابر میزان.»
* شفاعت
بسیاری از آدمیان دست كم بخش عظیمی از زندگی خود را با غفلت می‏گذرانند و چون روز حساب فرا رسد باید در برابر خدای متعال بایستند و پاسخ آن چه را كرده‏اند و گفته‏اند و روا داشته‏اند، بدهند و خود را برای كیفر یا پاداش الهی آماده سازند و هول و هراس و دریغ و پشیمانی و بزرگی كیفر خدای متعال در آن روز به اندازه‏ای است كه نمی‏توان آن را توصیف كرد. در آن اوضاع و احوال سخت و سهمگین است كه اولیای الهی دوستان خود را شفاعت كرده و از هلاكت می‏رهانند. بزنطی چنین روایت كرده است:
«از حضرت رضا(علیه‌السلام) شنیدم كه فرمود: هر كس از دوستانم مرا زیارت كند در حالی كه حقم را بشناسد، روز قیامت او را شفاعت خواهم كرد.»
در روایتی دیگر، حسن بن فضال از آن حضرت این گونه نقل كرده است:
«من مسموم و كشته و در غربت دفن خواهم شد و این مطلب را از طریق پدرم، به نقل از پدرش و اجدادش، از امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ می‏دانم. آگاه باشید هر كس مرا با غربت و دوری سرایم زیارت كند، من و پدرانم روز قیامت شفیعان او خواهیم بود و كسی كه ما شفیع او باشیم، اگر چه به اندازه جن و انس گناه داشته باشد، گناهان او بخشیده خواهد شد.»
بر طبق روایتی دیگر، هروی می‏گوید: حضرت رضا(علیه‌السلام) وارد قبه‏ای شد كه هارون در آن دفن شده است و با دست مباركش در كنار آن خطی كشید و فرمود:
«این تربت من است و در آن دفن خواهم شد و خدای متعال این مكان را محل آمد و شد شیعیان و دوستانم قرار خواهد داد. به خدا سوگند هر یك از آنان كه مرا زیارت كند، یا بر من سلام كند، به سبب شفاعت ماـ كه اهل بیت پیامبریم ـ مشمول بخشش و مهربانی خدا قرار خواهد گرفت.»
شیخ صدوق نقل كرده است كه مردی از خراسان به آن حضرت عرض كرد: ای پسر رسول خدا! در خواب پیامبر خدا را دیدم، گو این كه به من چنین فرمود:
«چگونه خواهید بود، زمانی كه پاره تنم در سرزمین شما دفن شود و امانت من میان شما نگهداری شود و ستاره‏ام در خاك شما پنهان شود؟»
حضرت رضا(علیه‌السلام) فرمود:
«منم كه در سرزمین شما دفن می‏شوم و من پاره تن پیامبر شمایم و منم امانت و ستاره. آگاه باشید! هر كس مرا زیارت كند، در حالی كه بشناسد حق و اطاعتی كه خدا برای من واجب كرده است، من و پدرانم روز قیامت شفیع او خواهیم بود و كسی كه من و پدرانم شفیع او باشیم، نجات می‏یابد؛ گر چه بار گناه او به اندازه بار گناه انس و جن باشد.»
* استجابت دعا
خداوند متعال می‏فرماید «ادعونی استجب لكم» بر طبق این آیه شریفه، خدای متعال وعده داده‏است دعای بندگان خود رابه اجابت برساند، اما دعابرای این كه مستجاب شود اولاً واقعاً باید دعا باشد و بنده از سر بندگی و باهمه وجود از خدای خود خواسته‏اش را بخواهد، و ثانیاً باید شرایط دعا را آن طوركه در دیگر آیات قرآن و روایات رسیده است، داشته باشد. در این میان پاره‏ای از امور در مستجاب شدن دعاها تاثیر فراوان دارد. به عنوان مثال، زمان و مكان دعاكردن در به ثمر نشستن دعاها تاثیر فراوان دارد. دعا كردن در شب قدر، شب‏های ماه رمضان، ایام شهادت معصومان مانند: روز عاشورا، شب عرفه، عید قربان و جمعه با دیگر ایام متفاوت است. همانگونه كه دعا كردن در كنار خانه خدا، مسجد پیامبر، مسجد كوفه، زیر گنبد امام حسینـ علیه السلامـ و...با مكان‏های عادی تفاوت دارد.
از مكان هایی كه همواره رحمت و عنایت‏های خاص الهی بر آن فرود می‏آید و از نورانیت ویژه و صفای معنوی بی بدیلی برخوردار است، حرم مطهر علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) است، اوضاع و احوال و شرایط و اوصاف حرم مطهر زمینه را فراهم می‏آورد و شرایطی را رقم می‏زند كه زائر به خدای متعال نزدیك شود و زمینه به هدف رسیدن دعاهای او فراهم آید.
یاسر، خادم امام علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) از آن حضرت چنین نقل می‏كند:
«برای زیارت هیچ قبری جز قبرهای ماسفر نكنید، بدانید كه من ظالمانه با سم كشته و در سرزمین غربت دفن خواهم شد، پس هر كس برای زیارت من سفر كند، دعایش مستجاب و گناهانش بخشوده خواهد شد.»

 

منابع :
1- قرآن مجید ترجمه محمد مهدی فولادوند
2- عیون اخبار الرضا شیخ صدوق
3-وسائل الشیعه شیخ حر عاملی
4- علل الشرایع فضل ابن شاذان
5-فقه الرضا امیر سید حسین اصفهانی

 

منبع : سازمان تبلیغات اسلامی

جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا علیه السلام - احمد ترابی

این شکوه و جلال که در بارگاه امامان می بینی!
این دلهای مشتاق که شیفته زیارت اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله می یابی!
این چشمان خسته و رمد دیده که با نگاه به ضریح علی بن موسی الرضا علیه السلام بی اختیار به بارش می نشیند و نشاط و معنویت می آفریند.
این پاهای خسته که مسافتهای طولانی راه پیموده و چون به حریم حرم رضوی می رسد، خستگی از یاد می برد و ساعتها با احترام و ادب در برابر امام می ایستد و شاهد گفتگوهای بی ریا و خالصانه زائران، با مهربانِ غریب نواز می شود.
هیچ کدام بی دلیل نیست!
شاید برای آنان که امام را نمی شناسند، و حکمت زیارت را در نمی یابند. آنان که راز ارتباط دلها با امام رأفت و رحمت را کشف نکرده اند، این همه ابراز احترام و محبّت شگفت انگیز به نظر آید! حتّی ممکن است برای برخی از آشنایان و زائران که خود به زیارت آمده و همراه با انبوه مشتاقان، در جذبه ولایت و محبّت رضوی قرار گرفته اند، سرّ این شیفتگی آشکار نباشد! ولی این واقعیتی است آشکار و غیر قابل انکار.
عترت، سرآمد امّت
آنچه بدیهی می نماید، این است که در مجموعه امّت اسلامی، همه اهل ایمان در پایداری بر ایمان و پاسداری از شایستگیها و مقابله با کجیها، همسان نیستند، بلکه برخی از آنان بر گروهی دیگر در این میدان سبقت جسته و برتری و کمال و فضیلت را از آنِ خود ساخته اند.
از آیات قرآن و منابع روایی معتبر استفاده می شود: همان گونه که امّت اسلامی بر سایر امّتها برتری یافته و عهده دار دفاع از بایسته ها و مبارزه با زشتیها شده است، در میان امّت اسلامی، عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بالاترین امتیاز را در این زمینه دارا هستند و بر سایر افراد و مجموعه های اسلامی برتری یافته اند.
شگفت نیست اگر کسانی نخواسته اند این امتیاز را برای عترت پیامبر صلی الله علیه و آله قایل شوند، چرا که پیش از آنان و پس از آنان کسانی مدّعی بوده اند که پیامبر اسلام و قرآن بر دیگر انبیا و کتابهای آسمانی برتری نداشته، بلکه معتقد شده اند که از صدق و راستی برخوردار نبوده اند! غافل از اینکه انکار آفتاب، انکار خود است و محروم گذاشتن خویش از نور و رحمت به شمار می آید.
اکنون شایسته است، در تبیین مقام عترت و جایگاه امامت از سخنان عالم آل محمّد صلی الله علیه و آله حضرت رضا علیه السلام بهره گیریم، آنجا که در جمع بزرگی از عالمان عراق و خراسان آیه «ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِن عِبادِنا»(1) مطرح گردید و این پرسش به میان آمد که وارثان کتاب الهی و برگزیدگان از میان بندگان خدا چه کسانی هستند؟
عالمان عراق و خراسان که در مجلس مأمون گردآمده و از مکتب اهل بیت بهره ای نبرده بودند، اظهار داشتند که همه امّت اسلامی برگزیدگان خداوند و وارثان کتاب الهی هستند. امّا امام علی بن موسی علیه السلام که در آن جلسه محور آرا و مرجع نقد و تحلیل انظار شناخته می شد، فرمود: من این نظر را که عالمان عراقی وخراسانی اظهار داشتند، صحیح نمی دانم، زیرا منظور آیه از وارثان کتاب و برگزیدگان، فقط عترت طاهره پیامبر صلی الله علیه و آله است و نه همه امّت.
امام علیه السلام در ارائه دلیل برای این وجه تفسیر، از خود قرآن بهره جست و فرمود: در آیه بعد خداوند فرموده است:
«جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها...».(2)
یعنی وارثان کتاب و برگزیدگان الهی همه اهل بهشت بوده و از نعمتهای بهشتی برخوردار خواهند بود، این در حالی است که خداوند در آیه قبل آیه 32 امّت اسلامی را به سه گروه 1 ظالم به خود 2 میانه رو 3 پیشتاز نیکیها معرّفی کرده است و شک نیست که این سه گروه با یکدیگر برابر نبوده همه بی چون و چرا اهل بهشت نخواهند بود، بلکه پیشتازان راه خیر و رستگاران و برخورداران از فضل گسترده الهی از این امتیاز برخوردارند.
در ادامه این حدیث امام علیه السلام به ارائه دلایلی از قرآن پرداخت که هر کدام از آنها عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را سرآمد امّت اسلامی و پاکیزه ترین و شایسته ترین امّت برای تداوم بخشیدن به راه نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله و وراثت کتاب الهی و تبیین و تفسیر آن برای رهپویان ایمان و اسلام معرّفی کرده است.(3)
هم محبّت، هم معرفت
شیفتگان و ارادتمندانی که به زیارت علی بن موسی علیه السلام می آیند به دو گروه تقسیم می شوند:
1 زائرانی که در قلب خویش، نسبت به ساحت امام، احساس محبّت و دوستی و احترام دارند، ولی نمی توانند دلیل این محبّت و ارادت را توضیح دهند.
2 زائرانی که همراه با این شیفتگی و محبّت، دارای معرفتی شایسته نسبت به مقام امام و جایگاه امامت هستند و می توانند دلیل آن را بیان کنند و اگر از آنان سوءال شود که دلیل توجّه و روی آوری مردم به بارگاه امامان چیست و اساساً زیارت امام چه نسبتی با باورهای دینی و اسلامی دارد، به راحتی و روشنی می توانند آن را شرح دهند.
کسانی که در گروه نخست جای دارند، شیفتگانی با احساسند، ولی کسانی که در گروه دوّم قرار دارند، شیفتگانی با احساس و نیز با معرفت؛ می باشند. و شیعه واقعی کسی است که نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت هم محبّت داشته باشد و هم معرفت. زیرا آن گاه که محبّت و معرفت در کنار هم قرار گیرند و به یکدیگر یاری رسانند، زائر امام، زائری واقعی می شود و زیارت مقدمه ای برای معرفت بیشتر و مایه استحکام ارتباطهای درونی و معنوی است.
کدام زائر، ارجمندتر است؟
محبّت به پاکان و نیکان، چه همراه با معرفت و چه بدون آن، به هر صورت نیک است، ولی آنچه بدان ارزش می بخشد، و دوستداران را شایسته برخورداری از الطاف محبوب می سازد، این است که محبّت همراه با معرفت و شناخت باشد. در زیارت جامعه می خوانیم:
«اللّهم... اسئلک اَنْ تُدْخِلَنی فی جُمله العارفین بهم وبحقّهم».
خداوندا! از تو می خواهم که مرا در شمار عارفان به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و آشنایان به حقّ آنان قرار دهی.
در بخش دیگری از این زیارت که شیخ صدوق رحمه الله از امام هادی علیه السلام نقل کرده است، امام علیه السلام معارفی را تحت عنوان زیارت، بیان فرموده است که یک زائر باید بدانها توجّه داشته و آگاه باشد:
«اُشْهِدُ اللّه َ واُشْهِدُکم انّی موءمنٌ بکم وبِما امَنْتُمْ به».
خدای را به گواهی می طلبم و نیز شما خاندان رسالت را شاهد می گیرم که من به شما و نیز به باورهای مورد قبول شما ایمان دارم.
«کافرٌ بعدوّکم وبما کَفَرْتُم به»
دشمنان شما را انکار من کنم و آنچه شما قبول ندارید، من نیز قبول ندارم.
«مُسْتَبْصِرٌ بِشأنکم وبضلاله مَنْ خالَفَکُمْ»
نسبت به شأن و منزلت شما بصیرت دارم و می دانم که مخالفان شما در گمراهی به سر می برند.
«مُوالٍ لکم وَلاَِوْلیائکم مُبْغِضٌ لاَِعْدائکم ومُعادٍ لهم».
شما و دوستانتان را دوست دارم و به دشمنان شما کینه می ورزم و آنان را دشمن می دارم.
«سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ».
هر کس با شما سازش داشته باشد، من با او مسالمت دارم و هر کس با شما از درِ جنگ و ستیز درآید، با او ستیز خواهم داشت.
«مُحَقِّقٌ لِما حَقَّقْتُمْ مُبْطل لِما اَبْطَلْتُمْ، مطیعٌ لکم، عارفٌ بِحَقِّکُمْ».
آنچه را شما حق بدانید من نیز حق می دانم و آنچه را شما باطل شمارید، من نیز باطل شمارم، رهنمودهایتان را اطاعت می کنم و به حق شما عارف و آگاهم.
این عبارتها گرچه به صورت دعا و زیارت بیان شده است، امّا هر جمله آن، در بردارنده معارفی است که در بسیاری از روایات و آیات قرآن مورد اشاره یا تصریح قرار گرفته است.
اقرار به این فضایل، برای شیعیان و اهل ولایت آسان است، امّا کسانی که با اهل بیت و مکتب آنان آشنایی ندارند، چه بسا گرفتار ابهام و حیرت شوند و از خود بپرسند که: به راستی اهل بیت علیهم السلام چه کسانی هستند و چه جایگاهی دارند که باید به آنان ایمان داشت، مطیع و دوستدار آنان بود و از راه و روش دشمنان و مخالفان ایشان دوری گزید؟
حتّی گاه دیده شده است که برخی از ناآشنایان با مکتب اهل بیت، به شیعه اعتراض کرده اند که چرا شما این همه احترام و مقام را برای امامان خود قایل هستید! مگر آنها با سایر علما و مسلمانان چه فرقی دارند، چرا برای آنان بارگاه می سازید و چرا از راههای دور و نزدیک به زیارت ایشان می شتابید!
زائران حضرت رضا علیه السلام در پاسخگویی به این پرسشها و اعتراضها به دو گروه تقسیم می شوند:
الف برخی از پاسخ گفتن باز می مانند و نمی دانند به این سوءالها و اعتراضها چگونه باید پاسخ داد.
ب گروهی هم با بصیرت و آگاهی و معرفتی که نسبت به ساحت پاک امامان دارند، با گشاده رویی و شکیبایی و با دلایل قانع کننده، به این پرسشها پاسخ می دهند.
آنچه از زائر شایسته حضرت رضا علیه السلام انتظار می رود، این است که بتواند در برابر منکران و مخالفان و ناآشنایان با مکتب اهل بیت علیهم السلام ، سخن و دلیلی داشته باشد و با سکوت خود، منکران را جسور و گستاخ نسازد.
البته لازم به یادآوری است که هرگز انسان نمی تواند با خواندن یک یا چند کتاب مختصر، به مرتبه ای از دانش و معرفت برسد که هرگونه سوءال یا اشکالی را پاسخ دهد و به بحث و گفتگو با منکران بپردازد. روش صحیح این است که ناآشنایان با مکتب اهل بیت علیهم السلام را به اهل نظر و عالمان شناخته شده دینی که عمری را صرف فهم و مطالعه مباحث دینی کرده اند راهنمایی کنیم و خود از بحث با آنان بپرهیزیم، زیرا بحث و مناظره نیاز به تخصّص و اطلاعات کافی دارد.
امّا اینکه توصیه می شود، زائر باید اهل مطالعه و معرفت و فهم دینی باشد به خاطر این است که در برابر برخی سوءالها، گرفتار سردرگمی و حیرت نشود و دست کم برای خودش حجّت و دلیل داشته باشد.
امام کیست؟
پاسخ این سوءال را از کلام امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می آوریم:
«الامامُ کالشَّمس الطالعه المجلِّلَه بنورها للعالم»
امام چونان خورشید نورافشانی است که با نور خود روشنگر جهان است.
«وهی فی الافق بحیث لا تنالَها الاَیْدی والأبصار»
در جایگاهی قرار دارد که دستها و چشمها بدان نایل نمی شود.
«الامام الماء العذب علی الظَّمآء»
امام، آب گوارایی است از پس تشنگی و عطش.
این تعابیر بلند در باره امام، عبارتهایی شاعرانه، ادبی و مبالغه آمیز نیست، بلکه بازگوکننده جایگاه و منزلت واقعی امام است، و به همین دلیل امام رضا علیه السلام پس از این تعابیر بلند، به این سوءال نهفته در ذهن مخاطبان پاسخ می دهد که: به راستی نورافشانی امام در چه زمینه ای است و امام برای کدام تشنگی، مانند آب گوارا است؟
«والدّال علی الهدی والمنجی مِنَ الرّدی»
امام، رهنمای بشریّت به سوی هدایت و نجات دهنده آنان از پستی و فرومایگی است.
«الامام الانیس الرفّیق والوالد الشفیق والاخ الشقیق»
امام برای انسانها، همدمی رفیق، و پدری مهربان و برادری همانند است.
«والامّ البرّه بالولد الصغیر، ومفزع العباد فی الداهیه النَّآد»
امام به امّت خویش مهر می ورزد، همانند مادری که به فرزند خردسال خود مهربان و نیکوکار است، امام پناهگاه بندگان خدا در مصیبتها و دشواریهای عظیم است.
«الامامُ امینُ اللّه فِی خَلْقهِ و حُجَّتُه علی عبادهِ و خلیفَتُه فی بلادهِ والدّاعی الی اللّه ِ، والذّابّ عَنْ حُرُمِ اللّه ».
امام، امین الهی در میان خلق و حجّت خداوند بر بندگان او و خلیفه پروردگار در جامعه بشری است. امام مردم را به سوی خدا دعوت می کند و از حریم ارزشهای الهی و ساحت قدس خداوندی، پاسداری می کند.
«الامامُ المُطَهَّر من الذنوب، والمُبَرّأ عَنِ العیُوب».
امام از هر گناه، پاکیزه و از هر عیب و کاستی به دور است.
«المخصوصُ بالعلم، الموسومُ بالحلم، نظام الدّین».
امام دارای علم ویژه و حلم و بردباری است و وجود او مایه استواری دین است.
«وعزّ المسلمین، و غیظ المنافقین، و بَوار الکافرین».
امام مایه عزّت و سربلندی مسلمانان، و باعث ناخشنودی و نگرانی عمیق منافقان و عامل شکست و حقارت کافران است.
«الإمامُ واحدُ دَهْرِه، لایُدانیهِ اَحَدٌ ولا یُعادِلُه عالمٌ، ولا یُوجَد منه بَدَلٌ ولا لَهُ مثلٌ ولا نظیر».(4)
امام، یگانه عصر خویش است، به طوری که هیچ کس در شرافت و فضیلت به پای او نرسد و در دانش به مرتبه او راه نیابد، همانندی برای او یافت نمی شود و مثل و نظیر ندارد.
«لِلاِْمام علاماتٌ: یکونُ اَعْلَمُ النّاس واَحْکَمُ النّاس، واَتْقَی الناس واحلم الناس، واشجع الناس واعبد النّاس، واسخی الناس.»(5)
امام دارای نشانه هایی است: امام آگاه ترین، استوارترین، با تقواترین و بردبارترین مردم و از همه شجاع تر و عابدتر و با سخاوت تر است.
نگاهی دوباره
آنچه آوردیم، گوشه ای از فضایل و ویژگیهای امام بود، در حالی که از کمالات امامان علیهم السلام ، در روایات به شکل گسترده تری یاد شده است. در عین حال همین موارد که به صورت خلاصه یادآور شدیم، بسیار شگرف و عظیم است.
این ویژگیها را در سه زمینه می توان خلاصه کرد: 1 منزلت امام نزد خدا؛ 2 ارتباط امام با مردم ؛ 3 شخصیّت معنوی و علمی امام.
منزلت امام نزد خدا
امین الهی در میان خلق .
حجّت و دلیل خداوند بر مردم.
خلیفه الهی در جامعه بشری.
دعوت کننده مردم به سوی خدا.
پاسدار حریم ارزشهای الهی.
ارتباط امام با مردم
راهنمای مردم به سوی هدایت.
انیس مردم، چونان پدری دلسوز و مهربان.
پناهگاه مردم در مشکلات و دشواریها.
مایه عزّت مسلمانان و باعث خشم منافقان و رسوایی کافران.
شخصیت معنوی و علمی امام
برتری نسبت به همه مردم به لحاظ علم و فضیلت.
برکناری از هر گناه و کاستی.
برخورداری از علم ویژه و دانش مخصوص.
برازنده ترین به لحاظ شکیبایی، تقوا، شجاعت و سخاوت.
عابدترین انسانها به درگاه خداوند.
انتخاب امام به اختیار خدا یا مردم؟
با توجه به مشخصّات و ویژگیهایی که برای امام برشمردیم، تعیین امام و شناسایی و انتخاب امام نمی تواند به انتخاب مردم باشد، زیرا انسانها نمی توانند تشخیص دهند که چه کسی دارای برترین مقام علمی و معنوی است و مبرّا از هر گناه، چه آشکار و چه پنهان. مردم نمی توانند با اندیشه و تجربه های خود دریابند که چه کسی صلاحیّت خلافت الهی را دارد. تنها خداوند است که از دل همه انسانها با خبر است و می داند که شایسته ترینِ انسانها برای بردوش کشیدن بار امانت و خلافت الهی کیست.
پاسخ به این سوءال را نیز از کلام امام علی بن موسی علیه السلام می آوریم، چه اینکه وقتی آن حضرت وارد مَرو شدند، در میان مردم بحث از امامت مطرح گردید و اختلاف نظریه ها به وضوح پیدا بود.
شخصی به نام عبدالعزیز پیش امام آمد و از بحث و گفتگو و اختلاف نظر مردم درباره امامت خبر آورد! امام رضا علیه السلام لبخندی زد و فرمود: ای عبدالعزیز! این گروه گرفتار ناآگاهی هستند و با نظریه پردازیهای گوناگون، خود را گول زده اند!
سپس امام درباره این نظریه که «امام را باید خود مردم انتخاب کنند» فرمود:
«هل یعرفونَ قدرَ الامامَه ومحلَّها مِنَ الاُّمه فَیَجُوز فیها اختیارُهم».
آیا اینان اساساً اهمیّت و جایگاه امامت را در میان امّت اسلامی می دانند و ویژگیهای امام و رسالتی که بر دوش اوست تشخیص می دهند تا بتوانند براساس آن معیارها، کسی را برای امامت انتخاب کنند!
«اِنَّ الامامه اَجَلُّ قدراً واَعْظَمُ شاْناً واَعْلامکاناً واَمْنَعُ جانباً واَبْعَدُ غَوراً من اَنْ یبلغها النّاس بعقولهم».(6)
امامت، ارزشی والاتر، شأنی بزرگ تر، جایگاهی برتر، موقعیتی فراتر و ژرفایی فزون تر از آن دارد که مردم بتوانند با ملاکهای عقلی خویش، آن را اندازه گیرند و به آن برسند.
امامان علیهم السلام به این مقام چگونه رسیده اند؟
وقتی سخن از جایگاه و منزلت امامان به میان می آید، به طور طبیعی این سوءال به ذهن می رسد که: به راستی امامان علیهم السلام این مرتبه عالی و این شایستگی و صلاحیّت را چگونه و به چه دلیل یافته اند؟
قبل از پاسخ به این پرسش، یادآوری این نکته لازم است که این پرسش اختصاص به امامان ندارد، بلکه درباره همه انبیای بزرگ الهی مانند نوح علیه السلام ، ابراهیم علیه السلام ، موسی علیه السلام ، عیسی علیه السلام و محمدبن عبداللّه صلی الله علیه و آله نیز همین مطرح بوده است که چرا خداوند، مقام نبوت و رسالت را به آنها داده و از میان خلق، آنان را برگزیده است؟
بنا بر این، پاسخ به این سوءال تنها متوجّه شیعه نیست؛ بلکه همه مسلمانان که به رسالت و مقام نبی اکرم صلی الله علیه و آله اعتراف و ایمان دارند، حتّی یهودیان و مسیحیان که به رسالت حضرت موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام معتقدند باید به این سوءال پاسخ گویند.
و امّا پاسخ این است که چون خداوند دارای علم بی پایان و گسترده است، هنگامی که انسانها را آفرید، از همان آغاز می دانست که مطیع ترین، عابدترین، و پرهیزگارترین بندگان چه کسانی هستند و براساس علم برتر خود، آنان را برای رسالت و امامت برگزید، تا دیگر بندگان خود را به سوی نور و پاکی هدایت کند.
«وَجَعَلْناهُمْ اَئِمه یَهْدُونَ بِاَمْرِنا»(7) یعنی؛ و قرار دادیم آنها را امامان و پیشوایانی که مردم را به امر ما هدایت کنند.
بنا بر این بی شک، دلیل انتخاب شدن انبیا و امامان از سوی خداوند، لیاقت و شایستگی آنان بوده است. چنان که در طول زندگی این شایستگی را به اثبات رسانده اند، ابراهیم علیه السلام گام در آتش می گذارد و برای اطاعت از امر الهی به انجام سخت ترین آزمایش خداوند تن می دهد و تا مرحله ذبح فرزند عزیز خویش پیش می رود.
موسی علیه السلام با قدرت فرعونی درگیر می شود و برای هدایت بنی اسرائیل سخت ترین مرحله ها را می گذراند و دشوارترین رنجها را تحمل می کند.
عیسی علیه السلام برای اجرای رسالت خود، چندان مقاومت می ورزد که تا پای دار پیش می رود.
پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله در راه رسالتش بیش از همه انبیای الهی ستم می بیند و تا بدان پایه به هدایت مردم اهتمام می ورزد و برای آنان دل می سوزاند که خداوند در نص آیه کریمه قرآن به او دستور می دهد که تا این اندازه خود را در مشقّت مینداز.(8)
علی بن ابی طالب علیه السلام در طول زندگی خود اثبات می کند که جز به خدا و دین و خلق نمی اندیشد و زندگی و مرگ خود را در راه حق و برای حق قرار می دهد. تا آنجا که یک ضربت او در جنگ با خشن ترین چهره کفر و لجاج، برتر از عبادت همه جن و انس معرفی می شود.
خداوند که شایستگی و صلاحیت انبیا و امامان را از آغاز خلقت می داند، آنان را به عنوان معلمان و راهنمایان خلق بر می گزیند و به ایشان کرامت خاص و توفیق ویژه می بخشد و از آنان مسوءولیتهای بیشتری می خواهد.
راههای اثبات امامت امامان
جهان پر است از نداهای حق و باطل و ادعاهای الهی و شیطانی، زیرا همچنان که پیامبران الهی و امامانِ راستین، مردم را به سوی خود خوانده اند تا آنان را به سوی خدا هدایت کنند، هم زمان با ایشان و در عصر آنان نیز مدعیان دروغینی بوده اند که خود را پیشوا و راهنما معرّفی کرده و مردم را به پیروی از خویش فراخوانده اند و مایه گمراهی آنان شده اند.
خداوند متعال از گروه اوّل به عنوان پیشوایانی که مردم را به امر الهی هدایت می کنند یاد کرده(9) و از گروه دوّم به عنوان پیشوایانی که مردم را به سوی آتش فرا می خوانند نام برده است.
«وجَعَلْناهم ائمه یَدْعُونَ الی النّار».(10)
براین اساس، هر کس که در جامعه بشری ادّعای امامت و پیشوایی را داشته باشد، نمی توان بدون دلایل و نشانه های لازم، ادّعای او را پذیرفت و از او پیروی کرد، بلکه باید مدّعی امامت و نبوت، دلایلی داشته باشد تا بتوانیم به او اعتماد کنیم.
دلایلی که انبیا برای مردم آورده اند به چهار بخش قابل تقسیم است:
1 گواهی و تأیید آنان از سوی انبیای پیشین.
2 ارائه مطالب صحیح و منطقی و معقول همراه با دلایل قانع کننده و هماهنگ با فطرت و نیاز آدمی و نیز هماهنگ و همساز با معارف انبیای گذشته.
3 برخورداری آنان از اخلاقی ممتاز و رفتاری انسانی و متعالی.
4 ارائه معجزات، به منظور اثبات نبوت خود و ارتباط ویژه ای که با خدای هستی دارند.
هرگاه این چهار نشانه در کنار هم قرار گیرد، این اطمینان برای ما حاصل می شود که مدّعی نبوت، به راستی مورد تأیید خداوند است و ما را به سوی خداوند متعال هدایت می کند.
اکنون باید دید که آیا امامان هم برای اثبات امامت خود نیاز به این دلایل دارند؟
پاسخ این است که «امامت» به عنوان پیشوایی خاص الهی و دینی با ویژگیهایی که در صفحات قبل یاد کردیم مقامی والاست و امام معصوم واجد همه ویژگیهای پیامبر بجز وحی قرآن و دارای تمامی اختیارات و مسوءولیتهای رسول خدا و برخوردار از علم لَدُنّی و در یک کلمه امام یعنی، خلیفه خدا و خلیفه رسول اللّه صلی الله علیه و آله . با توجّه به این ویژگیهای امام و نیز با توجّه به اینکه تنها خداوند با علم برتر خود، شایستگی انسانها را می داند و براساس شایستگی، مقام امامت را به آنان عطا می کند؛ ناگزیر امامان و جانشینان خاص انبیا نیز باید مانند خود انبیا علیهم السلام از دلایل و شواهدی برخوردار باشند تا ما بتوانیم به آنان اعتماد داشته باشیم و از ایشان پیروی کنیم.
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در این باره فرموده است:
«لمّا کانَ الامامُ مُفتَرضَ الطّاعه لم یکن بدٌّمِن دلاله تَدُلّ علیه و یتمیّزه بها من غیره».(11)
یعنی؛ چون امام کسی است که اطاعت کردن از او واجب است، ناگزیر باید بر امامت او دلیلی اقامه شود تا در پرتو آن دلیل بتوان امام را از غیر امام تشخیص داد.
دلایلی از قرآن و حدیث
در کتاب بحارالانوار حدود هشتاد آیه از قرآن آمده است که به شکلی به مسأله امامت مربوط می شود.(12) ولی به سبب آنکه آوردن همه آن آیات در این مختصر نمی گنجد به چند نمونه اکتفا می کنیم:
امام رضا علیه السلام در یکی از مناظرات خود می فرماید:
1 «هم الذّین وَصَفَهم اللّه ُ فیِ کتابِهِ فقال: «انّما یُرید اللّه ُ لُیِذْهِبَ عنکم الرِّجْسَ اَهْلَ البیت ویُطَهِّرَکم تطهیراً»»
یعنی؛ اهل بیت همان کسانی هستند که خداوند ایشان را در قرآن توصیف کرده و درباره آنان فرموده است: «همانا خداوند اراده کرده است تا هرگونه گناه و آلودگی از شما اهل بیت به دور باشد و شما را به گونه ای خاص پاک و منزّه از گناه بدارد».
سپس آن حضرت در پاسخ به این سوءال که این آیه درباره چه کسانی است و منظور از اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند؟ فرمود:
«هم الذّین قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : انّی مُخَلَّف فیکم الثَّقَلین کتاب اللّه وعترتی اهل بیتی، لَنْ یَفْتَرِقا حتّی یردا عَلَیَّ الحوض».(13)
اهل بیت در این آیه همان کسانی هستند که رسول خدا درباره آنان فرمود: «من پس از خود دو یادگار گرانبها میان شما می گذارم، کتاب الهی و عترتم که اهل بیت من هستند و این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در روز قیامت نزد حوض کوثر بر من وارد شوند.»
2 «یا ایّها الذّین امَنوا اطیعوا اللّه واطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم»(14).
یعنی: «ای اهل ایمان، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا را و نیز آنان که صاحب فرمان هستند».
در فهم این آیه اگر از معارف دین و روایات استفاده نکنیم، چه بسا گرفتار بد فهمی شویم، زیرا منظور از «اولی الامر» کسانی نیستند که تحت عنوان «فرمانروا» و «سلطان» بر مردم فرمان می رانند، زیرا بسیاری از فرمانروایان مانند فرعون براساس هوای نفس و قدرت طلبی و فزون خواهی فرمان می رانند و خداوند آنان را طاغوت نامیده است و از مسلمانان خواسته است تا با طاغوتها سازگاری نداشته باشند.
بنا براین، منظور از «اولی الامر» صاحب فرمان باید کسان خاصی باشند که امام رضا علیه السلام آنان را معرفی کرده و فرموده است:
«یعنی الذّین اَوْرَثَهم الکتاب والحکمه وحُسِدُوا عَلَیهم بِقَوْلِهِ «ام یحسدون الناس علی ما آتاهم اللّه من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب والحکمه وآتیناهم ملکاً عظیماً... والملک ههنا الطاعه لهم».
در این آیه «اولی الامر» همان کسانی هستند که وارث کتاب و حکمت اند و مورد حسادت قرار گرفته اند، چنان که خداوند در قرآن فرموده است: «آیا مردمان به خاطر آنچه خداوند از فضل خود به ایشان عطا کرده است، به آنان حسد می ورزند! با اینکه به آل ابراهیم ما کتاب و حکمت را عطا کرده ایم و نیز ملکی عظیم بخشیده ایم».
سپس امام توضیح می دهد که «ملک عظیم» در این آیه به معنای فرمانروایی بر سرزمینها نیست، بلکه منظور فرمانروایی بر دلهاست که بر مردم واجب شده است از برگزیدگان الهی اطاعت کنند.
3 «قُل لا أسألکم علیه اَجْراً الاّ المودّه فی القُرْبی».(15)
«بگو! من در برابر رسالتی که انجام داده ام، از شما مردم اجرو پاداشی نمی طلبم، مگر دوستی خویشاوندان و نزدیکانم را.»
امام رضا علیه السلام در توضیح این آیه و دلالت آن بر منزلت اهل بیت علیهم السلام فرموده است:
در قرآن نظیر این آیه درباره برخی انبیای دیگر مانند نوح علیه السلام ، هود علیه السلام ، صالح علیه السلام ، لوط علیه السلام و شعیب علیه السلام نیز آمده است با این تفاوت که فقط این جمله آمده است که «پاداش انبیا با خداست» ولی مسأله «دوستی ذی القربی» در مورد آنان مطرح نشده است.
خداوند درباره نوح می فرماید که او به مخاطبان خود گفت:
«وما اسألکم علیه مِنْ اَجْر اِنْ اَجْری الاّ علی ربِّ العالمین»(16)
یعنی ؛ «من هیچ گونه پاداشی از شما نمی طلبم، زیرا پاداش من فقط با پروردگار جهانیان است.»
قرآن درباره حضرت هود فرموده است:
«لا أسألکم علیه اجراً اِنْ اجری الاّ علی الذی فَطَرنی».(17)
یعنی ؛ «من از شما مردم به خاطر رسالتی که انجام داده ام، مزدی نمی طلبم، زیرا پاداش من بر هیچ کس نیست، جز آن کس که مرا آفریده و وجودم را سرشته است.
امّا قرآن تنها در باره رسول خاتم صلی الله علیه و آله فرموده است که اجر رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله ، دوستی خویشان نزدیک اوست.
سپس امام رضا علیه السلام می فرماید:
«وَلَمْ یُفْرض اللّه مودّتهم الاّ وقد علم انّهم لایرتدّون عن الدّین ابداً ولا یرجعونَ اِلی ضلاله ابداً».(18)
یعنی؛ خداوند دوستی اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را به این سبب واجب کرده است که می دانسته است اهل بیت پیامبر اسلام، هرگز از دین الهی روی برنمی تابند و هرگز به جانب گمراهی و کج روی کشیده نمی شوند.
آن گاه امام رضا علیه السلام می فرماید: پس از نزول این آیه و قبل از اینکه آیه برای مردم خوانده شود رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان پیروان خود به حمد و ثنای الهی پرداخت و فرمود: ای مردم! خداوند تکلیفی را بر شما واجب کرده است، آیا این وظیفه را انجام خواهید داد؟
به این پرسش پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ کس پاسخی نداد! زیرا گمان می کردند که این تکلیف به پرداخت وجه مادّی مربوط است!
روز دوم و روز سوم نیز همین مسأله تکرار شد و مخاطبان پیامبر سکوت کردند تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این تکلیف مربوط به پرداخت طلا و نقره و خوردنی ها و نوشیدنیها نیست!
مردم پرسیدند: اگر درباره این امور نیست، پس درباره چیست؟
در این هنگام رسول خدا، آیه ای را که بر او نازل شده بود برای مردم بازخواند و فرمود اجر رسالت من، دوستی اهل بیت من است.
مردم با شنیدن این آیه گفتند ما این فرمان الهی را می پذیریم و این واجب را به جای خواهیم آورد.
در ادامه این حدیث، امام رضا علیه السلام می فرماید: «امّا بیشتر مردم به این تکلیف الهی عمل نکرده و به این پیمان وفا ننموده اند!»
وجوب محبّت اهل بیت علیهم السلام برای چیست؟
از دیدگاه شیعه امامیه، مطابق با تعالیم قرآنی و نیز روایات رسیده از رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ، هیچ حکمی از احکام الهی بدون دلیل و مصلحت نیست.
بنابر این اگر خداوند در قرآن از موءمنان خواسته است تا «اهل بیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله » را دوست بدارند، حتماً این بیان الهی، دارای دلیل و حکمت و مصلحت بوده است.
اگر سوءال شود که آیا ممکن است همان گونه که انسانها فرزندان و خویشاوندان خود را به دلیل نسبتهای خانوادگی بر دیگران ترجیح می دهند و گاه در این راه حقوق و فضایل دیگران را نادیده می گیرند؛ خداوند هم فقط به خاطر خویشاوندی «اهل بیت علیهم السلام » با پیامبرش، آنان را مورد توجّه ویژه قرار داده و محبّت ایشان را بر مردم واجب کرده باشد!
پاسخ این است که نسبت دادن چنین مطلبی به خداوند، دور از ساحت قدس الهی است؛ زیرا خداوند با هیچ انسانی خویشاوندی ندارد. همه آدمیان، بندگان او هستند و لطف و رحمت او شامل همه انسانها بوده و خواهد بود و این انسانها هستند که در استفاده از رحمت الهی و عنایات او با یکدیگر تفاوت دارند. برخی شایستگی بیشتری از خود نشان می دهند و در میدان عبودیت بر دیگران سبقت می گیرند و برخی با سستی و کندی به طرف رحمت الهی حرکت می کنند.
خداوند خود در قرآن فرموده است: «اِنَّ اکرمکم عنداللّه اَتْقیکُمْ»(19).
یعنی؛ «همانا با کرامت ترین و با فضیلت ترین شما انسانها نزد خداوند، آن کس است که با تقواتر باشد [و بیش از دیگران خدا را در نظر داشته و حقوق الهی را رعایت کرده باشد]».
دلیل اینکه خداوند نزدیکان و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را تا این اندازه مورد تکریم و عنایت قرار داده، تا آنجا که محبّت آنان را پاداش رسالت رسول خاتم صلی الله علیه و آله تعیین کرده است؛ آن است که اهل بیت پیامبر از همه انسانها و از همه امّت پیامبر با تقواتر بوده و در میدان بندگی و عبادت و ادای حقوق و انجام وظایف الهی بر همگان پیشی گرفته اند.
بهترین گواه بر اینکه در نظر خداوند، برتری و فضیلت آدمیان بر یکدیگر، منوط به فضایل و شرافتهای اخلاقی و دینی است و صِرف خویشاوندی و ارتباط نسبی، یک ارزش به حساب نمی آید، این است که خداوند فرزند نوح را با اینکه از نسل نوح بود، مورد عنایت قرار نداد و زمانی که نوح به درگاه خداوند دعا کرد تا فرزندش از غرق شدن و هلاک شدن نجات یابد و گفت: «رَبِّ اِنَّ ابنی مِنْ اَهْلی واِنَّ وَعْدَکَ الْحَقّ»(20). یعنی؛ پروردگارا! فرزند من از اهل من به حساب می آید [و تو وعده داده ای که اهل مرا نجات دهی] و البته وعده تو حق است». خداوند در پاسخ او فرمود: «قال یا نوح اِنَّه لَیْسَ من اهلک».(21)
یعنی؛ ای نوح [آن جوان کافر با اینکه فرزند تنی تو به حساب می آید، امّا] او از اهل تو نیست [و وعده الهی شامل او نمی شود].
از مجموع این مطالب نتیجه می گیریم که اگر خداوند بدون قید و شرط و بدون استثنا از موءمنان خواسته است تا «اهل بیت علیهم السلام » را دوست بدارند، معنایش این است که خداوند هم آنان را دوست دارد و آنان نزد خدا از کرامت ویژه ای برخوردارند و دلیل کرامت و برتری آنان در تقوا و خداشناسی و معنویت و شرافت علمی و عملی آنان است و خداوند وقتی از موءمنان خواسته است تا اهل بیت را دوست بدارند، معنایش این است که مقام و منزلت و عصمت آنان را تأیید و امضا کرده است.
محبّت، هموارترین راه درس آموزی
خداوند متعال برای هدایت انسانها، ابزار و امکانات معرفتی و فطری و راههای مختلفی را در اختیار آنان قرار داده است. پیامبران را مبعوث و کتاب آسمانی را بر آنان نازل کرده تا شریعت و معرفت را به انسانها آموزش دهند. یکی از هموارترین راهها برای درس آموزی از مکتب اولیای الهی، راه محبّت و دوستی است.
اطاعت از قانون و پیروی از صالحان به دو صورت امکان پذیر است:
1 اطاعت از روی اجبار و پیروی ناخواسته و بدون رغبت.
2 اطاعت از روی انتخاب و پیروی با میل و اشتیاق.
مادر برای فرزندش وظایف مادری را انجام می دهد، امّا این وظایف که مشکلات فراوان نیز دارد، با عشق و محبّت آمیخته است و مادر از انجام وظایف مادری لذّت می برد، زیرا فرزندش را دوست دارد.
بنابر این اگر انجام وظایف و پیروی از الگوهای دینی و الهی، همراه با محبّت و مودّت نسبت به آنان باشد، درس آموزی و پیروی از آنان نه تنها سخت و دشوار نمی نماید، بلکه لذّت بخش و بهجت آفرین نیز هست.
خداوند در قرآن، رابطه محبّت و اطاعت را چنین بیان فرموده است:
«قل اِنْ کُنْتُمْ تُحبّونَ اللّه َ فاتّبعونی یُحْبِبْکُم اللّه ».(22)
یعنی؛ «ای پیامبر بگو: اگر شما خدا را دوست دارید از من که پیامبر او هستم پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد.»
از این آیه استفاده می شود که در فرهنگ قرآنی اطاعت و پیروی از صالحان و مردان الهی، با دو محبّت همراه است. یک محبّت به عنوان مقدمّه و انگیزه و یک محبّت به عنوان دستاورد و نتیجه.
پس می توان نتیجه گرفت که اگر خداوند محبّت و مودّت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را بر موءمنان واجب ساخته، به خاطر آن بوده است تا مردم با محبّت و دوستی، راه اطاعت از معلّمان الهی را بپیمایند و معرفت خدا و اطاعت از دستورات دین را با زمزمه محبّت فراگیرند و این به سود خود مردم است، چنان که قرآن به صراحت این نکته را بیان داشته است:
«قُلْ ما سَألْتُکُمْ مِنْ اَجْرٍ فَهُوَ لکم اِنْ اَجْرِیَ الاّ علی اللّه ».(23)
یعنی؛ [ای پیامبر! به موءمنان] بگو اگر از شما در برابر انجام وظیفه رسالت پاداشی خواستم، به خاطر منافع و نتایج ارزشمندی است که برای خود شما دارد وگرنه پاداش [حقیقی] من بر خداوند است.
به راستی اگر کسی جویای حق باشد، درمی یابد که تا چه اندازه معارف امامیه، به روشنی و آسانی از قرآن فهمیده می شود؛ زیرا پیامبر در سراسر قرآن به فرمان الهی فقط یک پاداش از امّت خود درخواست کرده و آن هم «محبّت اهل بیت علیهم السلام » بوده است و سپس درباره همان یک درخواست هم می فرماید، هدف و منظور، سودرسانی به امّت بوده است. و این سود در فرهنگ قرآنی و نبوی عبارت است از هدایت یابی اهل ایمان به معرفت صحیح و اخلاق و معنویت و پاکی در گفتار و رفتار و اندیشه.
نتیجه :
1 محبّت و ارادت مسلمانان به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ریشه در متن آیات قرآن و فرمایشات رسول اکرم صلی الله علیه و آله دارد.
2 اظهار دوستی نسبت به اولیای الهی و انبیا و امامان علیهم السلام هر چند خود مورد خواست و فرمان الهی است، امّا از آنجا که فرمانهای الهی و امر و نهی او دارای حکمتها و مصلحتهای مختلفی برای تکامل بشر می باشد؛ می توان از فرهنگ قرآنی و نبوی استفاده کرد که یکی از نتایج مهمّ این دوستی، دریافت معارف صحیح درباره توحید، وحی، رسالت، قرآن، وظایف انسان، مسأله معاد و... از مکتب درسی و سیره و سنّت آنان است.
3 اساس توجّه مسلمانان به اهل بیت علیهم السلام رهنمود خود قرآن و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می باشد، از این رو ابراز دوستی و محبّت به خاندان نبوّت، هرگز به معنای شرک و کم توجّهی به ساحت قدس الهی نیست. همچنان که اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و «اولی الامر» به معنای شرک در اطاعت از خداوند نیست، زیرا خداوند خود دستور داده است:
«اطیعوا اللّه و اطیعوا الرّسول واولی الامر منکم».
یعنی؛ اطاعت کنید از خدا واطاعت کنید از رسول خدا و اولی الامر از میان خودتان.
لازم به یادآوری است که براساس دلیل معتبر عقلی و نقلی، تعبیر «اولی الامر» شامل فرمانروایان ناصالح و غیردینی و آلوده به گناه نمی شود، بلکه فقط فرمانروایان صالح، دین شناس و باتقوا را در بر می گیرد. کسانی که جز براساس دین الهی حکم نمی کنند و آنان امامان معصوم از اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله می باشند. و پس از آنان، کسانی که تأییدهای لازم را از نظر دینی دارا باشند.
4 دوستی و محبّت اهل بیت علیهم السلام زمانی در وجود یک مسلمان ریشه دارد و مودّتی راستین به حساب می آید که او به لوازم و شرایط دوستی پایبند باشد. و با رفتار و اعمال خود خشنودی خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان را جلب نماید. در انجام واجبات دینی و تکالیف الهی کوشش و در ترک گناهان همّت نماید و همواره آرزو داشته باشد که معارف قرآنی و مکارم اخلاقی اهل بیت علیهم السلام در جامعه بشری گسترش یافته و حاکمیّت یابد و حکومت مادّی و معنوی از آنِ خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله شود.
«اللّهم اِنّا نَرْغَبُ الیک فی دوله کریمه تُعِزُّ بها الاسلامَ واَهْلَهُ وتُذِلُّ بها النّفاقَ واَهْلَهُ وتَجْعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاه اِلی طاعَتِک والقاده اِلی سبیله وتَرْزُقُنا بِها کِرامَه الدّنیا والاخِرَه».
خداوندا! از درگاه تو آرزومندیم تا شاهد دولت با کرامت حضرت مهدی علیه السلام باشیم. دولتی که در پرتو آن، اسلام و مسلمانان عزّت و منافقان ذلّت یابند.
خداوندا! از تو می خواهیم که ما را در آن دولت کریم و حکومت جهانی در زمره کسانی قرار دهی که مردم را به طاعت و بندگی تو فرا می خوانند و به راه تو هدایت می کنند.
خداوندا! در پرتو آن حکومت با عزّتِ دینی، کرامت دو جهان را به ما عنایت کن.

 

پی نوشت ها :

1 فاطر / 32.
2 فاطر / 33.
3 رک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 228.
4 مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج 1، 96 تا 101 به نقل از کافی ج 1، ص 200 201؛ کمال الدین و تمام النعمه صدوق، ج 2، ص 675 باب 58؛ امالی، ص 674، باب 97؛ معانی الاخبار، ص 96؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 216.
5 مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 101.
6 مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 97.
7 انبیاء / 73 .
8 طه / 2 .
9 انبیاء / 73 .
10 قصص / 41 .
11 عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 102؛ مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 111.
12 التطبیق بین السفینه والبحار، دکتر سیدجواد مصطفوی، ص 95.
13 مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 114.
14 نساء / 59.
15 شوری / 23.
16 شعراء / 109.
17 هود / 51 .
18 مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج 2، ص 117؛ تحف العقول، ص 431.
19 حجرات / 13.
20 هود / 45 .
21 هود / 46.
22 آل عمران / 31.
23 سبأ / 47.


منابع و مآخذ :
1 الاصول من الکافی، کلینی، محمد، تصحیح و تعلیق علی اکبر الغفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ه .
2 امالی، صدوق، محمد، ترجمه کمره ای، تهران، اسلامیه، 1404 ه .
3 تحف العقول عن آل الرسول، حرانی، حسن، تصحیح علی اکبر الغفاری، قم، نشر اسلامی، 1404 ه .
4 التطبیق بین السفینه والبحار، مصطفوی، جواد. مشهد، آستان قدس، 1403 ه .
5 عیون اخبارالرضا، صدوق، محمد، تصحیح مهدی لاجوردی، قم، طوس، 1363ش.
6 کمال الدین و تمام النعمه، صدوق، محمد، تصحیح و تعلیق علی اکبر الغفاری، قم، مدرسین، 1405ه.
7 مسند الامام الرضا علیه السلام ، عطاردی، عزیزاللّه ، تهران، مکتبه الصدوق، 1392 ه .
8 معانی الاخبار، صدوق، محمد، تصحیح علی اکبر الغفاری، تهران، مکتبه الصدوق، 1379 ه .
الامامُ کالشَّمس الطالعه المجلِّلَه بنورها للعالم
الامام الرضا علیه السلام ، کافی 1/200
امام چونان خورشیدِ نورافشانی است که با نور خود روشنگر جهان است

 

منبع : مجله مشکوة، شماره 80

انتشار ترجمه هندی کتاب امام رضا(ع) از نگاه اهل سنت

ترجمه هندی کتاب «امام رضا(ع) به روایت اهل سنت» میان مسلمانان کشور هندوستان توزیع شد. در این کتاب با استفاده از 200 اثر و نسخه‌ خطی اهل سنت درباره اهل بیت(ع) و امام رضا(ع)‌ مطالب قابل تاملی توضیح داده شده است.-
حجت‌الاسلام و المسلمین محمدمحسن طبسی، نویسنده کتاب امام رضا(ع) به روایت اهل سنت، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، به‌مناسبت ترجمه این اثر به زبان هندی‌ اظهار کرد: انگیزه اصلی من این بود که با نوشتن این کتاب سبب جلوگیری از این فکر شوم که میان شیعه و سنی چالش فراوان وجود دارد. ضمن آن‌که با نوشتن این کتاب به‌دنبال آن بودم تا دیدگاه اهل سنت را تبیین و عنوان کنم که حساب اهل سنت از وهابیت جداست. 

وی ادامه داد: برخی تصور می‌کنند که اختلافات بین شیعه و سنی حاد است و اصلا قابلیت برطرف شدن را ندارد،‌ در حالی که این رویکردی اشتباه است. البته ‌درست است که اهل سنت امامت را به معنایی که در شیعه وجود دارد، قبول ندارد اما هرگز بدان مفهوم نیست که اهل‌بیت پیامبر را قبول نداشته باشند یا با گفتاری فاخر از آنان یاد نکنند.

حجت‌الاسلام و المسلمین طبسی اظهار کرد: پس از چهار سال در تحقیقی که در کتاب‌ها و منابع اهل سنت انجام دادم، به این نتیجه رسیدم که درست است عقیده آنان مثل شیعه نیست اما چندان هم از عقیده شیعیان دور نیست.

وی با بیان این‌که در جریان تحقیق برای تالیف این کتاب قرون متعدد اسلامی به ترتیب بررسی شده‌اند، افزود: می‌توانم ادعا کنم که این کتاب اثری متقن است، به ویژه از این نظر که فارغ از رعایت ترتیب تاریخی و آن‌چه در تاریخ درباره امام رضا(ع) ذکر شده،‌ از دیدگاه‌های چهار مذهب اهل تسنن یعنی حنبلی، مالکی، شافعی و حنفی در این سیر تحقیقی بهره‌بردای شده است.

نویسنده کتاب کتاب امام رضا(ع) به روایت اهل سنت‌ با بیان این‌که در روند پژوهشی این کتاب حتی از نظریات صوفی‌های اهل سنت نیز استفاده شده،‌ افزود: جالب است بدانیم که بیشترین اعترافات و سخنان شگفت‌آور اهل سنت درباره اهل‌بیت(ع)‌ به امام رضا(ع) مربوط است.
 
وی ادامه داد: این کتاب پژوهشی است برای بیان ابعاد مختلف حیات نورانی امام رضا(ع) به روایت اهل سنت که طی هفت دفتر‌ زندگانی، شخصیت، روایت، امامت، ولایتعهدی، کرامت و زیارت آن امام(ع) را با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی ترسیم می‌کند.

طبسی با بیان این‌که برای تالیف کتاب امام رضا(ع) به روایت اهل سنت‌ از 200 کتاب از منابع اهل سنت بهره‌برداری شده است،‌ افزود: دستیابی به بسیاری از این کتاب‌ها و نسخه‌ها مشکل بود. در عین حال، استفاده از کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی بسیار به من کمک کرد.

 کتاب امام رضا(ع) به روایت اهل سنت با شمارگان هزار نسخه و در 300 صفحه‌ به همت رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در هند و حمایت مدیریت زایرین غیر ایرانی آستان قدس رضوی به زبان هندی ترجمه و منتشر شده است.

آشنایی با «عجائب زیارت امام رضا(ع)»

کتاب «عجائب زیارت امام رضا(ع)» اثری جامع درباره زیارت هشتمین امام شیعیان است که شیخ حافظ حداد آن را به رشته تحریر درآورده و سیدمحمد جعفری آن را به فارسی برگردانده است.-
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «عجائب زیارت امام رضا(ع)» با متن عربی و ترجمه زیارت امام رضا(ع) آغاز و سپس در مقدمه آن اشاراتی به عظمت آن حضرت می‌شود. مولف علت تالیف کتاب را «دست یافتن به نور زیارت» عنوان کرده است. 

این اثر در هشت فصل به موضوعاتی مانند تاریخ مشهد مقدس، فضیلت زیارت، آداب زیارت، عظمت حرم امام رضا(ع) و حرمت زائرین ایشان، ثواب‌ها و فواید زیارت امام رضا(ع)، ذکر برخی کرامات امام رضا(ع) و متن زیارات حضرت(ع) و چگونگی انجام آن می‌پردازد.

همچنین توجه به تاریخچه حرم مطهر امام رضا(ع) از آغاز تاکنون شامل تاریخچه ضریح‌های پنجگانه، صحن‌ها، مسجدها، کتابخانه و مرکز اسناد، بنیاد پژوهش و موزه‌های آستان قدس رضوی، فصل هشتم کتاب را تشکیل می‌دهند.

نخستین چاپ کتاب «عجائب زیارت امام رضا(ع)» با شمارگان یک هزار نسخه، در 192 صفحه و به بهای 75 هزار ريال به تازگی از سوی نشر دلیل ما روانه بازار کتاب شده است.

ترجمه سخنانی از امام رضا (ع) به زبان ایتالیایی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:AR-SA;}

ترجمه سخنانی از امام رضا (ع) به زبان ایتالیایی

 

 

Imam Reza (AS)

 

        Vi regalo qualche parola di Imam Reza(AS)  in occasione del giorno della sua nascita:

 

-         La pulizia e` una delle qualita` dei profeti.

-         L’amico di ognuno e` la sua ragione e il suo nemico e` la sua ignoranza.

-         La ragione di un musulmano deve avere indubbiamente queste dieci proprieta` : Gli altri possono sperare il suo bene; gli altri possono essere al sicuro dal suo male ; considera molto la poca buona azione altrui; considera poco le sue numerose azioni buone; non si annoia dei molti favori  che gli chiedono; non si sente stanco per cercare e ricercare la scienza; gli e` piu` piacevole la poverta` in via di Dio  della ricchezza; gli e` piu` piacevole lo spregio in via di Dio dell’onore vicino i nemici di Dio; gli e` piu` piacevole essere sconosciuto di essere famoso; non giudica le persone eccetto che le consideri meglio e piu` astinante di se stesso.

-         Pazienza e scienza sono dei segni della comprensione della religione ; e il silenzio e` una delle porte della saggezza . Il silenzio provoca l’amicizia fra gli uomini ed e` come guida per tutte le opere buone.

-         L’avaro manca di tranquillita` , il geloso manca di gioia , il governatore manca di fedelta`, e il bugiardo manca di magnanimita`.

-         La fede si basa su quattro colonne: avere fiducia in Dio , essere soddisfatto del destino divino  ,essere  rassegnato di ordine di Dio , affidare gli affari a Dio.

-         Ognuno che elimina tristezza e difficolta` di un fedele , Dio elimina la sua tristezza nel Giorno di Resurrezione.

-         Oltre al compiere dei doveri , non c’e` alcun opera , secondo Dio, meglio di rallegrare un fedele.

-         Ognuno sia soddisfatto di Dio per la sua poca provvigione , Dio sara` soddisfatto della sua poca opera.

-         In verita` colui che cerca di aumentare il vitto di famiglia , sara` compensato piu` di chi combatte per Dio.

-         Dovreste stare piu` attento che non lasciate fare buone opere appoggiando sull’amicizia della famiglia di Mohammad ; e che non perdete l’amicizia della famiglia di Mohammad  appoggiando sul fare le buone opere, perche non sara` accettato l’uno di questi senza l’altro.

-         Le ottime e valorose qualita` umane sono : fare buone opere, aiutare i poveri e appagare i desideri degli anelati e bisognosi .

-         Conoscere se stesso e` il piu` alto livello della ragione.

-         Fare la carita` e` la miglior ricchezza e la piu` alta riserva di una persona.

-         Gli ottimi servi di Dio sono quelli che diventano allegri quando fanno delle buone opere; chiedono il perdono di Dio quando commettono una cattiva azione; ringraziano Dio quando gli concede dei doni;  sono pazienti quando gli succede qualche disgrazia;  e perdono quando si arrabbiano.

-         Avere tolleranza per le disgrazie e` bella e gradevole , ma avere pazienza con le opere proibite e astenersi dal haram e` meglio.

-         La noncuranza degli averi altrui e` meglio di prodigalita`.

-         Aiutare i deboli e gli inabili e` meglio di fare la carita`.

-         Non c’e` alcuna latte , per i neonati, meglio di quella di sua madre.

-         Chi segue l’ingiustizia , non sara` al sicuro dal castigo e punizione.

-         L;Imam sempre consigliava i suoi compagni di munirsi dell’arma dei profeti. Gli hanno chiesto quale e` l’arma dei profeti. Ha risposto : la preghiera.

-         Hanno chiesto all’Imam che vuol dire veramente “fiducia in Dio” . ha risposto : vuol dire che temiamo solo e solamente Dio.

 

 Tradotto da Z. Esmaili