چكیده :
امامت در مكتب رضوی، منزلت بسیار والایی دارد؛ منزلتی كه خداوند، آن را پس از مقام نبوت و خُلّت به ابراهیم علیه السلام عطا كرد. امام، خلیفه خدا و رسول خدا است و در فضایل و كمالات، یگانه روزگار خویش است. امام، از علم جامع و كامل برخوردار است؛ علمی كه از طریق وراثت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و از الهام الهی دریافت كرده است و به وسیلة آن در پاسخ به هیچ پرسشی فرو نخواهد ماند. امام از ویژگی عصمت برخوردار است و از خطای علمی و معصیت و لغزش عملی مصون است. امام، علاوه بر ولایت تشریعی، ولایت تكوینی نیز دارد و با اذن و مشیت الهی می‌تواند كارهای خارق العاده انجام دهد. راه تعیین و تشخیص امام، نصب و نص الهی و شرعی است؛ زیرا افراد بشر از شناخت مقام و منزلت و صفات امامت ناتوانند. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به دستور خداوند امامت را پس از خود به امیرالمؤمنین علیه السلام سپرد و عهد امامت تا قیامت به نسل معصوم او اختصاص یافته است.
كلید واژه‌ها: امام رضا علیه السلام، امامت، شاخص‌های امامت، نشانه‌های امام.
مقدمه :
امامت در بینش اسلامی، جایگاه بسیار والایی دارد، پیشوایی كه انسان در دنیا برمی گزیند، مسیر سعادت یا شقاوتِ آخرتی او را مشخص می كند. بر این اساس است كه خداوند فرموده است: روز قیامت، انسان‌ها را به پیشوایانشان فرا می خوانیم: «یوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ< (اسراء: 78) در حدیثی كه امام رضا علیه السلام از طریق پدران گرامی‌اش از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت كرده، آمده است:
«روز قیامت، هر گروهی را با امام زمان، كتاب آسمانی و سنت پیامبرشان فرا می خوانند». (عروسی حویزی، ج3، ص190)
امام در این روایت، به امامِ حق، اختصاص یافته است؛ ولی می توان گفت این روایت از باب تطبیق امام بر مصداق اصیل آن است، و مفاد آیه، امام باطل را نیز شامل می شود؛ چنان كه در آیات دیگر قرآن، هم از امامان حق یاد شده است: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا» (انبیاء:73) و هم از امامان باطل: «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ» (توبه:12)
امامت در بینش اسلامی از چنان جایگاه بلندی برخوردار است كه در حدیث نبوی مشهور و متواتر آمده است: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة.»[2] تا آنجا كه در برخی كتاب‌های كلامی اهل سنت به صورت ارسال مسلّم تلقی شده است.[3]
امیرالمؤمنین علیه السلام امامان حق را مدبران خلق و ناظران و پیشوایان مردم دانسته است كه معرفت و تصدیق آنان سبب رستگاری و راه یابی به بهشت و نشناختن و تكذیب آنان سبب گمراهی و سقوط در دوزخ خواهد بود.[4]
ابن ابی الحدید این سخن امیرالمؤمنین علیه السلام را ناظر به آیه «یوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» (اسراء:71) دانسته است.[5]
در روایات اهل بیت علیهم السلام امامت؛ كلید فرائض اسلامی دانسته شده و تأكید شده است كه جایگاه آن از دیگر فرائض اسلامی مانند نماز، زكات، حج و روزه بالاتر است.[6]
امام رضا علیه السلام امامت را خلافت خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، زمام دین و نظام مسلمانان، صلاح دنیا و عزت مؤمنان دانسته و امام را چونان خورشید تابانی توصیف كرده است كه بر بلندای افق می درخشد و همگان از نور و گرمی آن بهره می برند؛ ولی دست آنان به آن نمی رسد، و حتی دیدگانشان توان نگریستن به آن را ندارد.[7]
همه مذاهب اسلامی به اهمیت و ضرورت امامت اذعان می‌كنند، ولی نگرش شیعه به آن استوارتر است؛ زیرا دیگران امامت را از فروع دانسته اند؛ اما شیعه امامت را از اصول دین می داند.[8] نگرش برجسته و استوار شیعه به امامت از فهم درست آنان از آیات قرآن، و در پرتو رهنمودهای امامان معصوم اهل بیت علیهم السلام نشأت گرفته است.
مذاهب اسلامی در اینكه امامت رهبری عمومی دنیایی و دنیوی مردم به جانشینی از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم است، اتفاق نظر دارند؛ ولی درباره صفات امام و شاخص ها و وظایف و شؤون امامت، متفق القول نیستند. شیعة امامیه در این باره دیدگاه ویژه ای دارد كه آن را از دیگر مذاهب اسلامی، ممتاز می-كند.
علم كامل و جامع به معارف و احكام دینی، عصمت، توانایی انجام كارهای خارق‌العاده و منصوب و منصوص بودن امام، مهم ترین شاخص های امامت شیعی است. این شاخص ها در احادیث اهل بیت علیهم السلام بیان شده است و ما در این نوشتار برآنیم كه شاخص های امامت را كه در احادیث امام رضا علیه السلام آمده است، نقل وتبیین كنیم. [9]
علم امام :
در روایات امام رضا علیه السلام دربارة علم امام دو نكته جلب توجه می كند؛ یكی منشأ علم امام، و دیگری قلمرو علم امام كه به بررسی این دو می پردازیم:
الف. منشأ علم امام
روشن است كه امام در مسایل عادی زندگی، از قوای ادراكی حسی و عقلی خود بهره می گیرد؛ ولی خاستگاه علم جامع و كامل او به معارف و احكام دینی و نیز حوادث گذشته و آینده و امور غیر عادی، اسباب عادی معرفت نیست؛ بلكه او از علم افاضی و لدنی برخودار است؛ چنان كه از طریق وراثت از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز از سرچشمه علوم نبوی بهره مند می باشد.
إن الأنبیاء و الأئمة علیهم السلام یوفقهم الله و یؤتیهم من مخزون علمه و حِكَمه ما لایؤتیه غیرهم، فیكون علمهم فوق علم أهل الزمان. (كلینی، 1338ق: ج1، ص157)
پیامبران و امامان علیهم السلام از توفیق ویژه الهی برخوردارند و خداوند از علم و حكمت مخزون خود چیزی را به آنان عطا می كند كه به دیگران عطا نمی كند؛ در نتیجه، علم آنان از علم مردم عصرشان برتر است.
انّ العبد إذا اختاره الله عزوجل لأمور عباده شرح الله صدره لذلك و أودع قلبه ینابیع الحكمة وألهمه العلم إلهاما، فلم یعی بعده بجواب و لایحیر فیه عن الصواب؛ (كلینی، همان؛ صدوق، 1400ق: ص540) هنگامی كه خداوند بزرگ، بنده خود را برای رهبری بندگانش برمی‌گزیند، به او شرح صدر می دهد و سرچشمه های حكمت را در قلبش جاری می سازد، و علم را به او الهام می كند، در نتیجه او از پاسخ به هیچ پرسشی در نمی ماند و از راه درست منحرف نمی شود.
در روایت دیگری چند منبع دیگر، برای علم امام بیان شده است:
1. صحیفه ای كه در آن، نام شیعیان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام تا قیامت در آن ثبت شده است؛
2. جامعه و آن صحیفه ای است كه طول آن، هفتاد ذرع است و همه آنچه مردم ]در زمینه احكام دینی[ به آن نیاز دارند، در آن گرد آمده است؛
3. جفر اكبر و اصغر[10] و نوشته‌ای كه همه علوم ]احكام شرعی[ در‌ آن جای دارد؛ حتی جریمه خراشی كه به بدن كسی وارد شود و جرمی كه مجازات آن یك تازیانه یا نصف آن است؛[11]
4. مصحف فاطمه علیها السلام و آن كتابی است مشتمل بر علوم و اخباری كه جبرئیل علیه السلام بر حضرت زهرا علیه السلام الهام كرده و به دست علی امیرالمؤمنین علیه السلام نوشته شده است و یكی از منابع علوم ائمه علیهم السلام می باشد.[12]
5. وراثت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: امام رضا علیه السلام در روایت دیگری وراثت از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را نیز از منابع علم امامان دانسته و فرموده است:
و كل ما أخبر به من الحوادث التی تحدث قبل كونها فذلك بعهد معهود إلیه من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و یكون ذلك مما عهد إلیه جبرئیل علیه السلاممن علّام الغیوب عزّوجل؛ (صدوق، بی تا: ج1، ص214)
حوادثی را كه امام، قبل از آنكه واقع می‌شوند، می‌داند، براساس عهدی است كه از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به ارث برده است و جبرئیل از سوی خداوند بزرگ به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم سپرده است.
این مطلب كه وراثت از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم یكی از منابع علم امامان علیهم السلام بوده است، در روایات بسیاری بیان شده است.[13] مقصود از علم وراثتی امامان علیهم السلام از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم ـ به ویژه در احكام دین ـ همان كتاب امیرالمؤمنین علیه السلام است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بر آن حضرت املا كرده و او آن را نوشته است و نزد امامان اهل بیت علیهم السلام می‌باشد؛ زیرا در روایات، امیرالمؤمنین علیه السلام بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم عطف شده و گفته شده است: امامان معصوم علم خویش را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام به ارث برده اند.
ب. قلمرو علم امام
در احادیثی كه از امام رضا علیه السلام روایت شده ـ همانند روایات دیگر امامان معصوم علیهم السلامـ علم امام، دارای قلمرو گسترده ای معرفی شده است و معارف و احكام دینی، حقایق و حوادث طبیعی و تاریخی، سیاست و رهبری جامعه بشری، نسب و ایمان و نفاق افراد، لغت و زبان‌های گوناگون را شامل می شود. گستردگی علم امام از روایاتی كه درباره منشأ و سرچشمه علم امام نقل كردیم به دست می آید؛ زیرا تفاصیل احكام دینی در كتاب امیرالمؤمنین علیه السلام كه یكی از منابع مهم علوم ائمه علیهم السلام است بیان شده است. چنان كه حوادث و اخبار گذشته و آینده نیز در مصحف فاطمه علیها السلام و كتاب‌های دیگری كه نزد امامان علیهم السلام است، ثبت شده است. علاوه بر آن، آنان از علم لدنی و الهامی نیز برخوردار بوده اند. این عبارت امام رضا علیه السلام كه فرموده است: «وقتی خداوند فردی را به رهبری مردم برمی گزیند، به او شرح صدر می دهد و سرچشمه های حكمت را در قلب او جاری می سازد، و علم و معرفت را به او الهام می كند» (كلینی، همان). به روشنی بر قلمرو گستردة‌ علم امام، دلالت می‌كند.
طبق روایتی دیگر از امام رضا علیه السلام امامان اهل بیت علیهم السلام از حوادث و رخدادها و ایمان و نفاق افراد آگاهند، و همة شیعیان خود را می شناسند.[14]
امام هشتم علیه السلام در روایت دیگری فرموده است: «اعمال شیعیان در هر شب و روز بر امام علیه السلام عرضه می‌شود، آن‌گاه به آیه «و قل اعملوا فسیری الله عملكم و رسوله و المؤمنون» (توبه:106) استشهاد كرد به این بیان كه مقصود از «مؤمنون» در این آیه، امامان اهل بیت علیهم السلام است. [15]
ابوالصلت هروی گفته است:
امام رضا علیه السلام با اصناف مختلف مردم با زبان مخصوص آنان سخن می‌گفت. سوگند به خدا! او در هر زبان از دیگران فصیح تر سخن می گفت.
روزی به آن حضرت گفتم: «ای فرزند رسول خدا! من از آگاهی شما به زبان‌ها در شگفتم». امام علیه السلام فرمود: «ای اباصلت! من حجت خدا بر خلق او هستم، و خداوند كسی را كه زبان قومی را نمی داند، حجت خود بر آنان قرار نمی‌دهد». (صدوق، همان: ج2، ص228)
امام رضا علیه السلام درباره علم امام در حوزه رهبری سیاسی جامعه فرموده است:
الامام مضطلع بالإمامة، عالم بالسیاسة؛ (كلینی، همان)
امام در امر رهبری، توانمند و به سیاست و تدبیر امور، جامعه آگاه است.
یادآور می شویم مناظره های امام رضا علیه السلام با عالمان ادیان و مذاهب گوناگون و غلبه بر آنان، دلیل تاریخی روشنی بر علم گسترده امام علیه السلام از یك سو، و ضرورت علم جامع و كامل امام به مسایل مربوط به معارف و عقاید دینی از سوی دیگر می باشد.
نكته شایان ذكر در ارتباط با علم امام، اینكه از روایات به دست می آید كه علم امام به مسایل و امور گوناگون، تابع مشیت و اراده او است؛ یعنی مشیت حكیمانه الهی چنین اقتضا كرده است كه اگر امام اراده كند كه از چیزی آگاه شود، آگاهی به آن چیز، بی‌درنگ برای امام حاصل خواهد شد. امام صادق علیه السلام فرموده است:
هنگامی كه امام اراده كند كه چیزی را بداند، خداوند، او را از آن چیز آگاه خواهد كرد. (مجلسی، 1388ق: ج26، ص57) از این روایت، سه نكته به دست می‌آید:
الف. گستردگی علم امام و این كه او می‌تواند از هر چیزی كه بخواهد، آگاه شود؛
ب. علم امام، اكتسابی نیست؛ بلكه افاضی و لدنی است.
ج. علم امام، بالذات نیست؛ بلكه بالغیر است؛ بدین سبب است كه در روایات، علم غیب از امام نفی شده است. مقصود از علم غیب در این روایات، علم بالذات است كه به خداوند اختصاص دارد.
وقتی از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «آیا امام علم غیب دارد؟»، فرمود: «نه؛ ولی اگر اراده كند كه چیزی را بداند، خدا او را از آن، آگاه خواهد كرد». (مجلسی، همان)
عصمت امام :
یكی از بایستگی‌های امام از دیدگاه شیعة امامیه، عصمت امام از خطا و گناه است. شیخ مفید1 در این باره گفته است:
امامانی كه در اجرای احكام و اقامة حدود الهی و حفظ شرایع و تربیت بشر، جانشینان پیامبرانند، همانند پیامبران، معصومند و صدور گناه صغیره نیز از آنان روا نیست. آنان در مسایل مربوط به دین و احكام الهی، دچار سهو و نسیان نخواهند شد. این مطلب، مورد قبول همه امامیه است. (حلی، 1414: ص164)
متكلمان شیعه برای لزوم عصمت امام، دلایل عقلی و نقلی بسیاری آورده‌اند.[16] عصمت، در جایگاه یكی از شاخص‌های مهم امامت در روایات امامان اهل بیت علیهم السلام نیز مورد تأكید واقع شده است. اكنون این مسأله را در پرتو روایات امام رضا علیه السلام بررسی می‌كنیم:
1. امام رضا علیه السلام در این باره، به آیه «لاَینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» (بقره: 124) استناد كرده و فرموده است:
این آیه، امامت هر فرد ظالمی را تا روز قیامت، باطل كرده و آن را مخصوص برگزیدگان قرار داده است؛ چنان‌كه خداوند به حضرت ابراهیم علیه السلام اكرام كرده، امامت را در پاكان از ذریه او قرار داده است:
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیعْقُوبَ كُلاًّ هَدَینَا وَنُوحًا هَدَینَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّیتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیمَانَ وَأَیوبَ وَیوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَزَكَرِیا وَیحْیى وَعِیسَى وَإِلْیاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِینَ» (انعام:84)؛ امامت در ذریه ابراهیم ادامه یافت، تا به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دستور خداوند، آن را به علی علیه السلام سپرد و پس از او در برگزیدگان از ذریه او استقرار و استمرار یافت (كلینی، همان: ص155).
مفاد «لاَ ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» این است كه اگر عنوان ظالم در لحظه‌ای از زندگی فردی بر او منطبق شود، شایستگی بهره‌مندی از این عهد الهی (امامت) را نخواهد داشت. از سوی دیگر، كسی كه مرتكب گناه شود، ظالم خواهد بود. «وَمَن یتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (بقره: 229). بنابراین، فقط كسانی شایستگی برخورداری از عهد امامت را دارند كه در حال زندگی خود در آشكار و نهان، مرتكب گناه نشوند. چنین فردی، معصوم خواهد بود.
2. امام رضا علیه السلام در كلام دیگری فرموده است:
كسی كه از سوی خدا برای هدایت و رهبری مردم برگزیده شود معصوم، موید، موفق و مسدد است و از خطا و لغزش در امان است. بدین جهت خداوند او را از ویژگی عصمت برخوردار ساخته تا حجت الهی بر مردم باشد. (كلینی، همان: ص157).
3. در فراز دیگری از كلام امام رضا علیه السلام دربارة اوصاف امام آمده است: «الإمام المطهّر من الذنوب المبرّأ من العیوب»؛ (كلینی، همان: ص156)
امام از گناهان، پاك و از عیوب جسمانی و روحی، پیراسته است.
پاسخ به یك اشكال :
اشكالی كه معمولاً دربارة عصمت امامان علیهم السلام مطرح می‌شود، این است كه در دعاهای رسیده از پیشوایان، آنان به خطا و گناه خود اعتراف كرده و از خداوند متعال، آمرزش و بخشش طلب كرده‌اند.
پاسخ اشكال یاد شده، این است كه معنای خطا و گناه نسبت به مقام و منزلت افراد، متفاوت است. گنه‌كاری افراد عادی به این است كه در انجام واجبات و ترك محرمات دینی، خطا كرده‌اند. گنهكاری نسبت به افراد پرهیزگاری كه سالها در تهذیب نفس خود كوشیده‌اند، این است كه در انجام مستحبات یا ترك مكروهات، كوتاهی كرده‌اند. چه بسا پرهیزگارانی یافت می‌شوند كه حتی به مستحبات و مكروهات نیز كاملاً پایبندند؛ اما در بهره‌گیری از مباحات از یاد خدا غفلت می‌كنند. این افراد، همین مقدار غفلت را نیز برای خود گناه می‌شمارند و به سبب آن، از خدا مغفرت و بخشش طلب می‌كنند. بالاترین افراد، كسانی‌اند كه در این مرحله، دچار غفلت نمی‌شوند؛ اما اشتغالات فردی یا اجتماعی خود را كه به صورت طبیعی، مانع از جذبة عارفانة هنگام عبادت است، نوعی حرمان و جدا افتادگی از معبود می‌شمارند و هنگام دعا و عبادت، اشك فراق می‌ریزند و می‌گویند:«هبنی صبرت علی عذابك فكیف أصبر علی فراقك».
این، عالی‌ترین درجه بندگی است كه انسان در حالی كه از هرگونه خطا، گناه و غفلتی در ساحت بندگی خدا پیراسته است، به فقر ذاتی و كاستی عبادت و اطاعت خود برابر كمال و جمال مطلق خدا توجه كرده، اظهار شرمندگی و سرافكندگی می‌كند و بی‌تاب و بی‌قرار می‌شود و چه بسا از خود بی‌خود می‌شود.[17]
افضلیت امام :
از دیدگاه شیعه امامیه، افضلیت، یكی از شاخص‌های امامت است. منظور از افضلیت در باب امامت، این است كه امام در صفاتی كه برای امامت لازم است ـ مانند علم، تقوا، عبادت، شجاعت، سخاوت، استقامت، حكمت و درایت ـ بر دیگری برتری داشته باشد؛ زیرا اگر در صفات یاد شده با آنان برابر باشد، امامت او، مصداق ترجیح بدون مرجح است كه از نظر عقل، قبیح است و اگر در صفات مزبور، از آنان پایین تر باشد، تقدیم مرجوح بر راجح و مفضول بر فاضل لازم خواهد آمد كه آن نیز به حكم عقل و شرع، قبیح است. و چون خداوند از هر گونه فعل ناروایی پیراسته است، دو گزینه مزبور، مورد رضایت و مشیت خداوند نیست و تنها فرض صحیح، این است كه امام در صفات امامت، بر دیگران برتر باشد.
آیة كریمه «أَفَمَن یهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یتَّبَعَ أَمَّن لاَّ یهِدِّی إِلاَّ أَن یهْدَى فَمَا لَكُمْ كَیفَ تَحْكُمُونَ» (یونس: 35) نیز به این مطلب اشاره دارد.
امام رضا علیه السلام در باره برتری امام بر دیگران فرموده است:
الإمام واحد دهره، لایدانیه أحد و لایعادله عالم و لایوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر؛ امام، یگانه روزگار خویش است؛ كسی در مقام، هم‌سنگ او نیست و همانندی ندارد. (كلینی، همان: ص156)
آن حضرت در حدیث دیگری كه نشانه‌های امام را بیان كرده، برتری در صفات ذیل را از نشانه‌های امام برشمرده است:
1. أعلم الناس (داناترین مردم)؛
2. أحكم الناس (حكیم ترین مردم)؛
3. أتقی الناس (باتقواترین افراد)؛
4. أحلم الناس (بردبار ترین افراد)؛
5. أشجع الناس (شجاع ترین مردم)؛
6. أسخی الناس (باسخاوت ترین مردم)؛
7. أعبدالناس (عابد ترین مردم)؛
8. أولی بالناس منهم بأنفسهم (سزاوارتر از مردم نسبت به خودشان است)؛
9. أشفق علیهم من آبائهم و أمهاتهم (مهربان تر از پدر و مادر افراد نسبت به آنان)؛
10. أشد الناس تواضعاً لله عزوجل (متواضع ترین افراد برابر خداوند)؛
11. آخذالناس بما یأمره به، فرمان پذیر تر از همه در آنچه كه به آن فرمان می‌دهد)؛
12. أكف الناس عما ینهی عنه (خویشتن دارترین مردم در اجتناب از آنچه از آن نهی می‌كند). (صدوق، بی‌تا، ج1، ص213)
استجابت دعا :
یكی از شاخص‌های امامت از دیدگاه شیعه امامیه، توانایی بر انجام كارهای خارق العاده است؛ زیرا چه بسا اثبات حقانیت او در ادعای امامت بر انجام آن، متوقف شود.[18] یا برای دفاع از كیان اسلام و امت اسلامی یا هدایت افراد در شرایطی خاص، انجام كاری خارق العاده ضرورت یابد.
معجزه، كار خارق العاده‌ای است كه با عنایت و لطف خاص خداوند از كسی صادر می‌شود، تا دلیل بر صدق ادعای او در نبوت یا امامت باشد. مستجاب الدعوه بودن، از این گونه خوارق عادات است.
امام رضا علیه السلام آن جا كه ویژگی‌های امام را بر شمرده است، مستجاب الدعوه بودن را از آن جمله دانسته و فرموده است:
ویكون دعاؤه مستجاباً حتی أنه لو دعا علی صخرة لانشقت بنصفین؛
دعای امام، مستجاب است؛ حتی اگر بر شكافتن سنگ بزرگی دعا كند، دو نیم خواهد شد (صدوق، همان، ج1، ص213).
در حدیث دیگری فرموده است:
امام را با دو نشانه می‌توان شناخت: علم و استجابت دعا. (صدوق، همان: ص214).
تأیید روح القدس :
در احادیث بسیاری كه از امامان اهل بیت علیهم السلام روایت شده، آمده است كه روح القدس، موجودی است بزرگ تر از جبرئیل و میكائیل كه با پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم همراه بود و او را تایید و تسدید می‌كرد. پس از آن كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت، آن روح الهی با امامان معصوم علیهم السلام همراه بوده و آنان را تأیید و تسدید می‌كرده است.[19]
تعدادی از این احادیث در تفسیر آیة « وَكَذَلِكَ أَوْحَینَا إِلَیكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا» (شوری: 52) روایت شده است.
در جلسه‌ای كه امام رضا علیه السلام حضور داشت و مأمون و گروهی از فقها و متكلمان نیز شركت داشتند، از امام علیه السلام در باب امامت و ویژگی‌های امامان اهل بیت علیهم السلام پرسش هایی مطرح شد و امام علیه السلام به آن‌ها پاسخ داد. مأمون از امام رضا علیه السلام خواست تا درباره فضایلی كه خداوند به اهل بیت علیهم السلام اعطا كرده است، مطالب بیشتری بیان كند. امام علیه السلام فرمود:
خداوند بزرگ، ما را به واسطه روحی مقدس و مطهر از جانب خود تأیید كرده است. این روح الهی، قبل از این با كسی غیر از پیامبر نبوده و او با امامان اهل بیت همراه است و دربارة آنان، نقش تسدیدی و توفیقی ایفا می‌كند. (صدوق، همان: ص200)
این مضمون در حدیث دیگری نیز از آن حضرت روایت شده است.[20]
محدَّث بودن امام :
یكی از ویژگی‌های امام در كلام امام رضا علیه السلام محدَّث بودن است. «و یكون محدَّثًا» (صدوق، همان). در حدیث دیگری فرموده است:
الأئمة علماء حلماء صادقون مفهّمون محدَّثون. (مجلسی: ج26، ص66)
امامان، عالمان، بردباران، راستگویان و برخوردار از تفهیم و گفت و گوی الهی‌اند.
مقصود از مُفهَّم و مُحَدَّث، كسی است كه فرشتگان با او سخن می‌گویند و مطالبی را از جانب خداوند به او الهام می‌كنند. از امام باقر علیه السلام سؤال شد چه كسی با امام گفت و گو می‌كند؟ امام علیه السلام فرمود: فرشته. (مجلسی، همان: ص70). محدث با رسول و نبی، در شنیدن صدای فرشته، یكسان است؛ ولی در دیدن فرشته با آنان تفاوت دارد؛ زیرا رسول، هم درخواب و هم در بیداری فرشته را می‌بیند و نبی فقط در خواب فرشته را می‌بیند؛ ولی محدث، فقط صدای فرشته را می‌شنود، ولی او را نه در خواب و نه در بیداری نمی‌بیند.[21]
در روایات دیگر، آمده است كه امام و محدث نیز چه بسا تمثل بشری فرشته را در خواب یا بیداری می‌بیند؛ چنان‌كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به امیر‌المؤمنین علیه السلام فرموده است: «انّك تسمع ما أسمع و تری ما أری، و لكنّك لَسْتَ بنَبی؛ تو آنچه را من می‌شنوم می‌شنوی و آنچه را من می‌بینم می‌بینی، لیكن تو پیامبر نیستی. (نهج‌البلاغه، خ192) بر این اساس، مقصود از روایات پیشین، این است كه هرگاه فرشته مطلبی را كه مربوط به احكام دینی است به امام یا محدَّث، الهام می‌كند، امام و محدِّث، تمثل[22] بشری او را مشاهده نمی‌كند و روایات دسته دوم، مربوط به موارد دیگری است.
سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم :
در احادیث بسیاری از معصومان علیهم السلام روایت شده كه یكی از نشانه‌های امامت، این است كه سلاح مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد امام می‌باشد. این سلاح، پس از پیامبر نزد امیرالمومنین علیه السلام بود و پس از وی امامان دیگر یكی پس از دیگری آن را از آن حضرت به ارث بردند. در روایات، سلاح پیامبر در امت اسلامی با تابوت در قوم موسی مقایسه شده است. تابوت در قوم موسی علیه السلام نشانه رهبری الهی بود و سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز در امت اسلامی نشانه رهبری الهی است.[23]
امام رضا علیه السلام آنجا كه نشانه‌های امام را بیان كرده، یكی از آن‌ها را این دانسته است كه سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد او است:
یكون عنده سلاح رسول الله (صدوق، همان: ص213)؛
در حدیث دیگری فرموده است:
سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان امت اسلامی همانند تابوت در بنی اسرائیل است. هر جا سلاح باشد، امامت آنجا است. (مجلسی، همان: ج26، ص203)
این مضمون، در حدیث دیگری از آن حضرت نیز وارد شده است.[24]
امامت و نص :
یكی از شاخصه‌های مهم امامت در مذهب شیعه امامیه، این است كه تعیین و تشخیص امام، شرعی است. متكلمان امامیه بر این مطلب، دلایل بسیاری اقامه كرده‌اند.[25] مهم ترین دلیل، آن است كه برخی از صفات امام مانند عصمت و علم جامع و كامل به غیر از طریق نص شرعی اعم از قولی و فعلی ـ ممكن نیست. بر این مطلب، در روایات معصومان علیهم السلام تأكید شده است. در حدیثی از امام سجاد علیه السلام روایت شده كه فرمود:
امام باید معصوم باشد و چون عصمت، صفت ظاهری نیست كه برای مردم قابل شناخت باشد، امام باید منصوص باشد. (صدوق، ص132)
امام رضا علیه السلام در حدیث مفصلی كه درباره جایگاه، صفات، ویژگی‌ها و شؤون امامت، بیان كرده است بر این كه راه تعیین و تشخیص امام، نصب و نص شرعی است، تأكید كرده است:
آیا مردم، قدر امامت و جایگاه آن را می‌شناسند، تا بتوانند او را انتخاب كنند؟ قدر امامت، أجل و شأن آن، عظیم‌تر و مكانت آن، برتر و ژرفای آن، بیشتر از آن است كه عقول مردم به آن راه یابد و با رأی و اختیار خویش بتوانند آن را برگزینند. امامت، مقامی است كه خداوند پس از مقام نبوت و خُلّت به ابراهیم اعطا كرده است و پس از آن كه ابراهیم آن را برای ذریه اش خواست، خداوند به او فرمود «كه ستمكاران از ذریه اش از آن بهره‌ای نخواهند داشت. بر این اساس، امامت به پاكان و برگزیدگان اختصاص یافت و در ذریه ابراهیم استمرار یافت، تا به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید و آن حضرت به فرمان الهی آن را به امیرالمؤمنین علیه السلام سپرد و تا قیامت به فرزندان معصوم آن حضرت اختصاص دارد....
امام، امین خدا در زمین و حجت خدا بربندگان خدا و خلیفه خدا در سرزمین‌های خدا است؛ مردم را به خدا دعوت می‌كند و از حرم الهی دفاع می‌كند.
امام، پاك از گناهان و پیراسته از معایب است.
امام، یگانه روزگار خویش است و كسی همتای او نیست. او همه فضایل را دارا است؛ فضایلی كه خداوند به او عطا كرده است.
پس چه كسی امام را می‌شناسد و می‌تواند او را انتخاب كند؟! هیهات! اندیشه‌ها از درك مقام امام فرو مانده و خطیبان و شاعران، توان توصیف مقام او را ندارند؛ پس چگونه می‌توانند امام را برگزینند؟
آنان كه خود به انتخاب امام روی آورده‌اند، دچار گمراهی شدند و در دام مكر شیطان افتادند. آنان انتخاب خدا و رسولش را رها كرده، به انتخاب خود روی آوردند، در حالی كه قرآن روش آنان را تخطئه كرده، می‌فرماید:
«وَرَبُّكَ یخْلُقُ مَا یشَاء وَیخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِیرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا یشْرِكُونَ» (قصص: 68)؛ پروردگارت آن چه را بخواهد، می‌‎آفریند و آنچه را بخواهد، بر می‌گزیند. آنان در این باره اختیاری ندارند. خدا از شریكانی كه برای او پنداشتند، پیراسته است.
نیز خداوند فرموده است:
«و ما كان لمؤمن و لا مؤمنه إذا قضی الله و رسوله أمراً أن یكون لهم الخیرة من أمرهم» (احزاب: 36)؛
هنگامی كه خدا و رسولش درباره امری حكم و داوری كردند، برای هیچ مرد و زن با ایمانی، در آن باره اختیاری وجود ندارد. ]= باید تسلیم حكم خدا و رسول خدا باشند[.(كلینی، همان: ص154-156)
نتیجه :
امامت مقام و منصبی الهی است كه جز انسان‌های برگزیده‌ای كه از ویژگی عصمت و علم جامع و كامل به دین و آیین رهبری برخوردارند، شایسته آن نخواهند بود. آنان امامان دوازدهگانه شیعه امامیه‌اند كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به دستور خدای سبحان به امت اسلامی معرفی كرده است.

 

پی نوشت ها :

[2]. مضمون این حدیث در منابع شیعه و اهل سنت به صورت متواتر نقل شده است؛

ر.ك: بحارالانوار، ج23، ص76ـ95؛ الغدیر، ج10، ص 292 ـ 294؛ شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)، ج9، ص125؛ صحیح مسلم، ج3، ص1477 ـ‌1478، ح 54و58؛ المستدرك علی الصحیحین، ج1، ص150. ح 259 و ص204 ح 413؛ مسند احمد، ج12، ص 277 ح 15636 و ج13، ح 16819.
[3]. ر.ك: شرح المقاصد، ج5، ص239؛ شرح العقاید النسفیة، ص110؛ شرح الفقه الاكبر، ص179.
[4]. إنما الائمة قوّام الله علی خلقه و عرفاؤه علی عباده، ولایدخل الجنّة إلا من عرفهم و عرفوه و لایدخل النار إلا من أنكرهم و أنكروه (نهج البلاغه، خطبه 252).
[5]. ر.ك: شرح نهج البلاغه، ج4، ص125.
[6]. ر.ك: اصول كافی، ج2، ص16.
[7]. ر.ك: همان، ج1، ص155.
[8]. در این باره ر.ك: امامت در بینش اسلامی، فصل سوم، ص48ـ 65.
[9]. مفصل ترین و جامع ترین روایت در این باره، روایتی است كه مرحوم كلینی در اصول كافی، ج1، باب نادر جامع فی فضل الامام و صفاته، و مرحوم صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، باب 20؛ امالی، مجلس 96؛ كمال الدین، باب فی نوادر الكتاب، ح 31؛ معانی الاخبار، باب معنی الإمام المبین، ح 2 و مرحوم ابن شعبه حرّانی در تحف العقول، باب ما روی عن الإمام الرضا علیه السلام و مرحوم مجلسی دربحارالانوار، ج25، باب چهارم، ح 4 روایت كرده اند.
[10]. در روایات از آن دو به جفر احمر و ابیض نیز تعبیر شده است. ر.ك: بحارالانوار، ج26، ص18و 37.
[11]. جامعه: كتابی است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم املا كرده و امیرالمؤمنین علیه السلام آن را نوشته است. این مطلب در روایات بسیاری آمده است. همین كتاب است كه همه احكام اسلامی را در بردارد. در روایات از آن با عنوان «كتاب امیرالمؤمنین علیه السلام» یاد شده است. جفر اكبر و اصغر نیز ظرف‌هایی از پوست هستند كه صحیفه های علمی و سلاح پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم كه نزد امامان معصوم علیهم السلام است، در آن دو جای دارد. ر.ك: عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص231.
[12]. ر.ك: بحارالانوار، ج26، ص18ـ 53.
[13]. ر.ك: بحارالانوار، ج26، ص62.
[14]. «نحن أمناء الله فی ارضه، عندنا علم البلایا و المنایا... و إنا لنعرف الرجل إذا رأیناه بحقیقة الایمان و حقیقة‌ النفاق و إنّ شیعتنا لمكتوبون بأسمائهم و أسماء آبائهم». (اصول كافی، ج1، ص174)
[15]. اصول كافی، ج1، ص17.
[16]. ر. ك: امامت در بینش اسلامی، ص213-280.
[17]. ر.ك: بحارالانوار، ج25، ص210.
[18]. و سابعتها اختصاصها بآیات و معجزات تدل علی امامته اذ لا طریق للخلق فی بعض الاوقات الی قبوله الا بها. (خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصّل، ص431؛ نیز ر.ك: قواعد المرام، ص182)
[19]. ر. ك: بحار الانوار، ج25، ص47-69.
[20]. صدوق، بی‌تا، ص213.
[21]. ر. ك: اصول كافی، ج1، ص134ـ135.
[22]. ان الإمام لایری الحكم الشرعی فی المنام و النبی قدیراه و أما الفرق بین الامام و النبی و بین الرسول أن الرسول یری الملك عند إلقاء الحكم، و النبی غیرالرسول و الإمام لا یریانه فی تلك الحال و ان رایاه فی سایر الاحوال (بحار الانوار، ج26، ص82؛ مراة العقول، ج2، ص289.
[23]. ر. ك: بحارالانوار، ج26، ص201-221.
[24]. همان.
[25]. ر ك: امامت در بینش اسلامی، ص303-317.


منابع :
1. ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، بیروت، دارالسیاقه للعلوم، 1421ق.
2. احمد بن محمد بن حنبل، المسند، قاهره، دارالحدیث، 1416ق.
3. امینی، عبدالحسین، الغدیر، قم، مركز الغدیر للداراسات الاسلامیه، 1421ق.
4. بحرانی، ابن میثم، قواعد المراد، قم، مكتبه المرعشی، 1406ه‍.
5. تفتازانی، سعدالدین، شرح العقائد النسفیة، بی‌جا، مطبعه مولوی محمد عارف، 1364ق.
6. تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، قم، منشورات الشریف الرضی، 1409ق.
7. حاكم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرك علی الصحیحین، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1978م.
8. حرانی، حسن بن علی بن شعبه، تحف العقول، قم، منشورات مكتبه بیروتی، 1394ق.
9. حلی، حسن بن سدیدالدین، كشف المراد، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1416ق.
10. حلی، حسن بن سدیدالدین، نهج الحق و كشف الصدق، قم، دارالهجرة، 1414ق.
11. ربانی گلپایگانی، علی، امامت در بینش اسلامی، قم، بوستان كتاب، 1368ق.
12. صدوق، محمد بن علی بن الحسین، الامالی، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1400ق.
13. ، عیون اخبارالرضا علیه السلام، تهران، انتشارات جهان، بی‌تا.
14. ، كمال الدین، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1416ق.
15. ، معانی الاخبار، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1361 ش.
16. طوسی، نصیرالدین، تلخیص المحصل، بیروت، دارالاضواء، 1405ق.
17. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، نورالثقلین، قم، انتشارات دارالتفسیر، 1384ش.
18. قاری، علی بن سلطان، شرح الفقه الاكبر، بیروت، دارالكتب العلمیة، بی‌تا.
19. كلینی، محمد بن یعقوب، اصول كافی، تهران، المكتبه الاسلامیة، 1338ق.
20. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، دارالكتب الاسلامیة، 1388ق.
21. ، مرآة العقول، تهران، دارالكتب الاسلامیة، 1370ش.
22. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بی‌تا.

منبع : مجله انتظار موعود شماره 33