در این واقعة خونبار، تعداد زیادی از مردم کشته و بسیاری مجروح و اسیر شدند که اغلب آنها از مردم عادی بودند.

مقدمه

در اواخر دوره قاجاریه به دلیل ضعف حاکمیت دولت مرکزی، ایران صحنه درگیری‌های دو کشور روس و انگلیس بود و آنها برای حفظ منافع استعماری خود و در رقابت با یکدیگر، به مداخله در امور داخلی ایران می‏پرداختند.

 پس از انقلاب مشروطیت ایران (1324ق./ 1285ش) برای مدت کوتاهی نفوذ روس‌ها در ایران کاهش یافت، امّا با برقراری استبداد صغیر، سیاست انگلیسی‌ها در ایران موقتاً تعطیل گردید و روس‌ها برای مدتی، یکّه‏تاز میدان سیاست ایران شدند. در این دوران تلاش انگلیس‌ها برای سلطة مجدد شدت یافت و با شروع مبارزات مردمی ضد استبداد صغیر، فرصت تازه‏ای برای آنان فراهم آمد.[1]

 پس از فتح تهران و خلع محمّد علیشاه (1327ق.)، روسها، که از گسترش روزافزون قدرت انگلیسی‌ها در ایران، به ویژه مناطق تحت نفوذ خود بیمناک شده بودند، در مخالفت با معاهدة شوستر آمریکایی[2] و به بهانة حمایت از منافع روسیه، از 1327 ق تا 1330 دائماً بر تعداد نیروهای نظامی خود در مشهد افزوده[3]، به مداخله جدی در امور ایالت پرداختند.

ناآرامی‏های مشهد در پی فروپاشی استبداد صغیر افزایش یافت و با رهبری دو تن از عوامل وابسته به انگلیس و روس، این ناآرامی‌ها مبدل به هرج و مرج گردیده، زمینه را برای ایجاد اغتشاشی عظیم فراهم ساخت.[4] در آن شرایط بحرانی و در زمانی که دولت مرکزی و والی خراسان از ادارة امور عاجز شده بودند، روس‌ها به بهانة ایجاد نظم و امنیت و به بهانة سرکوبی شورشیان متحصن در اماکن متبرکه، حرم رضوی را به توپ بستند و به تصرف درآوردند.[5]

 در این واقعة خونبار عدة زیادی کشته، مجروح و اسیر شدند، اما سران شورش با حمایت روس‌ها و انگلیس‌ها از مهلکه گریخته، متواری شدند. در این مقاله ضمن اشارة مختصر به چگونگی این موضوع، سرانجام مقصرین آستانه، برپایة اسناد، بررسی خواهد شد.

 نگاهی به واقعة تهاجم روسیه به حرم رضوی

 اوضاع مشهد که هم چون شهرهای بزرگ ایران در سال‌های مشروطه ناآرام شده بود، در دهة سوم 1327 ق با بروز رویدادهای پس از فتح تهران و مداخلات روس‌ها و تحریکات انگلیسی‌ها بحرانی گردیده، دامنة اعتراضات گسترش یافت و زمینه برای درگیری‌های بیشتر میان نیروهای حکومتی و معترضین فراهم گردید. با ورود نیروهای نظامی روسیه در 29 ربیع الاول 1327. ناآرامی‏ها افزایش یافت.[6] با انتشار شایعه بازگشت محمّد علیشاه به ایران و خبر حرکت سپاه سالارالدوله، برادر شاه مخلوع از همدان به تهران[7] و اولیتماتوم روسیه به ایران در 10 ذیقعده 1329 ق، فعالیت مخالفان مشروطه در مشهد شدت بیشتری یافت و دامنه اعتراضات و درگیری‌ها بالا گرفت.[8] با ورود نیروهای نظامی جدید روسیه به مشهد در اوایل محرم 1330 ق. بر خشم و عصبانیت عمومی افزوده شد و هرج و مرج و ناامنی گسترش بیشتری یافته، بحران مشهد به اوج انفجار نزدیک شد.[9]

 در این شرایط خاص، انگلیسی‌ها با استفاده از فرصت، طالب الحق یزدی را که از مخالفان مشروطه و عمال وابسته به خودشان بود، در مشهد به عنوان رهبر مخالفان مشروطه وارد میدان کرده، با حمایت پنهانی از او، به تحریک احساسات دینی مردم ضد روس‌ها پرداختند.[10] روسها نیز برای تسلط بیشتر بر اوضاع، یوسف‌خان هراتی، دومین فرد از سران شورش را که از مخالفان سرسخت مشروطه به شمار می‏آمد، مورد حمایت پنهانی خود قرار دادند.[11]

 با ورود محمّد قوش آبادی نیشابوری و بیست تن از یارانش از گناباد به مشهد و پیوستن او به گروه یوسفخان هراتی، اوضاع مشهد وخیم‏تر شد[12] و آنان پس از اتحاد با نیروهای طالب الحق، متفّقاً مشروطه را کفر محسوب داشته، با تشکیل مجالس در شهر مشهد، مردم را به طرفداری از محمّد علیشاه دعوت می‏کردند.[13]

 با وسعت یافتن اعتراضات، هر دو دسته از شورشیان با طرفداران خود به طرف حرم رضوی حرکت نمودند و دار و دستة طالب الحق و نایب علی اکبر خان و دیگر همراهان در مسجد گوهرشاد و صحن کهنه مستقر شدند. نیروهای یوسفخان هراتی، محمّد نیشابوری، اسماعیل ترشیزی و طرفداران آنها در صحن نو و اطراف آن جای گرفتند و پس از تصرف حرم رضوی، به تعرض به مردم و غارت اموال آنان و آستانه پرداختند.[14]

 صاحب منصبان سفارتخانة روس و انگلیس، پنهانی از یوسفخان هراتی و طالب‏الحق حمایت می‏کردند، اما به ظاهر برای رفع نا امنی‌ها به حکمران خراسان و بزرگان مشهد شکایت نموده، برای برقراری امنیت، آنان را تحت فشار قرار می‏دادند.[15] وضعیت بحرانی و هراس‏انگیزی در مشهد ایجاد شده بود و وجود چندین کانون قدرت در شهر و عدم توانایی حکمران خراسان و بزرگان شهر و دولت مرکزی در ایجاد نظم در شهر مشهد(14)، زمینه را برای آشوب و فتنه‏ای بزرگ فراهم ساخته بود.

 در این شرایط، چون از طرف حکومت و علماء و بزرگان شهر برای رفع اغتشاشات و هرج و مرج و برقراری امنیت، اقدامی جدی صورت نمی‏گرفت، بهانه برای دخالت جدی روسیه مهیا گردید و در پی کشته شدن نایب حبیب کمسیر سابق نظمیه مشهد، ماژور خارانف به این سمت منصوب گردید[16] پس از افزایش ناامنی‏ها در مشهد، پاکلوسکی سفیر روس در ایران از کنیاژ دابیژا، سرکنسول روس در مشهد خواست تا به ناامنی‏ها در شهر خاتمه دهد[17] و دابیژا نیز در 4 ربیع الاخر 1330، ژنرال ردکو را به فرماندهی چهارصد نفر از پیاده نظام قوای روس، وارد مشهد نمود تا با تکیه بر قوة قهریه و اقدام نظامی، شورشیان مشهد را سرکوب نماید.[18]

 پس از آنکه وساطت‏ها به نتیجه نرسید و شورشیان حاضر به تبعیت نشدند[19]، ژنرال ردکو در صدد برآمد تا آنان را وادار به ترک آستانه نماید و نیروهای نظامی تحت فرمان او در دهم ربیع‏الاخر 1330 ق، حرم را محاصره کردند و نیروهای طالب الحق و یوسفخان هراتی نیز متقابلاً در بخش‌های مختلف حرم رضوی سنگربندی نموده، آمادة دفاع شدند.[20]

 سرانجام پس از پایان یافتن ضرب الاجل تعیین شده و در دو ساعت مانده به غروب روز شنبه 10 ربیع الآخر 1330 ق، نیروهای روسیه پس از شلیک 347 گلوله توپ شر بنل به گنبد و بارگاه[21]، سواره و پیاده به داخل اماکن متبرکه هجوم آورده، مردم را به گلوله بستند و آنجا را به تصرف درآوردند.[22]

 حرم رضوی به مدت چهار روز در تصرف روس‌ها بود[23] تعداد زیادی از مردم در این واقعه کشته شدند و ابینة زیادی از حرم رضوی و منازل و بناهای اطراف در شهر مشهد تخریب و اموال و اشیاء قیمتی زیادی از حرم رضوی به غارت رفت[24] احساسات مردم مسلمان نیز جریحه‏دار گردید.[25]

 

سرانجام رهبران شورش مشهد در تهاجم روسیه به حرم رضوی

در این واقعة خونبار، تعداد زیادی از مردم کشته و بسیاری مجروح و اسیر شدند که اغلب آنها از مردم عادی بودند،[26] اما عاملان اصلی این اغتشاش، اعم از سران آنها، از قبیل محمّد یوسفخان هراتی، طالب الحق، محمّد قوشی‏آبادی نیشابوری و طرفداران و متحدان آنان، به کمک روس‌ها و با شروع درگیری در تاریکی شب و از راه مخفی که به آنها اطلاع داده شده بود، متواری شدند.[27] به اختصار، به سرانجام مهم‌ترین آنان اشاره خواهیم کرد.

 محمّد یوسفخان هراتی: پسر محمّد حسن خان بن محمّد اکبر خان بن محمّد اسماعیل خان عسگر افغان است.[28] (30) او در شرح حال خود در بحرالفوائد نسبش را با چند واسطه به حیات سلطان، مشهور به فیروزخان پادشاه ابدالی رسانده است.[29] اما رابینو، یوسفخان را از شیّادان افغان می‏داند که خبرنگار و وظیفه‏خوار روس‌ها و پدرش از بقّالان هرات و معروف به حسن گربه بوده است.[30]

محمّد یوسفخان در 1302 همراه پدرش به ایران آمد[31] و به تحصیل پرداخت. در 1309 ق هنگام ورود مؤیدالدوله به مشهد، مورد توجّه امیرحسین خان شجاع الدوله، حکمران قوچان قرار گرفت و در دستگاه شجاع الدوله دوم همکاری داشت. بعد از مرگ امیرحسین خان در 1311 ق به مشهد بازگشت و ارتباطاتی با سفارتخانه‏های روس و انگلیس داشت؛ سرانجام به سفارتخانه روس راه پیدا کرد و مورد توجّه ژنرال ولاس اف قرار گرفت. چون تحت تعقیب بود، به سفارت روس پناهنده شد.[32] او ظاهراً از این امر خشنود است، چنان که در بحرالفوائد در شرح حال خویش، خدای را حمد می‏کند که آقا و مولایش خسرو طوس و مدد معاش او دولت روس است.[33]

 به نوشته ادیب هروی، یوسفخان هراتی از طرف سفارتخانة روس از آن پس به روسیه فرستاده می‏شود[34] و پس از گذراندن دوره آموزشی یک ماهه، به مشهد باز می‏گردد و به عنوان یکی از مخالفان سرسخت مشروطه و تحت حمایت روس‌ها، رهبری شورشیان را بر عهده می‏گیرد.[35]

 یوسفخان هراتی پس از ورود به مشهد تحت حمایت پنهانی روس‌ها و به بهانة حمایت از محمّد علیشاه مخلوع، زمینه را برای تجمع شورشیان و هرج و مرج در شهر فراهم ساخت و نمایندگان روسیه نیز به ظاهر، ناامنی مشهد را بهانه قرار داده، حکمران خراسان را برای ایجاد امنیت، تحت فشار گذاشتند.[36]

 یوسفخان و دیگر مزدوران همراه، او پس از آنکه زمینه برای تجاوز نیروهای روسی به حرم رضوی آماده شد، به نوشتة سرپرسی سایکس، در تاریکی شب و تحت حمایت روس‌ها، از مهلکه گریختند.[37] آنها از دروازده‏ای که روس‌ها در حصار شهر باز کرده و تحت مراقبت داشتند، به خارج از مشهد فرستاده شدند.[38]

 به نوشتة ادیب هروی، روس‌ها با تلفن مخصوصی که در اتاق یوسفخان داشتند، قبلاً به او تذکر داده بودند که چون بالاخیابان، پایین خیابان و بازار بزرگ در مسیر تهاجم نیروهای روسی است، آنها باید از بازار سنگ‌تراشان و از پشت بام و مسیر نوغان، فرار نمایند.[39]

 بدین ترتیب یوسفخان به اتفاق محمّد قوش‏آبادی و عده‏ای از تفنگچیان از مشهد فرار نموده[40]، در مسیر جاده گناباد پیشروی کردند و به شرارت، غارت و چپاول اموال مردم پرداختند. آنها در حدود پنجم جمادی الاول به حوالی گناباد رسیدند[41] و مردم آن حوالی از شنیدن خبر شرارت‌های آنان وحشت زده شدند و عده‏ای از مردم و مأمورین حکومتی فراری کردند.[42]

 مضمون تلگراف‌های مختلف، شاهد بر این مطلب است که در پی گزارشات کارگزاری قاین و گناباد، قشونی مرکب از نیروهای دولتی از مشهد و دیگر شهرهای خراسان برای مقابله و تعقیب اشرار به دستور خازن الملک اعزام شده‏اند[43]. از طرف حکمرانی قاینات نیز قشونی به فرماندهی حاجی نصیرالسلطنه سرحددار و رئیس قشون قاینات برای مقابله با نیروهای اشرار به فرماندهی محمّد یوسفخان هراتی و محمّد قریش آبادی، اعزام گردیده است.[44]

 مضمون تلگراف نمرة 6 دولتی از تهران به بیرجند، بیانگر آن است که اشرار پس از اعزام قشون دولتی از مشهد و دیگر شهرهای خراسان، به تدریج از این منطقه به حوالی نیشابور فراری شده‏اند.[45] چنان که تلگراف نمره31 از مشهد به بیرجند نیز مؤید آن است که به گزارش حکومت نیشابور، یوسفخان و متحدانش در حوالی اسحاق آباد نیشابور دیده شده‏اند.[46] در حالی‌که نایب الحکومه قاین نیز طی تلگرافی در همان تاریخ، از شرارت نیروهای وابسته به یوسفخان هراتی و محمّد قوش‏آبادی در سرایان، خبر داده است.[47] البته شاید نیروهای اشرار در این دو محدوده به جنگ‏افروزی و شرارت اشتغال داشته‏اند، چنان که در سوادنامة نمرة161 مورخ 22 جمادی الاولی از بیرجند به خازن الملک آمده است که نیروهای یوسفخان، دوباره به سرایان مراجعت کرده‏اند.[48]

 مضمون سوادنامه نمره 132 از بیرجند به خازن الملک، حاکی از آن است که حاکم مزبور، به دلیل آشنایی با یوسفخان از نایب الحکومه مشهد تقاضای تأمین جانی برای مشارالیه نموده، ظاهراً مورد موافقت قرار نگرفته است.[49]

 اشرار پس از جنگ و گریز فراوان، در مورخه 20 جمادی الاولی به حوالی ترشیز فراری شده[50] و قشون دولتی در تعقیب آنها بوده‏اند. ظاهراً در این زمان از حرکت به طرف ترشیز منصرف شده، در 21 جمادی الاولی در دو فرسنگی چرمه اقامت موقت داشته‏اند[51] و در 22 جمادی الاولی به حوالی سرایان متواری شده‏اند.[52]

 مواد تلگراف نمره 64 اداره قشونی و سرحدداری سیستان حکایت از آن دارد که در همین زمان قشونی از نیروهای دولتی قاینات برای مقابله با اشرار اعزام شده است.[53] تعداد نیروهای اشرار در این زمان مطابق سواد نامه کارگزاری بیرجند، متجاوز از یکصد نفر بوده است که برای مقابله با آنان تقاضای یکصد و پنجاه سوار و پنجاه سرباز و یک عراده توپ شده است.[54]

 مطابق نامه ارسالی از طبس به مشهد و نیز مراسله کارگزاری طبس در مورخه 28 جمادی‏الاولی، قشونی مرکب از سوار و پیاده و توپ جنگی به فرماندهی عمادالملک برای مقابله با اشرار اعزام گردیده[55] و نیروهای یوسفخان هراتی پس از آخرین مقاومت‌ها در 29 جمادی الاولی در حوالی سرایان و گناباد دچار تفرقه شده و سیدحسن تربتی یکی از سران شورش و از متحدان یوسفخان در این زمان از او جدا شده، یوسفخان نیز درصدد عقب‏نشینی به حوالی جندق بوده است.[56]

 سیدحسن تربتی در یکی از قلعه‏های طبس، توسط نیروهای عمادالملک محاصره می‏گردد.[57] در همین اوان نیز ظاهراً اتحاد میان یوسفخان و محمّد قوش‏آبادی از میان رفته، بین آنان جدایی می‏افتد.[58] یوسفخان به اتفاق چند تن از تفنگچیان تا حوالی فریمان عقب‏نشینی نموده، در آنجا توسط سیداحمد علیشاه فرمانده سوارهای بربری، به عنوان یاغی دستگیر می‌شود؛ سپس به دستور نایب الایاله، تحت الحفظ روانة مشهد می‏گردد.[59]

 اما به نوشتة سایکس، در بین راه و به تحریک روس‌ها و به دلیل آنکه اسنادی در دست داشته،[60]، طی یک صحنة ساختگی و به بهانة آنکه قصد فرار داشته است، از پشت هدف گلوله قرار می‏گیرد و در روز جمعه 7 جمادی‌الثانی، جنازة، او را به مشهد می‌آورند و در میدان ارگ، برفراز تختی قرمز به منظور اطلاع مردم و عبرت خائنان، نعش او را به دار می‌کشند و سپس جنازة او را در شهر می‌گردانند.[61]

 یوسفخان هراتی جمعاً 21 سال در ایران زندگی کرد و اسرار خیانت‌ها و وابستگی‏های او و توطئة روسیه، با مرگ او مدفون گردید.

 طالب الحق: برادر سیدعلی آقا یزدی مجتهد[62]، از طرفداران مشروطة مشروعه[63] (66) بود. او مدتی در یزد مفسده کرده و به تبریز فرار کرد؛ سپس از آنجا به عتبات رفت و در اسلامبول زندانی شد. از آنجا به تهران آمده، دستگیر شد و در استبداد صغیر، مردم را ضد حکومت مشروطیت دعوت می‏کرد. بعد از تجدید مشروطیت فرار کرد و به خراسان آمد[64] و در جریان شورشی که توسط یوسفخان بر پا شده بود، به حمایت انگلیس و به اتفاق او، به مخالفت با حکومت همراه شد.[65] پس از بمباران حرم رضوی، همانند یوسفخان از راه مخفی به بیرون از حرم فرار کرد[66] امّا در 21 ربیع الثانی پس از مرگ یوسفخان هراتی، گرفتار شد.[67]

 ادیب هروی به نقل از مرتضی قلیخان متولی می‏نویسد که طالب الحق و پسرش در ماجرای تهاجم به حرم رضوی، جزء اسراء بودند و در صحن نو نگهداری می‏شدند. هنگام بررسی اوضاع حرم، بعد از واقعة به توپ‏بستن و بمباران، توسط ژنرال ردکو مرخص شدند.[68] (71) به قول رابینو آنان جزء اسراء به سربازخانة روس‌ها منتقل شدند و در آنجا محبوس بودند. با ورود نیّرالدوله والی جدید به نظمیه تحویل داده شدند و سرانجام توسط روس‌ها به روسیه تبعید گردیده، یا گریختند.

 طالب الحق به اتفاق زن و پسرش، از روسیه به بصره رفتند و به نوشته ملک‏الشعرای بهار از بصره به کربلا مهاجرت نموده، در آنجا به جرم جاسوسی، توسط حربیه عثمانی توقیف و در بغداد به امر محاکم نظامی، تیرباران شد.[69]

محمّد قوش‏آبادی (نیشابوری): محمّد قوش آبادی اهل قوش‏آباد واقع در یک فرسخی نیشابور[70]، فردی کم‏سواد بود که در دوره هرج و مرج و ناامنی مشروطیت به راهزنان پیوست و بنای طغیان و سرکشی را گذاشت. او با عده‏ای از همدستان خود در نبرد با سالار الدوله، حاکم بجنورد شرکت کرد؛[71] سپس در اطراف مشهد به شرارت پرداخت و مدت‌ها با مأمورین قشون دولتی در جنگ و گریز بود. در درگیری هفتم ربیع‏الاول 1330 با نیروهای دولتی، شبانه وارد مشهد شد[72] و به نیروهای یوسفخان ملحق گردید.[73]

 رابینو او را قطاع الطریق معرفی کرده که بعد از پیوستن به یوسفخان، همه روزه سیصد نفر تفنگچی را در میان صحن امام تعلیم جنگی می‏داده است.[74]

 محمّد قوش آبادی، همراه یوسفخان از مشهد فرار کرد[75] و در جریان شرارت‌ها و تعقیب و گریز یوسفخان و دار و دسته‏اش، در اطراف گناباد و قاین با او همراه بوده است.[76] در 13 جمادی‏الاولی به اتفاق عده‏ای از همراهان و یوسفخان، حوالی نیشابور متواری شده[77] و چون قشون دولتی در تعقیب او بوده‏اند، به حدود ترشیز عقب‏نشینی کرده[78]، از تاریخ 21 جمادی الاولی به بعد، در اسناد مربوط به یوسفخان هراتی، نامی از او به میان نیامده است چون به قول ادیب هروی بین او و یوسفخان اختلاف و جدایی پیش آمده، از نیروهای یوسفخان که عازم چرمه و سپس به سرایان بوده‏اند[79]، جدا شده است. به استناد تلگراف نمرة50 دولتی، در مورخه 29 جمادی الاولی به اتفاق سه یا چهار نفر از همراهانش، در حوالی بیرجند دیده شده است[80]؛ سپس از حصار نیروهای دولتی خلاصی یافته و به حدود نیشابور متواری شده، به شرارت مبادرت داشته است تا آنکه سرانجام در 13 عید نوروز 1332 ق، توسط عده‏ای از سادات‏ و سواره‏های ایرانی تحت تعقیب قرار گرفته، دستگیر شده و در همین روز به دار مجازات آویخته شده است.[81]

 سیدحسن تربتی: یکی دیگر از سران شورشی و از همراهان یوسفخان هراتی است که پس از فرار از مشهد تا 29 جمادی الاولی در جنگ و گریزها، همراه یوسفخان بوده است. مطابق نامة‏کارگزاری بیرجند در این زمان از نیروهای یوسفخان جدا شده و مدتی در حوالی سرایان و گناباد به شرارت و چپاول مبادرت می‏نموده است.[82] سرانجام در یکی از قلعه‏های طبس، توسط نیروهای عمادالملک محاصره می‏گردد.[83]

 نایب علی اکبر خان: یکی از متحدان یوسفخان هراتی است که پس از فرار در خانة مشهدی عبدالله ترک، تبعة روس پناهنده می‏شود و از آن پس، از سرنوشت او اطلاعی در دست نیست.[84] دیگر سران و متحدان یوسفخان و طالب‏الحق در شورش مشهد مانند هادی خان عراقی، کریم وکیل، محمّد وکیل، نایب علی خان، شیخ اسماعیل ترشیزی و بسیاری از تفنچگی‏های آنان از مشهد فرار کردند و دستگیر نشدند معلوم نگردیده است که چگونه فرار کرده و سرانجام آنان چه بوده است.[85] از دیگر عوامل مؤثر در ماجرای به توپ بسته شدن حرم رضوی، عبدالحمید خان منشی دوم کنسولگری روس است که از عوامل فعال در این ماجرا بود و مقارن با از بین رفتن خاندان تزاری روس، به دست رضاخان، پسر صیدعلی خان درگزی به وضع فجیعی به قتل رسید.[86]

 کنیاژ دابیژا سرکنسول روس در مشهد بعد از این واقعه از خدمت در دولت روس کناره گرفته، به اتریش مسافرت کرد و در آنجا به زندان افتاد و پس از مدتی در زندان درگذشت.[87] ژنرال ردکو فرمانده نظامی نیروهای روس در مشهد نیز در 1914 م (1293 ش) مأمور به اردبیل گردید و به اتفاق هفتاد نفر از سربازانش در محاصره شاهسون‌ها گرفتار شده، کشته شدند.[88] نظامیان تزاری روسیه در ایران نیز به تدریج به روسیه احضار و به جبهه‏های جنگ اعزام شدند. نیکلای دوم تزار روس به اتفاق خانواده‏اش در اواخر جنگ جهانی اوّل و پس از پیروزی انقلاب اکتبر روسیه، توسط بلشویک‌ها تیرباران شدند.[89]

فهرست تصاویر اسناد

 

ردیف

عنوان سند

شماره

تاریخ

موضوع

1

سوادنامه کارگزاری بیرجند به حکومت طبس

78

22 جمادی الاولی 1330ق

گزارش شرارت یوسفخان و محمد خان قوش آبادی

2

سواد تلگراف واصله از شهر قاین


3 برج ثور

گزارش ورود یوسفخان هراتی به حوالی گناباد

3

نامة ادارة تحدید قاینات به حکمران قاینات

80

5 جمادی الاولی

کسب تکلیف در مورد ادارة شهر قاین در غیاب نایب الحکومه

4

تلگراف از مشهد به بیرجند

12 دولتی

7 ج 1

گزارش عزیمت یوسفخان و محمد قوش‌آبادی به گناباد و وحشت مردم

5

تلگراف از مشهد به بیرجند

21 دولتی

7 ج 1

دستور اعزام نیروهای کمکی برای مقابله با یوسفخان

6

سوادنامة جوابیه به تلگراف بیرجند

133

11 ج 1

در مورد حاجی نصیرالسلطنه سرحدداری رئیس قشون قاینات

7

تلگراف از طهران به بیرجند

16 دولتی

13 ج 1

دستور تعاقب و دستگیری یوسفخان و محمد

8

تلگراف از مشهد به بیرجند

13 دولتی

7 ج 1

دستور اعزام قشون کمکی به گناباد

9

سوادنامه ـ بیرجند

132 دولتی

16 ج 1

وساطت حکمران بیرجند و تقاضای تأمین جانی برای یوسفخان

10

تلگراف از مشهد به بیرجند

ح 26

20 ج 1

اعلام وصول تلگراف و خبر حرکت محمد و یوسفخان به طرف ترشیز

11

تلگراف از قاین به بیرجند

8

21 ج 1

خبر ورود یوسفخان به حوالی چرمه

12

سوادنامة ارسالی به مشهد از بیرجند

161

22 ج 1

خبر عقب‌نشینی یوسفخان به حوالی سرایان

13

سواد تلگراف ریاست قشون و سرحدداری سیستان

64

ـ

تقاضای نیرو و تجهیزات برای مقابله با اشرار

14

تلگراف از مشهد به بیرجند

ح 31

23 ج 1

گزارش توقف نیروهای یوسفخان و محمد در اسحاق‌آباد نیشابور

15

سواد نامة بیرجند به مشهد

168

26 ج 1

تقاضای نیروهای کمکی و تجهیزات برای مقابله با اشرار

16

نامة ادارة قشونی و سرحداری سیستان

33

26 ج 1

کسب تکلیف در مورد نامة سرحدداری سیستان برای مقابله با اشرار

17

نامه از عمادالملک به حکمران قاینات

184

28 ج 1

گزارش حاکم طبس در مورد اعزام نیرو به گناباد

18

نامه از طبس به مشهد، خطاب به خازن الملک

ـ

ـ

تقاضای مخارج اردوی اعزامی به گناباد برای دستگیری یوسفخان هراتی

19

سوادنامه از بیرجند به مشهد

200

29 ج 1

گزارش خبر جدا شدن سیدحسن تربتی از یوسفخان و رفتن یوسفخان به جندق

20

سواد تلگراف از مشهد به بیرجند

ح 40

6 جمادی الثانی 1330

تأکید بر دستگیری سیدحسن تربتی که در محاصرة عمادالملک است.

21

تلگراف از مشهد به بیرجند

50 دولتی

29 رجب 1330

فرار محمد قوش‌آبادی به حوالی بیرجند

22

نامه از مشهد به بیرجند

ـ

21 ربیع الثانی

شرح اوضاع مشهد در بعد از واقعة تهاجم به حرم رضوی

(مرجع اسناد: کتابخانة مرکزی آستان قدس رضوی، ادارة اسناد).

منبع: پیام بهارستان شماره 16



[1]. صدرالمتألهین لاهیجانی، تاریخ و جغرافیای مشهد، تصحیح محمدرضا قصابیان، مشهد، انصار، 1386،ص128.

[2]. دیب هروی، محمّد حسین،  تاریخ پیدایش مشروطیت ایران، مشهد، چاپخانه خراسان،  1331 ، 2/177 و 1488.

[3]. کتاب نارنجی، (گزارش‌های سیاسی وزارت خارجه روسیه تزاری درباره انقلاب مشروطه)، تهران، نشر نور، 1366 ش،2/118؛ کتاب آبی (گزارش‌های محرمانه وزارت خارجه انگلیس...).

[4].«ریشه‏های یک تهاجم در خراسان»، نشریة دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد، ش 3 و4، 381

[5]. ادیب هروی، محمّد حسین، حدیقة الرضویه، مشهد، چاپخانه خراسان، 1327 ش، 1/197؛ ادیب هروی، محمدحسین، تاریخ انقلاب طوس، چاپ سنگی، نسخه مشهد، 1339 ق، ص368؛ روس و انگلیس در ایران، ص640؛ مجله الکمال، ش 5 ، 20.

[6] . کتاب آبی، 2/447 و 3/566 و 600 و 647؛ کتاب نارنجی، 2/194.

[7] . حدیقة الرضویه، 194/2؛ سند شماره 3/9572.

[8] . کاظم‏زاده، فیروزه، روس و انگلیس در ایران، ترجمه امیری، شرکت سهامی کتاب جیبی، 1349 ش، 633 .

[9] . حبل المتین، س 19، ش 38، ص 21؛ براون، ادوارد،  انقلاب ایران، ترجمه دانش پژوه، تهران، معرفت، 1329 ش، 258؛ سایکس، سرپرسی،  تاریخ ایران، ترجمه فخرایی گیلانی، ناشر کتب ایران، 2/655.

[10] . ریشه‏های یک تهاجم در خراسان، ص382؛ انقلاب طوس (1388)، ص85 .

[11] . خان ملک، دست پنهان سیاست انگلیس در ایران، ساسانی، تهران، بابک، 1354، 68 و 69، اسناد حضور دولت‌های بیگانه در شرق ایران، 101 و 198

[12] . روس و انگلیس در ایران، 637؛ انقلاب طوس (1388)، ص98 و 99.

[13] . کتاب آبی، 7/1616؛ انقلاب طوس (1388)،ص 85 و 86.

[14] . روس و انگلیس در ایران، ص369، کاویانیان، احتشام، شمس الشموس، مشهد، بی‏جا، 1354 ش، ص277.

[15] . رابینو، مشروطه گیلان به انضام وقایع مشهد، به کوشش محمّد روشن، چاپخانه حیدری، 1352 ش، ص127 و 128؛ شمس الشموس، ص81.

[16] . ادیب هروی، محمّد حسن، تاریخ پیدایش مشروطیت ایران، مشهد، چاپخانه خراسان، 1327،ص363 ، مشروطه گیلان، ص134؛ سندش 2/9572، سازمان اسناد کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی.

[17] . روس و انگلیس در ایران، ص638 و 639.

[18] . ریشه‏های یک تهاجم در خراسان، ص384؛ انقلاب طوس (1388)، ص84

[19] . کتابی آبی، 1765/8؛ روس و انگلیس در ایران، ص640.

[20] . حبل المتین، س 19 ش42، 4؛ حدیقة الرضویه، 1/197؛ ملاهاشم خراسانی، منتخب التواریخ، ،ص808؛ روس و انگلیس در ایران، ص640.

[21] .روس و انگلیس در ایران، ص640؛ تاریخ انقلاب طوس، 368؛ حبل المتین، س 19 ش 42، 4 و 3؛ مجلةالکمال، ش5، 20 ؛ حدیقة الرضویه، 1/212، سند ش 2/9572.

[22] . کرزن، جرج،  ایران و مسئله ایران، ترجمه جواهر الکلام، تهران، ابن سینا، 1347 ش، 142؛ شمس الشموس،ص 87؛ دست پنهان انگلیس در ایران، ص70؛ مشروطه گیلان،ص 138؛ انقلاب طوس،ص 119.

[23] . منتخب التواریخ، 810؛ حدیقة الرضویه، 213/1.

[24] . در سندی به تاریخ 1337 ق، میزان خسارت وارده به آستان قدس و املاک آستانة مقدسه در جریان بمباران حرم رضوی، (1685000 تومان - 3 کرور و صدو هشتاد و پنج تومان - 745 هزار تومان) برآورده شده است که به تفکیک، بعضی از ارقام مهم آن عبارتند از: خرابی عمارت و صحنین و گنبد 250 هزار تومان، اشیاء قیمتی آستانه 200 هزار تومان و الخ. رک: نشریه فرهنگی و اطلاع‏رسانی دانشورز، سازمان کتابخانه‏ها، موزه و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، س 11، ش 71 ، 1389ش، ص 20؛ ادیب هروی مبلغ خسارت را یک صد و پنج هزار تومان نوشته است. رک: (انقلاب طوس (1388)، ص132.

[25] . حدیقة الرضویه 1/227؛ دست پنهان انگلیس در ایران، ص164؛ مشروطه گیلان، ص143؛ حبل المتین، س 19، ش 42، ص 8؛ سندش 2/9572.

[26] . طاهری، ابوالقاسم، جغرافیای تاریخی خراسان از نظر جهانگردان، تهران، انتشارات شورای مرکزی جشن شاهنشاهی ایران، 1348 ش، ص14.

[27] . شمس الشموس، ص82؛ بدر فروزان،ص 232.

[28] . یوسفخان هراتی، محمّد، بحر الفوائد، کتاب اوّل (بیان الواقعه)، ص8.

[29] . همان.

[30] . رابینو، مشروطه گیلان، ص135.

[31] . تاریخ پیدایش مشروطیت ایران، ادیب هروی، ص317.

[32] . بحر الفوائد، ص15.

[33] . همان.

[34] . ادیب هروی، تاریخ پیدایش مشروطیت ایران، ص319 و 320.

[35] . همان، ص322 و323.

[36] . مشروطه گیلان، ص127 و 128.

[37] . سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران، ص655. سایکس می‏نویسد: یوسفخان چند روز بعد از واقعه به او نامه نوشته و شکایت کرده است که هم‌قطارش پاداش زحمات و خدمات او را نداده است. رک: همان، ص 655.

[38] . همان، ص655؛ حدیقة الرضویه، پی‏نوشت 224.

[39] . ادیب هروی، حدیقة الرضویه، 221/1؛ شمس الشموس، ص85؛ تاریخ روابط ایران، ص103.

[40] . سند ش 3/9572 (اداره اسناد کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی).

[41] . سند ش 9467/4؛ نمره /9572/2 184.

[42] . سند ش 9467/7 9467/11 9467/9.

[43] . سند نمره 2 (78 جمادی الاولی 1330 ق).

[44] . سند نمره 11 ( 133 جمادی الاولی 1330 ق).

[45] . سند ش 16/9467.

[46] . سند ش 26/9467.

[47] . همان.

[48] . سند نمره /22 ( 161 جمادی الاولی 1330 ق).

[49] . سند نمره / 16( 132 جمادی الاولی 1330ق).

[50] . سند ش 21/9467.

[51] . سند ش 23/9467.

[52] . سند نمره /161.

[53] . سند ش 28/9467.

[54] . مراسله نمره / 26 ( 33 جمادی الاولی 1330ق).

[55] . سند ش 34/9467؛ سند نمره 184.

[56] . سند نمره 200.

[57] . سند 34/9467.

[58] . حدیقة الرضویه، ص237 و 238.

[59] . همان.

[60] . بهار، محمّد تقی، (ملک الشعراء)، مختصر تاریخ احزاب سیاسی، ج1، ص16.

[61] . حدیقة الرضویه، ص237 و 238، به نقل از روزنامه طوس، مطبعه مشهد، تاریخ پیدایش مشروطیت ایران، ص 411؛ محمّد یوسف ریاضی، عین الوقایع، به کوشش محمّد آصف فکرت، انتشارات ادبی و تاریخی موقوفات، دکتر محمّد افشار یزدی، 1369، ص 3.

[62] . مختصر تاریخ احزاب سیاسی، ج1، ص15 و 16.

[63] . زمینه‏های اجتماعی کودتای1299، ص188.

[64] . مشروطه گیلان، ص122 و 128.

[65] . مختصر تاریخ احزاب سیاسی، ج1، ص16؛ حدیقة الرضویه، ج1، ص176؛ ریشه‏های یک تهاجم در خراسان، ص383.

[66] . شمس الشموس، 85.

[67] . سندش، 2/9572.

[68] . حدیقة الرضویه، 1/221.

[69] . مختصر تاریخ احزاب سیاسی، ج1، ص161؛ حدیقه الرضویه، ج1، ص176.

[70] حدیقه الرضویه، ج1، ص188.

[71] . همان، ج1، ص188 و 189.

[72] . همان.

[73] . در کتاب آبی آمده است که او به دلیل تصرف اموالش توسط رئیس پلیس، در اطراف گناباد به یاغی‌گری پرداخته بود. رک: کتاب آبی، 4/968 و 5/980.

[74] . مشروطه گیلان، ص228.

[75] . سند ش 2/9572.

[76] . سند ش 7/9467 - 9/9467.

[77] . سند ش 11/9667 ـ 16/9467.

[78] . سند  ش 21/9467.

[79] . سند ش 2/9467؛ سند نمره161، 4/9467؛ 28/9467 .

[80] سند ش 13/9467.

[81] . حدیقة الرضویه، ج1، ص237.

[82] . سند نمره 200 (مورخه 29 جمادی الاولی 1330).

[83] . سند ش 34/9467.

[84] . مشروطه گیلان، ص145.

[85] . حبل المتین، س 19، ش42، 4.

[86] . شمس الشموس،ص 89.

[87] . حدیقة الرضویه، ج1، ص238.

[88] .همان.

[89] .همان، ص 245.