دلنـوشـته اي بـه امـام ضـا(ع)..."فائزه رمضانی پور "
اي قافله سالار اهالي معرفت!اي قبله حاجات دل هاي به شوق نشسته!تو زائرانت را به استطاعت مال نمي طلبي؛حاجيان حرم تو،با معيار عشق و توفيق و طلب مستطيع مي شوند.زائران تو ابتدا خود را در ميقات اشتياق تطهير مي كنند وسپس با سينه اي سرشار از لقاي يار،رخت سفر مي پوشند وپا به وصال مي نهند.در ملكوت آستان تو ملايك طواف مي كنند.آنجا دلهاي تبرك گرفته از روشني،نه هفت بار،كه هفتاد بار بين ضريح منورت تا روح مطهرت سعي مي كنند و سپس در عرفات عشق تو نماز زيارت مي خوانند.زائران تو رو به پنجره فولاد دخيل مي بندند،از ضريح آيينه صفا مي جويند و زمزم حاجاتشان را در سقاخانه اسماعيل مي نوشند.
اي واسته فيض خدا!و اي حج با صفاي بينوايان!دل هايمان را از زلال حقيقت سرشار كن و از چشمه سار معرفت جرعه بنوشان تا در تنگناي جهالت جهان گرفتار نياييم.
به عنايت نظري كن كه من دلشده را نرود بي مدد لطف تو كاري از پيش
چه زيباست آن دم كه به ياد آري محبوبي چنين شايسته را به معشوقي بر گزيده اي و چه زيباتر آن لحظه كه عهد با جانان را در صفحات طوفاني وپر تلاطم خاطراتت مرور مي كني،خوشاينداست آن دم كه به ياد آري محبوب زيبايت را وبداني كه قلب كوچك و تاريك تو را نور وجود اوست كه روشن نموده است.
محبوب من،روزي در سايه سار پروردگارم نشسته بودم؛به ياد مي آورم كه در ميان لحظه هاي متبلور آن ديدار براي حل مشكلاتم چاره و درماني خواستم و او بي درنگ در جواب اين سؤال من فرمود:من كليد مشكلات تو را به خيمه دار خيمه تان،رضا(ع)سپرده ام. وحال چگونه مي توانم از عشق به تو چشم پوشي كنم در حاليكه فرمانرواي قلبم گشته اي؟
روزها وماه ها را به انتظار ديدار تو مي نشينم؛وچه دوست داشتني است انتظار ديدارياري چنين.آقا جان دلم مي خواهد از شوق ديدارتان پر گيرم و به آسمان بروم؛ماه هاست كه لياقت نماز خواندن در صحن انقلاب را نيافته ام،اما هنوز طعم گواراي آب سقاخانه را به ياد دارم،به ياد دارم كه كبوتران پرشكسته از عشق تو به تسبيح و ثناي خدايت مي پردازند و شاهد اين گواهم سكوت و عدم تحركشان است هنگام نماز جماعت،گويي آنها هم به امين جماعت اقتدا كرده اند.آن زمان كه اجازه ي دستبوسي دهي به ديدارت مي آيم به اميد آنكه شكوه نمايم ازغربت مهدي فاطمه(س)و گلايه كنم از مردمي كه ظهور ياس زهرا(س)را تنها براي رهايي از مشكلاتشان مي خواهند.وآنگاه كه قدم در پيشگاه تو مي گذارم در ميان انبوه جمعيت خود را گم مي كنم؛آن لحظه،به درنگ در ميابم كه تو نيز در ميان اين همه مشتاق غريبي و من چه ساده مي انگاشتم....
نويسنده:فائزه رمضاني پور
اي واسته فيض خدا!و اي حج با صفاي بينوايان!دل هايمان را از زلال حقيقت سرشار كن و از چشمه سار معرفت جرعه بنوشان تا در تنگناي جهالت جهان گرفتار نياييم.
به عنايت نظري كن كه من دلشده را نرود بي مدد لطف تو كاري از پيش
چه زيباست آن دم كه به ياد آري محبوبي چنين شايسته را به معشوقي بر گزيده اي و چه زيباتر آن لحظه كه عهد با جانان را در صفحات طوفاني وپر تلاطم خاطراتت مرور مي كني،خوشاينداست آن دم كه به ياد آري محبوب زيبايت را وبداني كه قلب كوچك و تاريك تو را نور وجود اوست كه روشن نموده است.
محبوب من،روزي در سايه سار پروردگارم نشسته بودم؛به ياد مي آورم كه در ميان لحظه هاي متبلور آن ديدار براي حل مشكلاتم چاره و درماني خواستم و او بي درنگ در جواب اين سؤال من فرمود:من كليد مشكلات تو را به خيمه دار خيمه تان،رضا(ع)سپرده ام. وحال چگونه مي توانم از عشق به تو چشم پوشي كنم در حاليكه فرمانرواي قلبم گشته اي؟
روزها وماه ها را به انتظار ديدار تو مي نشينم؛وچه دوست داشتني است انتظار ديدارياري چنين.آقا جان دلم مي خواهد از شوق ديدارتان پر گيرم و به آسمان بروم؛ماه هاست كه لياقت نماز خواندن در صحن انقلاب را نيافته ام،اما هنوز طعم گواراي آب سقاخانه را به ياد دارم،به ياد دارم كه كبوتران پرشكسته از عشق تو به تسبيح و ثناي خدايت مي پردازند و شاهد اين گواهم سكوت و عدم تحركشان است هنگام نماز جماعت،گويي آنها هم به امين جماعت اقتدا كرده اند.آن زمان كه اجازه ي دستبوسي دهي به ديدارت مي آيم به اميد آنكه شكوه نمايم ازغربت مهدي فاطمه(س)و گلايه كنم از مردمي كه ظهور ياس زهرا(س)را تنها براي رهايي از مشكلاتشان مي خواهند.وآنگاه كه قدم در پيشگاه تو مي گذارم در ميان انبوه جمعيت خود را گم مي كنم؛آن لحظه،به درنگ در ميابم كه تو نيز در ميان اين همه مشتاق غريبي و من چه ساده مي انگاشتم....
نويسنده:فائزه رمضاني پور
از: وبلاگ سپیده هشتم
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 12:2 توسط صادقی، طالعی
|