بازتاب حمله ارتش روسیه به حرم امام رضا (ع) در حوزه علمیه نجف
بازتاب حمله ارتش روسیه
به حرم امام رضا (ع) در حوزه علمیه نجف
زیارتگاههای اسلامی همواره به عنوان نقاطی امن و محترم مورد توجه بوده است. هرگونه تعدی به این اماکن از نظر مسلمانان غیر قابل قبول و بسیار ناراحتکننده در نظر گرفته میشده است. آنچه در ادامه میآید، گزارشی است از بازتاب و تفسیرهای دینی از تعدی ارتش روسیه به حرم امام رضا (ع) در میان عالمان و دانشپژوهان حوزه علمیه نجف. متن حاضر از زندگینامه خودنوشت مرحوم سیدمحمدحسن نجفی (+) معروف به آقانجفی قوچانی 1295-1363ق./ 1878-1944م.)، فقیه دانش آموخته حوزه علمیه نجف اشرف اخذ شده است:

تصویری از حرم امام رضا (ع)
در ربـيـع دوم 1330 [ق] خبر آمده كه روس به بهانه دروغى كه نامسلمانها به او داده بودند، بـقـعـه مطهره حضرت رضا عليه السلام را به توپ بستند و با اسب و سگهاى خود وارد صحن و رواق شدند، كردند آنچه كردند و شد آنچه شد، مؤمنين غيور نجف به هم بر آمدند. ديـدنـد چـارهاى نـيـسـت الا آن كه مثل زن گريه كنند و به سينه بزنند.
مجالس تعزيه و روضه خوانى بر پا شد. ضمنا دعاى فرج زياد مىشد، بلكه گاهى كه حوصله تنگ مىشـد و چـون و چـرايـى بـا حـضـرت حـجـت [عج] مـى نموديم كه تا كى صبر و حوصله؟ تا به حـال كـه اجـدادت را مـى كـشـتـنـد و مى بستند و حبس مى كردند، مىگفتيم مقتضاى سياست و سـلطـنـه جائرانه و محافظه كارى بر آن بر اين وا مى داشت، لكن اظهار دشمنى به خاك قبر و مدفن امام فايده اى بر آن مرتبت نبود، الا صرف عناد و اظهار عداوت مثلا اسارت زينب [س] و كشتن على اصغر[ع] و آب ندادن به او، اسب بر بدن شهدا تاختن و جنازه حسين [ع] را تيرباران نـمودن و مرقد حضرت رضا عليه السلام را توپ بستن و با اسب و سگ خود وارد صحن و رواق شدن اين طور مصيبتها در يك رديف هستند. در اين فايده كه براى دشمن ندارد الا مجرد العـنـاد و اللجـاج و اظـهـار الغـرور و النـخـوه. و ايـن طـور مـصـيـبـت بـر عاقل غيور بسيار شاق و لايحتمل است و به رفيق سفر كاظمين بر خوردم...
خـوب پـدر سـگ! حـضـرت رضـا [ع] چـه ضـرر داشت به تو كه چنين كردى؟ و من گمان ندارم حضرت حجت در اين قضيه صبر كند و خودش هم مى داند كه شيعه كارى از دستش نمى آيد.
[دوستم] گـفت: بيا برويم نزد آقا شيخ اسماعيل محلاتى (+) كه از مجتهدين منزوى است و خوش صحبت و خـوش قـريـحـه اسـت ، بـلكـه عـقـده دلمـان بگشايد، رفتيم. ايشان هم خيلى اظهار همدردى نمودند و اين مصيبت را بزرگ مى شمردند.
گفتيم: ممكن است اين عقده از دل ما بيرون رود و انتقام كشيده شود؟
گـفـت: البـتـه امـكـان ذاتـى دارد، لكـن نظر به اسباب عادى ممكن نيست ، چون هيچ دولتى امـروزه در روى كـره مـقـاومـت بـا روس نـدارد، بـلكـه تـمـام دول هـم اگـر مـتـحد شوند باز اشكال دارد، چه اگر به نقشه نظر كنى، ممالك ديگر نسبت بـه مـمـلكـت روس سـاخلوهاى [=پادگانهای] سرحدى يك مملكت محسوب هستند. سعه مملكت روس از شرق تا غـرب بـه حـدى اسـت كـه آفـتـاب از مـغـرب مملكت كه غروب مى كند و هنوز شفق فرو نشده، صـبـحـدم طـلوع كند در شرق مملكت ، به عبارت اخرى خورشيد كه از افق غربى پايين مى رود بـه مـقـدار هـيـجـده درجـه، چـنـانـكـه مـوقـع زوال سـرخـى اول شـب اسـت، هـمـچنين در اين مملكت وقت اول طلوع سپيده صبح است. نيز از افق شرقى ، پس شب در اين مملكت به قدر سير خورشيد در سى و شش درجه است از سيصد و شصت درجه و نـسـبـت عـشـرى دارد و بـالجـمـله در قـوت و شـوكـت و قـشـون نـيـز سـرآمـد دول اسـت ، خـيـلى اشـكـال دارد به اين زوديها اين عقده از دلها بيرون رود و بايد دعا كرد.
بـعـد از آن دسـت بـرد كـتـاب مـثـنـوى را از طـاقـچـه بـرداشـت مـشـغـول بـه صـلوات و سوره حمدى شد كه بگشايد و تفالى به اشعار او در اين قضيه بـزنـد و مـن تـعجب نمودم از اين مجتهد پيرمردى كه كتاب مثنوى در نزد اين پيدا مى شود و محل اعتناست كه به او تفال مى زند و بالجمله مثنوى را گشود و تبسم نمود و اظهار تعجب و اين اشعار قرائت شد از جلد چهارم صفحه 388 چاپ علاءالدوله :
حمله بردند اسپه جسمانيان
جناب قلعه و دژ روحانيان
تا فرو گيرند بر در بند غيب
تا كسى نايد از آنسو پاك جيب
غازيان حمله غزا چون كم برند
كافران بر عكس حمله آورند
غازيان غيب چون از حلم خويش
حمله ناوردند بر تو زشت كيش
حمله بردى سوى دربندان غيب
تا نيايند اين طرف مردان غيب
جنگ در صلب و رحمها بر زدى
تا كه شارع را بگيرى از بدى
چـون بـگـيـرى شـهـر هـى كـه ذوالجـلال
بـرگـزيـده اسـت از بـراى انتسال
تو زدى در بندها را اى لجوج
كورى تو كرد سرهنگى خروج
نك منم سرهنگ و هنگت بشكنم
نك بنامش نام و ننگت بشكنم
تـو هـلا در بـنـدهـا را سـخـت بـنـد
چـنـد گـاهـى بـر سبال خود بخند
سبلتت را بركند يك يك قدر
تا بدانى كالقدر يعمى البصر
سبلت تو تيزتر يا آن عاد
كه همى لرزيد از دمشان بلاد
تـو سـتـيـزه روى تـر يـا آن ثـمـود
كـه نـيـايـد مثل ايشان در وجود
صد از اينها گر بگويم تو كرى
بشنوى و ناشنوده آورى
توبه كردم از سخن كانگيختم
بى سخن من دارويت آميختم
گه نهم بر ريش خامت تا پزد
يا بسوزد ريش خامت تا ابد
تا بدانى كو خبير است اى عدو
مى دهد هر چيز را در خورد او
بـعـد از ايـن اشـعـار بـسـيـار خـوشـحـال شـديـم كـانـه وحـى آسـمـانـى بـود كـه بـر مـا نـزول نـمـود و يـقـيـن نـمـوديـم كـه روس بـه هـمـيـن نـزديـكـيـهـا مـضـمـحـل خـواهـد شـد بـه تـوسـط يـك سـرهـنـگـى و آن سـرهـنـگ را بـه هـيـچ يـك از دول نـتـوانـسـتيم ، ولو به طور ظن يقين كنيم مگر حضرت حجت و يا كسى كه از طرف الله بـاشـد و عـقـيـده و ارادت مـا بـه مـثـنـوى بـيـش از پـيـش شد كه اين بشارت را به ما داد و سـروركـى به قلب ما داخل نمود و ما هم فاتحه و با اخلاص از سراخلاص به گور پر نور او هديه نموديم و از آنجا برخاستيم و منتظر بوديم كه تا كدام سرهنگ از كدام نقطه بـه تـاءيـيـد اسـلام و بـريـد قـلوب مـؤ مـنـيـن و بـر اضمحلال دولت نيكلايى كمر بندد و بلكه عالم را از اين خرس شمالى آسوده سازد......
[آغاز جنگ جهانی اول]
در روزنـامـه اى ديـدم تـفـنـگـى از شـخـص صـربـى صـدا كـرده وليعهد اتريش كـشته شده و كشف كرده اند آن فشنگ نشان دولتى داشته. فورا اتريش اعلان جنگ بـا دولت صـرب داد، روس گـفت تو خر كجا هستى؟ اعلان جنگ با نمسه [=لهستان] داد. آلمان گفت تو چـكـاره هـسـتـى گـردن كـلفت بى غيرت؟ اعلان جنگ با روس داد، فرانسه نيز اعلان جنگ با آلمان داد.
آلمـان گـفـت : تو هم بالاى روس پدر تو را هم در مى آورم ، انگليس گفت دهنت مى چايد كه پـدر فـرانـسـه را در بـيـاورى . آلمـان گـفت اى روباه! باز پدر سگ تو هم بالاى همه. و بالجمله اروپاى متمدن با كمال وحشى گرى در ظرف بيست و چهار ساعت خر تو خر شد.
گفتم: حالا خوب رنگ گرفت. راههاى تجارت و داد و ستد از بر و بحر مسدود گرديد.
دردم يكى بود و دو تا شد
ناشكرى كردم سه تا شد
رفـتـم بـه بـيـرونـى [منزل] مــرحوم آخوند [ملا محمدکاظم خراسانی] كه صناديد [= بزرگان] قوم در آنجا هميشه جمع بودند. شنيدم كه پسر كوچك مرحوم آخوند نقل مى كند كه وقتى در تهران بوديم، سيد مقدسى كه در هـمـسـايگى ما بود، شبى خواب ديده بود كه پيغمبر [ص] و حضرت رضا [ع] و حضرت حجت [عج] وارد شـده بودند به منزل سيد، و سيد احتراما به پا ايستاده بود و پيغمبر [ص]نشسته ، [حضرت] رضا [ع] به پـيـغـمـبـر [ص] شـكـايـت از روس نـمـوده بـود كـه شـيـعـيـان مـا از دسـت ايـن خـرس شـمـال در فشار و نكال هستند، تدبير فرماييد.
پيغمبر [ص] فرموده بود: چون امروز مدير دنيا حـجـت بـن حسن [عج] است، عرض شكايت به او بنماييد، حضرت رضا [ع] همان شكايت از روس را به حضرت حجت [عج] نمود، حضرت حجت [عج] گفت تا بيست ماه به من مهلت بده تا آنكه تدبير اين كار تـمـام شـود و بـعد از آن روس مضمحل گردد و حالا كه اين جنگ شروع شده سه ماه ماند كه بـيـسـت مـاه تـمـام شـود و مـن يـقـيـن دارم كـه روس تـا سـه مـاه ديـگـر مضمحل خواهد شد.
و از آنـجـا بـيـرون شـدم مـيان صحن [حرم امیرالمومنین علیه السلام] نزد بعضى از همسايگان نشستم ، گفتم اين چه آتشى است كه روشن شده است در اروپا؟ گفتند حضرت حجت [عج] ديد اگر مرحوم آخوند [ملا محمد کاظام خراسانی] با روس دست بـه گـريـبـان شـود ولو بـالاخره مسلمين غالب شوند، لكن تلفات زيادى خواهند داد، لذا آتـش آخـونـد خـامـوش شـد و بـا يـك فـشـنگ صربى آتش را براى روس برافروخته به توسط حاج ويلهلم [دوم امپراطور آلمان] را قوت و نصرت بدهد.
اى به قربان حضرت حجت [عج] كه تدبيرى نموده. الآن از هر طرف كه كشته شود، سود اسلام اسـت و الا مـا آخـونـدهـا چـه از دسـتـمـان مـى آيـد بـا روس مـنـحوس؟ حالا در بلندى نجف ما تـماشاگر مى شويم.
فتوحات آلمان كه به ما مى رسيد هم نان بود و هم آب و همه چيز. هر چه راه نان و آب و اجناس خارجه مسدودتر مى شد و بر آقايان طلاب سخت تر مى شد، غذاى روحى من فقط اخبار فتوحات آلمان و مغلوبيت روس بود و سرور و انبساط من روز به روز افزونتر مى گرديد.
منبع: سایت زیارت پژوهی